پادشاه لبخندی از سر تعارف زد و بعد گفت:
- میخواستم دربارهی کسانی بپرسم که میگویند علی از ابوبکر سزاوارتر بود در مسالهی خلافت.
+ ای ملک معظّم! بدان که ارادهی خداوند، فوق تمام ارادههاست و علم او از همهی علوم بالاتر. وقتی خداوند با علم خویش، از پیش میدانست که ابوبکر پیش از عمر و عمر پیش از عثمان و عثمان پیش از علی خواهند مرد، خلافت را چنین رقم زد. حال، ابوبکر لایقتر بود یا نبود! آیا طرح این پرسش، جز دامن زدن به آتش یک کینهی مذهبی کهن است؟! عدالت اگر عدالت باشد، چه شمشیر عمر، چه ذوالفقار علی(ع)!
پنجاه و دو سال، هزار گونه آدم آمده و رفتهاند؛ و قلب من شاهد حضور و غیبت همهی آنها بوده ولی از هیچ یک تاثیر نگرفته است. من زنی بسیار منطقی هستم و عشق، نیاز به خیال دارد. خیال هم سرامیکی از دروغهای کوچک رنگی است. دروغی زیبا که یک انسان میتواند تا آخرین لحظهی عمرش به آن دل ببندد. باورش کند، با آن زندگی کند و بمیرد.
سه چیز از دنیایتان بر من محبوب شده است: زنان، عطر و نماز که روشنی چشم من است. با زن آغاز نمود و نماز را آخر آورد چرا که در بنیان پیدایش و ظهور، نفس انسانی را از زن و مرد آفریده است و معرفت انسان به نفس خودش بر معرفت او به رب مقدم است و حاصل شناخت خویش، شناخت پروردگار است.
مرگ رویدادی در زندگی نیست. ما مرگ را به تجربه درنمییابیم. اگر نگرش ما به جاودانگی، دوام بیپایان نه در زمان، که بیزمان باشد، پس آن کس جاودانه میزید که در زمان کنونی زندگی کند. زندگی به همان اندازه بیکران است که میدان مشاهدهی بیمرز است.
لودویگ ویتگنشتاین
پ ن: خوندن کتاب گاه ناچیزی مرگ خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم وقت برد. 500 صفحه بود اما از کتابهایی بود که خوندنش برام سخت بود، شاید چون بعضی وقتها برام قابل درک نبود. در مجموع ابنعربی نظرات جالبی داره و مثل پست قبل شگفتزده شدم از اینکه گفته فرعون مومن بوده و این حرفش هم با استناد به آیات قرآن بوده. نکته جالبتر اینکه موضوع «وحدت وجود» در فقه اسلامی انگار با ابنعربی شروع شده که خودش بحث سخت و پیچیدهای هست. گاه ناچیزی مرگ صرفا یک رمان از زندگی ابنعربی هست که گهگاهی اشارههای ریزی به تفکراتش هم میکنه اما قطعا کتاب خوبی برای فهمیدن نظرات ابنعربی نیست و لازمه که آرای ابنعربی جداگونه خونده بشه.