[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:13 ] [ من ]  | 

از اونجایی که به بلاگفا و شیرازی هم اعتماد چندانی نیست، ترجیحم بر اینه که به روال سابق وبلاگ برگردم و همون بریده کتاب بذارم هرچند کار احمقانه‌ای به نظر میاد تو این روزایی که هیچ چیزی عادی نیست

یه دیالوگ خوبی بود توی سریال office که میگفت:
It is a terrible year for love

احتمالا این دیالوگ رو برای همچین روزایی گفته یا شاید هم توی همچین روزایی اتفاقا بهتر باشه کی می‌دونه؟

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۱ ] [ 22:30 ] [ من ]  | 

بهروز یاسمی شاعری که هربار اسمش میاد شعر عاشقانه‌ی بی‌نظیرش توی سرم تکرار می‌شه که می‌گفت:

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هرشب به تو می‌اندیشم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همین باغ بلور
به همان سایه همان وهم همان تصویری
که سراغش ز غزل‌های خودم می‌گیری
به همان زل زدن از فاصله‌ی دور به هم
یعنی آن شیوه‌ی فهماندن منظور به هم
به تبسم به تکلم به دلارایی تو
به خموشی به تماشا به شکیبایی تو
به نفس‌های تو در سایه‌ی سنگین سکوت
به سخن‌های تو با لهجه‌ی شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده‌است
اول اسم کسی ورد زبانم شده‌است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه‌ی دیدار من است
یک نفر ساده چنان ساده از سادگی‌اش
می‌شود یک‌شبه پی برد به دلدادگی‌اش
...

شعر آخر این شاعر اهل ایلام چیزیه که باعث شد اون هم به سرنوشت جادی دچار بشه. می‌گه که:

پیش از این من ترانه می‌گفتم
غزل عاشقانه می‌گفتم
خلوتی داشتم برای خودم
درد خود بودم و دوای خودم
غرق افسانه‌ی خودم بودم
سخت دیوانه‌ی خودم بودم
تا شما ...

برچسب ها :

بهروز یاسمی

،

ای نگاهت نخی

،

مخمل از ابریشم

[ چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 21:32 ] [ من ]  | 

چند روزه خفه‌خون گرفتم از ترس چیزایی که ممکنه از روی عصبانیت و ناراحتی روزهای اخیر بنویسم و دردسر بشه. اما حالا که ننوشتم چی شد؟ اوضاع بهتر شد؟ خودم آروم‌تر شدم؟ به قول سروش صحت «ترس در کنه وجود من نهادینه شده است. من با ترس بزرگ شده بودم. دیدن و سکوت کردن. خواستن و سکوت کردن. غمگین بودن و سکوت کردن. من حرف زدن و شجاعت را فراموش کرده بودم، اصلا یاد نگرفته بودم و حالا بچه‌های دهه هشتاد معلم من شده‌اند...». حرفی که این روزا خیلی به درستی تکرار می‌شه اینه که ما دیگه هیچ‌وقت آدم‌های قبلی نمی‌شیم. بعد از اتفاقی که واسه مهسا امینی افتاد، حدیث نجفی، دانشگاه شریف، زاهدان، بازداشت شروین، بازداشت حسین ماهینی و حالا هم نیکا شاکرمی که حتی فکر کردن بهش باعث می‌شه آدم بخواد خودکشی کنه. ما چیز زیادی نمی‌خواستیم فقط یه زندگی معمولی. به قول حامد ابراهیم پور:

تلف شدیم و نگفتند حق کیست وطن
یتیم خانه‌ی آتش گرفته‌ای‌ست وطن

امشب خبر اومد که جادی میرمیرانی هم بازداشت شده! کسی که همین چند پست قبل‌تر لینک «تست سلامت فسلفی» سایت‌ش رو گذاشته بودم. یکی از محترم‌ترین و سالم‌ترین نویسنده‌های حوزه تکنولوژی که همین الان دارم با ویدئوهاش پایتون یاد می‌گیرم. اصلا نمی‌تونم به ادامه‌ی آموزش‌هاش نگاه کنم.

برچسب ها :

جادی

،

جادی میرمیرانی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای