خودم رو با خوندن خلاصهی کتابهایی مثل «خرده عادتها» و «عادتهای اتمی» از جیمز کلییر و حتی کتابهایی مثل «مثبت فکر نکنید» از گابریله اوتینگن، «بهانهها را رها کنیم» از وین دایر و «برنامهریزی به روش بولت ژورنال» از رایدر کارول و چندین کتاب مشابه خفه کردم اما نتیجه چی؟ مطلقا هیچی! آخرین باری که نسبت به خودم حس تنبل بودن نداشتم و از صبح با تمام انرژی تا شب متمرکز بودم و کار میکردم برمیگرده به 10 سال پیش! دقیقا اردیبهشت 92 بود که توی شرکت بازاریابی شبکهای بادران گستران پرزنت و ورودی شدم. توی همچین روزایی از صبح تا شب درگیر آموزش و پرزنت و فالو و ... بودم. الان که فکر میکنم میبینم سیستم گولد کوئست که توی بادران و تمام شرکتهای بازاریابی شبکهای آموزش داده میشد چقدر قدرتمند و برنامهریزی شده بود. حتی امروز بهتر متوجه میشم که پلن درآمدی کوئست چقدر قوی و عادلانه بود: یکی چپ یکی راست 250 دلار! و سیستم آموزشی چی بود که اینقدر خوب آدم رو توجیه میکرد که باید به اون شدت و با اون تمرکز کاری کنی؟ یه آموزش اولیه به اسم 5 برگ که مهمترین بخشش همون برگ 5 ام یعنی مفهوم تصاعد بود و نشون میداد رسیدن به درآمدهای بالا با داشتن یک سازمان بزرگ کاملا شدنیه. در ادامه آموزش 9 سنگ بنا بود که راه اجرایی کردن اون تصاعد رو خیلی ساده نشون میداد. حالا هرچقدر تلاش میکنم برای خودم انگیزه ایجاد کنم تا بتونم روزهامو با برنامه پیش ببرم، روی کارهام متمرکز بمونم و بازدهی خوبی داشته باشم فایدهای نداره. دارم سعی میکنم به آدمی که 10 سال پیش بودم نزدیک بشم و کارهای این روزا رو با همون انرژی پیش ببرم. اون موقع میگفتیم یه نتورکر در طول روز یا داره نتورک کار میکنه یا به نتورک فکر میکنه اما هنوز نتونستم نسبت به هیچ کار دیگهای چنین ذهنیت قویای داشته باشم.
توی ذهنم هست که برای رسیدن از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب طی 5 سال آینده، تولید محتوا و ایجاد سایت میتونه یک مسیر مطمئن باشه اما انگار هنوز باور ندارم. هنوزم با کوچیکترین اتفاق حواسم پرت میشه و خیلی وقتها به خودم میام میبینم چند ساعته مشغول به کارای بیخودیام در صورتی که کارای اصلیم عقب افتاده.
نظر آرتور شوپنهاور در مورد اراده:
در نتیجهی نقدِ خودم به این کتاب خوندنهای بیحاصل، امیدوارم بتونم این جمله آرتور شوپنهاور رو سرلوحه قرار بدم که گفته «وقتی اراده جایگزین دانش شود، نتیجهاش سرسختی است.»
پ ن: شوپنهاور اراده را "یک میل مفرط کور مقاومتناپذیر" توصیف میکند که بنیان واقعیت را تشکیل میدهد و اشیا در جهان همچون تصور تنها تصویر ذهنی از این اراده هستند. او باور دارد که جهانی که ما تجربه میکنیم، تنها یک تصویر است که از طریق حواس ما جمعآوری شده است.