نوشته بود اولین لول استعداد، اعتماد به نفسه!
توی چه کاری خوبی؟ توی همهچیز!
حس میکنم دچار فلج مغزی شدم
همهی پروژههای کاری جانبی که داشتم بعد از جنگ کنسل شد
اینقدر فکر و خیال میکنم و استرس آخر این ماه و ماههای آینده رو دارم که سرم درد میگیره
چشام همش سنگینه و پست سرم هم یه حال عجیبیه که وقتی پرسوجو میکنم میگن مال فشار خونه. نمیدونم وقتی فشار خون بالا میره آدم اینجوری میشه یا وقتی که پایین میاد. فقط میدونم ۳ روزه ادامه داره و امروز شدیدتر هم هست
نمیتونم فکر کنم
توی این مملکت گه قصد کردن ما رو نابود کنن
روزی نیست که آدم به خودکشی فکر نکنه
اونوقت توی این شرایط آدمهایی که با هزار دوز و کلک گلیم خودشونو از آب بیرون کشیدن، واست قیافه میگیرن و حس ناکافی بودن رو بیشتر از قبل با تمام وجودت حس میکنی
واقعا ما چه گناهی کردیم که مجبوریم این شرایط رو تحمل کنیم؟
فقط یک شانس برام مونده و اگر این یکی هم نشه، واقعا دیگه نمیدونم باید چیکار کنم
یاس خیلی قشنگ میگه که: «خب دست که بسته باشه پا باز میشه»
دقیقا تعریف کامل از وضعیتی که مجبوری شرایط رو تحمل کنی. تاسفباره که آدم مجبور میشه به خاطر یه کم پول چطور جلوی دیگران سرش پایین باشه