[ چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۹ ] [ 10:35 ] [ من ]  | 

چند کلام از جناب یووال نوح حراری در رابطه با خوشبختی در جهان حاضر که توی کتاب "انسان خردمند" اشاره کرده:
ما هم در آستانه ی بهشت و هم در آستانه ی جهنم هستیم. با داشتن اختیار فردی بی سابقه در انتخاب راه زندگی، متعهد شدن برایمان دشوارتر می شود. بنابراین در جهانی پر از تنهایی فزاینده، با خانواده ها و اجتماعاتی در حال گسست به سر می بریم.
خوشبختی منوط به ارتباط میان شرایط عینی و انتظارات ذهنی است! خوشبختی از درون آغاز می شود. شاید خوشبختی هماهنگ کردن توهمات شخصی درباره ی معنای زندگی با توهمات مشترک حاکم باشد. تا زمانی که روایت من همسو با روایت مردم اطرافم باشد می توانم خود را متقاعد سازم که زندگی ام مفید و با معناست و خوشبختی را در این باور بیابم. این نتیجه گیری واقعا غم انگیز است!

پ ن: توی این تعریفی که از خوشبختی ارائه میده مهم ترین فاکتور برای داشتن احساس خوشبختی، تایید اجتماعی در قبال کارهاییه که می کنیم و کاملا باهاش موافقم که این خیلی غم انگیزه!

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

[ پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۸ ] [ 10:6 ] [ من ]  | 

علم نوین با تمام سنت های پیشین دانش از سه نظر بسیار مهم متفاوت است:
1. تمایل به اعتراف به نادانی. علم مدرن بر اصل "ما نمی دانیم" استوار است و فرض را بر این می گذارد که ما همه چیز را نمی دانیم. مهم تر از آن این است که می پذیرد بعدها با افزایش آگاهی مان ممکن است ثابت شود که آنچه فکر می کنیم می دانیم، اشتباه بوده است. هیچ مفهوم یا اندیشه یا نظریه ای تقدس ندارد و بری از چالش نیست.
2. جایگاه محوری مشاهده و ریاضیات. علم مدرن با اعتراف به نادانی، در پی رسیدن به دانش جدید است. این کار با گردآوری مشاهدات و استفاده از ابزارهای ریاضی برای پیوند دادن این مشاهدات با هم و تبدیلشان به نظریاتی جامع صورت می گیرد.
3. دستیابی به قدرت های جدید. علم جدید به آفرینش نظریه ها بسنده نمی کند بلکه از این نظریات برای رسیدن به قدرت های جدید و به خصوص توسعه ی فناوری های جدید بهره می گیرد.
انقلاب علمی انقلابی در دانش نبوده است بلکه بیش از هر چیز انقلاب در نادانی بوده است. کشف بزرگی که انقلاب علمی را به راه انداخت فهم این بود که انسان پاسخ مهم ترین سوالات خود را نمی داند. سنت های معرفتی پیشامدرن مثل اسلام و مسیحیت و آیین بودا و آیین کنفسیوس ادعا می کردند که همه ی چیزهای مهم را درباره ی جهان می دانند.

برای درک جهان نیازمند تبدیل مشاهدات به نظریاتی جامع هستیم. سنت های پیشین معمولا نظریاتشان را در قالب داستان فرموله می کردند و علم جدید از ریاضیات استفاده می کند. یکی از اصول بنیادین دین مانوی این بود که جهان عرصه ی کارزار میان خیر و شر است؛ یک نیروی شر ماده را آفرید و یک نیروی خیر روح را؛ انسان ها گرفتار این دو نیرو و ناگزیر از انتخاب خیر به جای شر هستند. اما پیامبر این آیین یعی مانی، کوششی برای ارائه یک فرمول ریاضی نکرد که طبق آن با سنجش قدرت هر یک از این دو نیرو، بتوان انتخاب انسان ها را پیش بینی کرد. او هیچگاه محاسبه نکرد که "نیروی موثر بر انسان برابر با شتاب روح او تقسیم بر جرم جسم او است."

نیوتون نشان داد که کتاب طبیعت به زبان ریاضی نوشته شده است اما محققانی که سعی می کردند زیست شناسی و اقتصاد و روان شناسی را به معادلات صرف نیوتونی تقلیل دهند دریافتند که این حوزه ها دارای چنان پیچیدگی هستند که چنین آرزوهایی را بر باد می دهد. اما به این معنی نبود که باید از ریاضیات چشم بپوشند. در طی 200 سال اخیر یک شاخه ی جدید ریاضیات به وجود آمده است که می تواند به جنبه های پیچیده تر واقعیت بپردازد و آن آمار است.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

[ پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۸ ] [ 13:29 ] [ من ]  | 

به نظر می رسد انقلاب کشاورزی با انقلابی دینی همراه بوده باشد. انسان شکارگر-خوراک جو به جمع آوری و جستجوی گیاهان و حیواناتی می پرداخت که میشد آنها را دارای موقعیت برابری با انسان خردمند دانست. اینکه انسان گوسفند را شکار می کرد به این معنی نبود که گوسفند پست تر از انسان است، به همان صورت که اگر ببر انسانی را شکار می کرد نمی توانست به معنی پست تر بودن انسان از ببر باشد. موجودات مستقیما با هم در رابطه ی متقابل بودند و در خصوص قوانین حاکم بر زیستگاه مشترک شان با هم توافق می کردند. اما کشاورزان برعکس، مالک نباتات و حیوانات خود بودند و آنها را اداره می کردند و نمی توانستند خود را تا آن حد تنزل دهند که با آنها که مایملکشان بودند بر سر چیزی توافق یا معامله کنند. از این رو، اولین تاثیر مذهبی انقلاب کشاورزی این بود که منزلت نباتات و حیوانات را به عنوان اعضای برابر در سر یک میز مذاکره ی غیرمادی تنزل داد و به مایلمک مادی تبدیلشان کرد.
اما این سرمنشا یک مشکل بزرگ شد. کشاورزان شاید خیلی دلشان می خواست که بر گوسفندانشان کنترل مطلق داشته باشند ولی این را به خوبی می دانستند که این کنترل محدود است. می توانستند گوسفندها را در حصار محبوس کنند، قوچ ها را اخته کنند و میش های مستعد را پرورش دهند، اما نه می توانستند مطمئن باشند که میش ها باردار می شوند و بره های سالمی به دنیا می آورند و نه می توانستند از شیوع بیماری های فراگیر کشنده جلوگیری کنند. پس باروری گله را چگونه میشد تضمین کرد؟
یک نظریه ی غالب درباره ی منشا خدایان این است که خدایان از آن رو اهمیت پیدا کردند که برای این مشکل راه حل ارائه دادند، خدایانی چون الهه ی باروری، خدای آسمان و خدای طب جایگاهی محوری پیدا کردند و نقش اصلی شان میانجیگری میان انسان ها از یک طرف و نباتات و حیوانات خاموش از طرف دیگر بود. بخش اعظم اساطیر باستان در واقع قراردادی شرعی است که انسان ها طبق آن وعده ی پرستش جاودانی خدایان را می دهند و در ازایش سروری نباتات و حیوانات را طلب می کنند. تا هزاران سال پس از انقلاب کشاورزی مراسم عبادی عمدتا مرکب بود از قربانی کردن گوسفند و اهدای شراب و شیرینی به قدرت های آسمانی که در مقابل، وعده ی فراوانی محصول و باروری گله را می دادند.

انقلاب کشاورزی در آغاز تاثیر بسیار محدودتری بر جایگاه دیگر اعضای نظام روح باوری مثل صخره ها و چشمه ها و ارواح و شیاطین داشت. اما حتی این ها به تدریج جایگاه خود را به نفع خدایان جدید از دست دادند. مادامی که مردم تمام عمر خود را در مناطقی محدود به وسعت چندصد کیلومتر مربع سپری می کردند، اکثر نیازهایشان را ارواح محلی پاسخ می دادند. اما با گسترش پادشاهی ها و شبکه های بازرگانی، مردم نیازمند به ارتباط با خدایانی شدند که نیرو و اقتدارشان کل یک پادشاهی یا حوزه ی تجاری کامل را در بر بگیرد.

امروزه اکثر مردم بیرون از محدوده ی آسیای شرقی به یکی از دین های یگانه پرست پای بندند و نظم سیاسی جهانی بر بنیاد های توحیدی بنا شده است. اما همانطور که روح باوری در چند خداپرستی به بقای خود ادامه داد، چند خداپرستی هم در یگانه پرستی امکان بقا یافت. درست همانطور که ژوپیتر از روم دفاع کرد و ویتسلوپوچتلی امپراتوری آزتک را در پناه خود گرفت، هر پادشاهی مسیحی هم قدیس حامی خودش را داشت که در فائق آمدن بر مشکلات و پیروزی در جنگ به آن کمک می کرد. انگلیس در پناه جرج قدیس بود، اسکاتلند در پناه آندرئاس قدیس، مجارستان در پناه استفن قدیس و فرانسه در پناه مارتین قدیس. فلوریان قدیس از بخاری پاک کن ها حفاظت می کرد و قدیس متّی کمک حال محصلان مالیات در هنگام مضیقه و سختی بود. اگر کسی سردرد داشت باید به درگاه آگاتیوس قدیس استغاثه می کرد اما اگر دندان درد داشت گوش آپولونیای قدیس شنواتر بود.

تاریخ را نمی توان با تکیه به علت و معلول توضیح داد و نمی توان پیش گویی اش کرد زیرا فاقد نظم معین است. نیروهای بسیار زیادی در کارند و کنش متقابل آنها به قدری پیچیده است که حتی تغیرات ناچیزی در توان این نیروها و شیوه ی کنش متقابلشان می تواند تغیرات عظیمی در نتایج ایجاد کند. و این تمام ماجرا نیست. تاریخ چیزی است که آن را نظام آشفته ی (chaotic system) "سطح دوم" می نامند. نظام آشفته به دو شکل است. آشفتگی سطح اول آشفتگی ای است که به پیش بینی هایی که راجع به  آن می شود واکنش نشان نمی دهد. مثلا آب و هوا یک نظام آشفته ی سطح اول است. آشفتگی سطح دوم آن است که به پیش بینی هایی که درباره اش می شود عکس العمل نشان می دهد و برای همین هیچوقت نمی توان آن را به طور دقیق پیش بینی کرد. بازار مثالی از نظام آشفته ی سطح دوم است. اگر یک برنامه ی کامپیوتری تدوین کنیم که قیمت فردای نفت را با دقت صد درصد پیش بینی کند چه خواهد شد؟ بهای نفت بلافاصله به این پیش بینی عکس العمل نشان خواهد داد در نتیجه این پیش بینی تحقق نمی یابد.

پس چرا باید تاریخ بخوانیم؟ تاریخ بر خلاف فیزیک یا اقتصاد، وسیله ی پیش بینی درست حوادث نیست. تاریخ را نه به این دلیل که بتوانیم آینده را پیش بینی کنیم بلکه برای این می خوانیم که افق دیدمان را گسترش دهیم و درک کنیم که وضعیت کنونی ما نه طبیعی است و نه اجتناب ناپذیر، و در نتیجه امکانات بسیار بیشتری از آنچه تصور می کنیم در برابر خود داریم.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

[ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۸ ] [ 0:12 ] [ من ]  | 

این واقعیت که شخص دیگری به صدف کائوری یا دلار یا داده های الکترونیک باور دارد کافی است تا ما هم باورمان را به آنها تقویت کنیم، حتی اگر آن شخص مورد نفرت و تمسخر ما باشد. مسیحیان و مسلمانان علی رغم اختلاف در اعتقادات دینی شان، توانستند اعتقاد پولی مشترکی داشته باشند زیرا در حالی که دین از ما می خواهد به چیزی ایمان داشته باشیم، پول از ما می خواهد باور کنیم که دیگران به چیزی باور دارند. فیلسوفان و متفکران و پیامبران در طی ده ها هزار سال، پول را بدنام کرده اند و آن را منشا تمام پلیدی ها شمرده اند. پول هرچه که هستف اوج تحمل و رواداری انسانی هم هست. پول از زبان، از قوانین دولتی، از موازین فرهنگی، از باورهای دینی و عادات اجتماعی سعه ی صدر بیشتری دارد. پول تنها نظام مبتنی بر اعتماد مخلوق انسان هاست که تقریبا هر شکافی میان فرهنگ ها را پر می کند و کسی را بر پایه ی گرایش های دینی یا جنسیتی یا نژادی یا سنی مورد تبعیض قرار نمی دهد. در سایه ی وجود پول حتی کسانی که همدیگر را نمی شناسند و به یکدیگر اعتماد ندارند می توانند همکاری موثری با یکدیگر داشته باشند.

تاریخ اقتصادی بشر حکم گذشتن از روی یک طناب باریک را دارد. مردم به پول برای سهولت در همکاری با ناآشنایان تکیه می کنند، اما از این که پول ارزش های انسانی شان را تباه کند و روابط صمیمانه شان را مخدوش سازد در هراس اند. مردم از یک طرف مشتاقانه سدهایی را که آزادی عمل پول و تجارت را مدت های طولانی محدود ساخته بود خراب می کنند، از طرف دیگر به برپایی سدهای جدیدی می پردازند تا نگذارند جامعه و دین و محیط زیست برده ی نیروهای تباه کننده ی بازار شوند.
امروزه باور عمومی آن است که همیشه بازار پیروز می شود و نیز این باور که سدهای برپا شده ی شاهان و کشیشان و اجتماعات نمی توانند به مدت طولانی امواج پول را مهار کنند. این باور ساده لوحانه است. جنگجویان بی رحم، دینداران متعصب و شهروندان نگران بارها بر تجار حسابگر چیره شده اند و حتی شکل اقتصاد را عوض کرده اند. بنابراین درک اتحاد انسانی به صورت فرایندی صرفا اقتصادی غیر ممکن است.

در اواسط قرن دوم پیش از میلاد یک شهر کوهستانی کوچک و کم اهمیت به اسم نومانتیا که سکونت گاه سلتی های بومی شبه جزیره بود، به خود جرئت داده بود از یوغ رومیان رها شود. سنا تصمیم گرفت برجسته ترین سردار روم، اسکیپو آیمیلیانوس را که کارتاژ را با خاک یکسان کرده بود به سراغ نومانتیایی ها بفرستند.اسکیپو که به روحیه ی جنگاوری و مهارت های رزمی نومانتیایی ها ارج می گذاشت، ترجیح داد از تلف کردن سربازانش در نبردی غیر ضروری خودداری کند. به جای این کار، نومانتیا را با صفی از استحکامات نظامی محاصره و راه آن را به دنیای خارج مسدود کرد. گرسنگی هم به کمکش آمد و پس از یک سال و اندی ذخیره ی آذوقه ی شهر به پایان رسید. وقتی که نومانتیایی ها همه ی امیدها را بر باد رفته دیدند، شهرشان را به آتش کشیدند و بر اساس گزارش های رومیان، اکثرشان خودشان را کشتند تا برده ی رومیان نشوند.
نومانتیا بعدها نماد استقلال و شجاعت اسپانیایی ها شد. میگل سروانتس نویسنده ی دن کیشوت، تراژدی محاصره ی نومانتیا را نوشت که با ویرانی شهر و نیز با تصویر شکوه اسپانیا در آینده خاتمه می یابد. شاعران در وصف مدافعان خشمگین نومانتیا مدیحه ها سرودند و نقاشان صحنه های پر شکوهی از محاصره ی شهر را به تصویر کشیدند. در سال 1882 ویرانه های این شهر به عنوان اثر تاریخی ملی به زیارتگاهی برای وطن پرستان اسپانیایی بدل شد. در دهه های 1950 و 1960 محبوب ترین مجله های مصور کودکان در اسپانیا درباره ی سوپرمن و اسپایدرمن نبودند بلکه ماجرای ال خاباتو را به تصویر می کشیدند، قهرمان خیالی ایبری باستان که با رومیان سرکوبگر می جنگید. مردم نومانتیای بستان تا به امروز مظهر دلاوری و وطن پرستی بری اسپانیا و الگویی برای جوانان این کشور هستند.
اما وطن پرستان اسپانیایی، نومانتیایی ها را به زبان اسپانیایی -زبان رومیایی که از اخلاف زبان لاتین اسکیپو است- می ستایند. نومانتیایی ها به یکی از زبان های سلتی که امروزه منقرض شده است تکلم می کردند. سروانتس داستان محاصره ی نومانتیا را به زبان لاتین نوشت و نمایشنامه اش از سبک های هنری یونانی-رومی پیروی می کند. نومانتیا تئاتر نداشت. وطن پرستان اسپانیایی که قهرمان نومانتیایی ها را می ستایند تمایل دارند پیروان وفادار کلیسای کاتولیک روم هم باشند، کلیسایی که مقر رهبرانش هنوز در شهر رم است و خدایش ترجیح می دهد به زبان لاتین مورد خطاب قرار گیرد. به همین سان، قوانین اسپانیای امروزی از قوانین رومی نشات می گیرد؛ سیاست اسپانیا بر بنیادهای رومی بنا شده است و آشپزی و معماری اسپانیایی بیشتر میراث دار روم هستند تا سلتی های ایبری. در واقع از نومانیا هیچ چیز بجز ویرانه باقی نمانده است. حتی داستان آن هم تنها در نوشته های مورخان رومی به ما رسیده است. این نوشته ها با ذائقه ی مخاطبان رومی سازگار شده اند که از حکایات بربرهای مشتاق آزادی لذت می بردند. پیروزی روم بر نومانتیا چنان کامل بود که فاتحان حتی یاد و خاطره ی شکست خوردگان را هم از آن خود ساختند.
این آن نوع حکایتی نیست که ما دوست داشته باشیم. ما دوست داریم که ستمدیدگان پیروز شوند اما هیچ عدالتی در تاریخ وجود ندارد.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

[ جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۸ ] [ 18:12 ] [ من ]  | 

در تاریخ عدالتی نیست --> چطور انسان ها خود را در شبکه های همکاری گسترده ساطمان دادند در حالی که فاقد غرایز زیستی لازم برای حفظ این شبکه ها بودند؟ پاسخ کوتاه این است که انسان ها نظم های خیالی آفریدند و خط را اختراع کردند. این دو اختراع خلا موجود در میراث زیستی ما را پر کرد.
تمام نابرابری ها ریشه در خیالات دارد. اما این قانون آهنین تاریخ است که هر سلسله مراتب خیالی ریشه های موهوم خود را انکار می کنند و داعیه طبیعی بودن و اجتناب ناپذیر بودن دارد. مثلا بسیاری از کسانی که سلسله مراتب میان فرد آزاده و برده را طبیعی و درست می انگارند معتقدند که بردگی اختراع انسان نیست. حموربی می گفت بردگی مقرر شده ی خدایان است. به گمان ارسطو، بردگان "سرشت بردگی" دارند در حالی که انسان های آزاد "سرشت آزاد" دارند و موقعیت این دو گروه در جامعه صرفا بازتاب سرشت درونی شان است.

اگر انسان های متعلق به طبقات اجتماعی متفاوت توانایی های دقیقا یکسانی را در خود پرورش دهند، احتمالا به یک اندازه موفق نخواهند شد زیرا ناچارند تحت قوانین متفاوتی بازی کنند. اگر در کشور هند تحت حاکمیت انگلیس یک آدم نجس(طبق نظام طبقاتی هندوها)، یک برهمن، یک ایرلندی کاتولیک و یک انگلیسی پروتستان به نحوی شم تجاری دقیقا یکسانی را در خود پرورش می دادند، باز شانس برابری برای ثروتمند شدن پیدا نمی کردند. در بازی اقتصادی با استفاده از محدودیت های حقوقی و موانع نامرئی غیر رسمی تقلب می شد.

دور باطل: یک موقعیت تاریخی تصادفی به یک نظام خشک اجتماعی تبدیل می شود
چنین دورهای باطلی می توانند در طی صدها و حتی هزاران سال در گردش باشند و سلسله مراتبی خیالی و برآمده از یک رویداد تاریخی تصادفی را تداوم بخشند. تبعیضات ناعادلانه اغلب با مرور زمان بدتر می شوند نه بهتر. پول پول بیشتر می آورد و فقر فقر بیشتر. آموزش آموزش می آورد و جهل جهل. آنهایی که زمانی قربانی تاریخ شدند ممکن است باز هم مورد غضب تاریخ قرار گیرند و آنهایی که مورد مهر و محبت تاریخ قرار گرفتند ممکن است باز هم از امتیازات بیشتری بهره مند شوند.
اکثر سلسله مراتب های سیاسی -اجتماعی فاقد بنیان منطقی یا زیستی هستند- چیزی نیستند جز تداوم رویدادهایی تصادفی که با افسانه و اسطوره تقویت و پشتیبانی می شوند.

اسطوره ها و خیالات انسان ها را، تقریبا از لحظه ی تولد، با فکر کردن به شکلی معین، رفتار کردن مطابق برخی معیارها، خواسن چیزهای معین و پیروی از قواعد معین مانوس کردند. این اسطوره و خیال ها امیالی ساختگی را به وجود آوردند که میلیون ها انسان ناآشنا با هم را قادر به همکاری موثر کرد. این شبکه ی امیال ساختگی "فرهنگ" نامیده می شود.
محققان حوزه ی فرهنگ به این نتیجه رسیده اند که فرهنگ در واکنش به تغیرات محیطی و یا از طریق روابط متقابل با فرهنگ های مجاور، ممکن است خود را تغیر دهد. اما فرهنگ ها از طریق پویایی های درونی خود هم دچار تحول می شوند. حتی یک فرهنگ کاملا منزوی در یک محیط با ثبات اکولوژیک هم نمی تواند از تغیر اجتناب کند. بر خلاف قوانین فیزیک که بری از تناقضات هستند، هر نظم ساخته ی بشر آکنده از تناقضات درونی است. مثال آن نظم سیاسی مدرن است. بعد از انقلاب فرانسه مردم سراسر دنیا به مرور به این باور رسیده اند که برابری و آزادی فردی ارزش های اساسی هستند اما این دو ارزش یکدیگر را نقض می کنند. برابری فقط با محدود کردن ثروتمندترها قابل تحقق است. تضمین کردن اینکه هر فردی آزاد است تا هرکاری که می خواهد انجام دهد به ناگزیر برابری را محدود می کند.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

[ چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۸ ] [ 13:40 ] [ من ]  | 

یکی از قوانین سفت و سخت تاریخ این است که تجمل به ضرورت بدل خواهد شد و بذر الزامات جدیدی را خواهد کاشت. وقتی کسی به یک کالای تجملی خو بگیرد، آن را حق مسلم خود خواهد دانست و از آن پس بنای زندگی را بر آن شیوه خواهد گذاشت. نهایتا به جایی میرسد که دیگر نمی تواند بدون آن زندگی کند. بگذارید یک نمونه ی آشنای دیگر از زمان حاضر اشاره کنیم. در طی چند دهه ی اخیر، دستگاه های بی شماری اختراع کرده ایم که در وقت صرفه جویی می کنند و قرار است زندگی را برایمان آسان تر کنند. قبلا نوشتن یک نامه و نوشتن آدرس و زدن تمبر روی پاکت پستی و انداختنش در صندوق پست وقت زیادی می گرفت. روزها و هفته ها، شاید حتی ماه ها زمان می برد تا جوابی دریافت کنیم. الان می توانیم نامه ی خود را به سرعت باد به آن سوی کره ی زمین ایمیل کنیم و (اگر مخاطب آنلاین باشد) یک دقیقه بعد جواب را هم دریافت کنیم. به این ترتیب زحمتان کمتر شده است و در وقت هم کلی صرفه جویی کرده ایم، ولی آیا زندگی آسوده تر شده است؟ متاسفانه خیر. در عصر نامه های پستی قدیمی مردم وقتی نامه می نوشتند که حرف مهمی برای گفتن داشتند. به جای اینکه هرچه را بلافاصله به ذهنشان می رسید روی کاغذ بیاورند، با دقت بیشتری درباره ی حرفی که می خواستند بزنند و شیوه ی بیان تعمق می کردند. توقع دریافت پاسخ با همان دقت و توجه را هم داشتند. اکثر مردم فقط معدودی نامه در ماه رد و بدل می کردند و معمولا خود را تحت فشار نمی دیدند که بلافاصله هم جواب بدهند. امروزه، من روزانه ده ها ایمیل از دیگران دریافت می کنم و همه هم توقع پاسخ فوری دارند. ما گمان می کردیم که داریم در زمان صرفه جویی می کنیم، ولی به جای آن سرعت ماشین زندگی را به ده برابر رساندیم و اوقات خود را مملو از تشویش و بی قراری کردیم.

ترجمه ی زیست شناختی اعلامیه ی استقلال آمریکا چنین خواهد شد:
"ما معتقدیم که این حقایق بدیهی و مستغنی از توضیح است که جمیع انسان ها به شکل های گوناگونی تکامل یافته و با برخی ویژگی های تغیرپذیر متولد شده اند، که از آن جمله است حیات و طلب لذت."

اکثر مردم نمی خواهند بپذیرند که نظم حاکم بر زندگی شان خیالی است، اما در حقیقت هر کسی در یک نظم خیالی "از قبل موجود" متولد می شود و خواسته هایش از زمان تولد بر اساس اسطوره های حاکم شکل می گیرد. در نتیجه، امسال و خواسته های ما مهم ترین توجیه برای نظم خیالی است. مثلا ارزشمندترین خواسته های مردم مروز غرب از اسطوره های عاشقانه و ناسیونالیستی و انسان گرایانه و سرمایه داری قرون اخیر شکل می گیرند. دوستان اغلب به هم اندرز می دهند: " از دلت پیروی کن!" اما دل آدمی جاسوس خائنی است که معمولا دستورالعمل هایش را از اسطوره های جاری حاکم دریافت می کند و اندر "از دلت پیروی کن!" حاصل ترکیبی از اسطوره های عقی قرن نوزدهم و اسطوره های مصرف گرایانه ی قرن بیستم است که در ذهن ما جایگیر شده اند. حتی آنچه را مردم شخصی ترین امیال خود می پندارند معمولا نظم خیالی تعیین می کند. مردم امروز بخش زیادی از پول خود را صرف سفرهای تفریحی به خارج از کشور می کنند زیرا معتقدان راستین اسطوره های رمانتیک مصرف گرایی هستند. رمانتیسیسم می گوید برای اینکه بتوانیم حداکثر قابلیت های انسانی خود را به کار گیریم باید تا آنجا که می توانیم تجربیات گوناگونی کسب کنیم. باید وجود خود را به روی طیف گسترده ای از عواطف بگشاییم؛ باید روابط گوناگون را بیازماییم؛ باید دستور غذاهای مختلف را امتحان کنیم؛ باید بیاموزیم از انواع مختلف موسیقی لذت ببریم. یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به تمام این ها گسستن از عادات روزمره، پشت سر گذاشتن محیط های آشنا و سفر به سرزمین های دوردست است که در آنها امکان "تجربه" ی فرهنگ ها و بو ها و مزه ها و هنجارهای مردمان دیگر وجود دارد. ما به کرّات اسطوره های رمانتیکی می شنویم در این باره که "چطور یک تجربه ی جدید چشمان من را باز کرد و زندگی ام را تغیر داد". مصرف گرایی می گوید برای رسیدن به شادکامی باید تا آنجا که می توانیم کالاها و خدمات گوناگون را مصرف کنیم. رمانتیسیسم به عنوان مشوق تنوع، به طور کامل با مصرف گرایی جفت و جور است. ثمره ی آمیزش این دو با هم یک "بازار تجربیات" نامحدود است که بر مبنای آن صنعت گردشگری مدرن به وجود آمده است. صنعت گردشگری بلیت هواپیما و اتاق هتل نمی فروشد، بلکه تجربه می فروشد.

پدیده ی عینی مستقل از درک و آگاهی انسان ها و باورهایشان، وجود دارد. به عنوان مثال رادیواکتیویته اسطوره نیست. تشعشعات رادیواکتیو مدت ها قبل از آنکه انسان ها کفش کنند وجود داشت و خطرناک هم هست، حتی اگر انسان ها به آن باور نداشته باشند.
پدیده ی ذهنی چیزی است که وجودش وابسته به آگاهی و باورهای فرد است. این پدیده وقتی می تواند تغییر کند یا از بین برود که باورهای فرد دگرگون شود. بسیاری از کودکان به وجود دوستی خیالی باور دارند که دیگران نمی توانند او را ببینند یا صدایش را بشنوند.
پدیده ی بین الاذهانی چیزی است که در شبکه ی ارتباطی ای وجود دارد که آگاهی ذهنی بسیاری از افراد را به هم پیوند می دهد. اگر فردی عقاید خود را عوض کند یا حتی بمیرد، اهمیت چندانی ندارد. اما اگر اکثر افراد حاضر در آن شبکه بمیرند یا باورهایشان را تغییر دهند، پدیده ی بین الاذهانی تغیر خواهد کرد یا از بین خواهد رفت. بسیاری از قدرتمندترین نیروهای پیش برنده ی تاریخ بین الاذهانی هستند، مثل قانون، پول، خدایان، ملت ها. به عنوان مثال پژو دوست خیالی مدیرعامل شرکت پژو نیست، این شرکت در تخیل مشترک میلیون ها نفر وجود دارد.

راهی برای خلاصی از نظم خیالی وجود ندارد. وقتی دیوارهای زندانمان را فرو می ریزیم و به سمت آزادی می دویم، در حقیقت داریم روانه ی محوطه ی وسیع تر زندانی بزرگتر می شویم.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

[ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۸ ] [ 17:22 ] [ من ]  | 

کتاب "انسان خردمند" یا "تاریخ مختصر بشر" نوشته ی "یووال نوح هراری" و ترجمه ی "نیک گرگین" یکی از بهترین کتاباییه که تا به حال خوندم. قطعا کتاب "انسان خردمند" متفاوت ترین کتاب در زمینه ی تاریخه و با نگاه کلی به کل تاریخ زندگی انسان ها سعی میکنه به مسائل و سوالات جامعه شناختی و فرهنگ شناسی با دلایل و شواهد منطقی جواب بده و گاهی هم برای بعضی سوال ها صادقانه میگه که جوابی نداره! به نظرم خوندن این کتاب خیلی میتونه مفید باشه و سوالایی رو توی ذهنمون ایجاد کنه که شاید تا به حال به اون ها فکر هم نکردیم. با توجه به تعداد بالای صفحات کتاب و حجم زیاد مطالب، سخته که قسمت های مورد نظرم از کتاب رو داخل یک پست بتونم قرار بدم. سعی می کنم طی چند پست یه سری از قسمت های کتاب رو تایپ کنم.

تمام همکاری های بزرگ مقیاس انسانی ریشه در اسطوره های مشترکی دارند که صرفا در قوه ی تخیل جمعی انسان ها حضور دارند. کلیساها بر بنیاد اسطوره های دینی مشترک بنا می شوند. دو کاتولیک که هرگز یکدیگر را ندیده اند می توانند در کنار هم به جنگ صلیبی بروند یا برای احداث یک بیمارستان پول هایشان را روی هم بگذارند، زیرا هر دو معتقدند خدا در قالب انسان تجسد یافت و اجازه داد به صلیبش بکشند تا ما را از بار گناهانمان برهاند. دولت ها نیز بر پایه ی افسانه های مشترک ملی بنا می شوند. دو نفر صرب که اصلا یکدیگر را نمی شناسند ممکن است جانشان را برای نجات همدیگر به خطر اندازند زیرا هر دو به وجود ملت صرب و سرزمین صرب و پرچم صرب اعتقاد دارند. نظام های قضایی هم بر اسطوره های حقوقی مشترک استوارند. دو وکیل که اصلا یکدیگر را نمی شناسند با هم تلاش می کنند از فردی کاملا غریبه دفاع کنند زیرا هر دو به وجود قانون و عدالت و حقوق بشر -و لبته حق الوکاله ای که می گیرند- اعتقاد دارند. با این حال هیچ کدام از اینها خارج از محدوده ی داستان هایی نیستند که مردم از خود در می آورند و برای هم نقل می کنند. بیرون از قوه ی تخیل مشترک انسان ها نه خدایان، نه ملت ها، نه حقوق بشر، نه قوانین و نه عدالت، هیچ کدم وجود ندارند.

پژو ساخته و پرداخته ی تخیل جمعی ماست. حقوقدانان آن را "فرض قانونی" (fiction legal) می نامند. فرض قانونی را نمی توان به چشم دید چون از جنس ماده نیست. اما موجودیتیحقوقی دارد و درست مثل من و شما به قوانین کشورهایی که در آنها عمل می کند پیوند خورده است. پژو به آن دسته از فرض های قاونی تعلق دارد که "شرکت های با مسئولیت محدود" (limited liability companies) خوانده می شوند. ایده ای که در پشت چنین شرکت هایی قرار دارد یکی از نبوغ آمیزترین ابداعات بشر است. انسان خردمند هزارها سال بدون این شرکت ها زندگی می کرد. در طول بخش بزرگی از تاریخ ثبت شده، مالکیت فقط می توانست به خود انسان ها تعلق داشته باشد.انسان ها به صورت دسته جمعی تصور وجود شرکت هایی از نظر حقوقی را در ذهن خود پروراندند. چنین شرکت هایی از نظر حقوقی مستقل از افرادی بود که آنها را تاسیس می کردند یا در آنها سرمایه گذاری می کردند یا اداره شان را به عهده داشتند.

آرمان پژو شرکت پژو را دقیقا چطور تاسیس کرد؟ تقریبا به همان شکلی که کاهنان و جادوگرها در طول تاریخ خدایان و شیاطین را خلق کرده اند و به همان صورتی مه هزاران کشیش فرانسوی همچنان پیکر مسیح را هر یکشنبه در کلیسای محل می آفریدند. همه ی ماجرا بر محور داستان سازی و متقاعد کردن مردم به باور کردن آن هاست. در مورد شرکت پژو اس آ هم داستان اصلی بر سر مجموعه قوانین حقوقی مصوب پارلمان فرانسه بود.

در طول سالیان، انسان ها شبکه ی بسیار پیچیده اس از داستان ها را به هم بافته اند. درون این شبکه، تخیباتی مثل پژو نه تنها موجودیت دارد بلکه نیروی عظیمی را هم در خود انباشته است. در محافل آکادمیک به آنچه انسان ها از طریق این شبکه ی داستان ها خلق می کنند "خیال/پندار" (fiction) ، "مفاهیم اجتماعی" (social contructs) یا "واقعیت های خیالی" (imagined realities) می گویند. واقعیت خیالی دروغ نیست.بر خلاف دروغ، واقعیت خیالی چیزی است که هر کسی آن را باور می کند و تا وقتی که این باور مشترک وجود دارد واقعیت خیالی در جهان اعمال قدرت می کند. از زمان انقلاب شناختی، انسان خردمند در واقعیتی دوگانه زیسته است. از یک طرف واقعیت عینی رودخانه و درخت و شیر؛ و از طرف دیگر واقعیت خیالی خدایان و ملت ها و شرکت ها. واقعیت خیالی به مرور زمان قدرتمندتر شد، به طوری که امروزه حتی بقای رودخانه ها و درخت ها و شیرها هم وابسته به لطف موجوداتی خیالی مانند خدایان و ملت ها و شرکت هاست.

دانسته های گروه های انسانی امروزی بسیار بیشتر از گروه های انسانی کهن است. اما در سطح فردی، خوراک جویان کهن مطلع ترین و با مهارت ترین انسان های تاریخ بوده اند. بقا در آن روزگار مستلزم ابراز قابلیت های ذهنی فوق العاده از جانب همه بود. با پیدا شدن کشاورزی و صنعت، انسان توانست بیش از پیش برای بقا به مهارت های دیگرا تکیه کند و "کارهای مناسبی برای افراد کودن" پدید آمد. هر کسی می تواند با کارهایی مثل فروش آب یا کار در یک خط تولید به زندگی اش ادامه دهد و ژن های معمولی اش را به نسل بعدی منتقل کند.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای