توهم دسته بندی:
حتما تا الان خبرهایی شبیه دیده شدن صورتی در ماه یا ظاهر شدن صورت مسیح در نان یا شباهت ابرها به شکلی خاص رو خوندید و شنیدید این اتفاق یکی از خطاهای ذهنیِ ماست که بهصورت خودکار شروع به دستهبندی و شبیهیابی اتفاقات اطرافمون به افرادی میکنیم و در ذهن خودمون روابط علت و معلولی درست میکنیم و فرض میکنیم که دلیل یک اتفاق از یک روند منظم نشات گرفته. بهتره جملهی بالا رو یک بار دیگه بخونید "اتفاق" پس چرا نباید شانس رو در بروز یک اتفاق در نظر گرفت؟ شاید فکر کنید این اشتباه اشتباه خطرناکی نیست و قرار نیست آسیب جدی به ما بزنه؟ پس حالا شرایطی رو در نظر بگیرید که شما بهخاطر این اشتباه حس میکنید که نظمی مرتب برای رشد سهامی که دارید پیدا کردید و بر اساس همین اکتشاف مبلغ زیادی رو سرمایهگذاری میکنید! بعد یه مدت معلوم میشه که این اتفاق فقط یه اتفاق بوده و هیچ نظمی درکار نبوده، به نظرتون برای فهمیدن این درس یکم هزینهی زیادی رو پرداخت نکردید؟
خطای هزینه ی هدررفته: چرا باید گذشته را فراموش کنی؟
قیمت خرید سهام چیزی نباید مبنای تصمیمگیری ما برای فروشش باشه. باید شاخص منطقیتری داشته باشیم؛ مثلاً توجه به اینکه آینده ی اون سهام چی میتونه باشه. این موضوع به شکل خیلی دیوونهواری صادقه که هرچی کالا ضرر بیشتری بده، سرمایهگذارها تمایل بیشتری برای نگهداشتن سهام اون کالا دارند. انگار دلشون نمیاد که رهاش کنند بره. مثلاً خود ما وقتی تو سینما هستیم و وسط فیلم متوجه میشیم که اون فیلم رو دوست نداریم، واسه اینکه احساس نکنیم پولمون هدر رفته میشینم و تا آخر فیلم رو میبینیم که البته اینجوری بدتر هم هست؛ چون اینجوری زمانمون هم داره هدر میره. خلاصه اینکه میرسیم به همون ضربالمثل قدیمی که میگه: "جلوی ضرر رو از هرجا بگیریم منفعته"
خطای کمبود: چرا آخرین شیرینی جعبه دهان تو را آب میاندازد؟
رومیها معتقدند "کمیاب باارزش است" تبلیغات میگن: "فقط تا وقتی سهامها سود میدهند" پوسترها هشدار میدن: "فقط امروز" صاحبان گالریها از همین خطای کمبود سوءاستفاده میکنند و نشونههای قرمز "فروخته شد" رو زیر نقاشیهای خود میگذارند تا کارهای باقیموندۀ خود رو نمونههایی کمیاب معرفی کنند که باید هرچه سریعتر اونها رو خرید. درنتیجه، پاسخ معمول به کمبود باعث ایجاد خلل در شفافاندیشی میشه. ارزش محصولات و خدمات رو صرفا بر اساس قیمت و مزایای اونها بسنج. اینکه یه محصول در حال اتمام است یا پزشکان لندن به آن علاقهمند شدهاند نباید در ارزشش اثرگذار تلقی بشه.
واژهبندی: مهم نیست چه میگویی، مهم این است که چگونه میگویی
این دو جمله رو در نظر بگیر:
۱) هی، سطل آشغال پر شده!
۲) عزیزم، اگه بتونی سطل آشغال رو خالی کنی عالی میشه.
اگه یه پیام به روش متفاوت فرستاده بشه، به روشهای متفاوت هم دریافت میشه. در روانشناسی، این تکنیک "واژهبندی" نامیده شده. تفسیرکردن، نوع پرطرفداری از واژهبندیه. تحت قوانین آن، آشفتگی در قیمت سهام "در حال اصلاح شدن" نامیده میشه. قیمت بیش از حد یه ملک "سرقفلی" نامیده میشه. کسی که اخراج شده "مشغول ارزیابی شغلش" است. سرباز کشتهشده، بدون توجه به اینکه بدشانسی یا حماقت چقدر در مرگش دخالت داشته، به "قهرمان جنگی" تبدیل میشه. در نتیجه، بدون هر اونچه بیان میکنی تا حدودی واژهبندی داره، چه حقیقتی که از یه دوست مورد اعتماد شنیدی، چه مطلبی که در روزنامهای معتبر خوندی، تحتتاثیر واژهبندیه. حتی همین فصل از کتاب.
خطای عمل: چرا تماشا کردن و صبر کردن شکنجه است؟
وقتی موقعیتی جدید یا نامشخصه، خطای عمل برجسته تر میشه. خیلی از سرمایهگذاران ناتوانی شان برای قضاوت در بازار سهام رو با حرکات بیشفعالانه جبران میکنند. البته چنین کاری هدردادن وقته. درنتیجه، در شرایط جدید یا متزلزل احساس ناچاری میکنیم؛ اینکه باید حتماً کاری کنیم، هر کاری. بعد از انجام این کار، احساس بهتری داریم؛ حتی اگه با این عمل سریع یا بیش از حد اوضاع رو بدتر کرده باشیم. پس وقتی شرایط نامشخصه، عقب بایست تا اینکه تمام گزینههات رو ارزیابی کنی. هرچند ممکنه این کار با تحسین مواجه نشه. "تمام مشکلات بشر، در ناتوانی اون در آرام و تنها نشستن در یک اتاق ریشه داره" این رو بلز پاسکال (Blaise Pascal) هنگام مطالعه در خانهاش نوشت.