اعتراف به اشتباه کار آسانی نیست مخصوصا وقتی آدم مدتهاست همان کار اشتباه را انجام میدهد.
سونیا همیشه میگفت «عشق مثل نقلمکان به یک خونه جدیده. ابتدا آدم عاسق تمام اون چیزهاییه که بهنظرش بیگانه است، هر روز صبح از خواب بیدار میشه و از اون چیزی که به اون تعلق داره، شگفتزده میشه. ولی با گذشت زمان نمای خونه ترک برمیداره، قطعات چوبی لبپر میشن و آدم تمام گوشهوکنار خونه رو میشناسه.»
مرگ یک پدیدهی منحصر بهفرد است. انسانها طوری زندگی میکنند انگار این پدیده اصلا وجود خارجی ندارد، و با این وجود مرگ یکی از اساسیترین و مهمترین دلایلی است که آدمیزاد اصلا زندگی میکند. بعضی از ما به وجود این پدیده زود پی میبریم، به نحوی که عمیقتر، سرسختانهتر و دیوانهوارتر زندگی میکنیم. بعضیها به حضور دائمی آن نیاز دارند تا اصلا متوجه شوند خلافش چیست.
پایان یک وجود!
سونیا حتما تو را دوست میداشت. به همسایههای لعنتی که تازه به شهرک آمدهاند، اجازه نده با خودرو وارد منطقهی مسکونی شوند.
تو کاملا احمق نیستی.