[ چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۰ ] [ 14:19 ] [ من ]  | 

شما که سواد داری
ليسانس داری 
روزنامه خونی 
با بزرگون می شينی، حرف ميزنی، همه چی میدونی
شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی
واسه هر چی که میگن جواب داری، در نمیمونی 
بگو از چيه که من دلم گرفته؟
راه ميرم دلم گرفته، می شينم دلم گرفته، گريه می کنم، می خندم، پا ميشم دلم گرفته

پ ن: هر بار عکس محمد صالح علا رو میبینم یاد صادق خرازی میوفتم. اینم بگم که فرق من با صالح علا اینه که میدونم چرا دلم گرفته اما کاری ازم برنمیاد حقیقتا :)) بزرگ که میشی دیگه رفتن آدما برات عادی میشه و بیشتر بودن آدمایی که نباید باشن اذیتت میکنه.

[ جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰ ] [ 12:30 ] [ من ]  | 

نه اینکه کامران و هومن خوبن، نه اینکه آهنگاشون معنی و مفهوم داره، ولی یه چیزی وسط یه آهنگش میگه که فکرمو با خودش میبره اونم اینکه "همینکه هستی، بهترینی" و یادم نمیاد آخرین بار چه کسی این حرف رو به من زده تازه اگر کسی این حرف رو زده باشه. دیگران هم فرض بگیریم که مهم نیستن (با اینکه میدونم نظرشون مهمه). خودم چی؟ یه بار هم نشده خودم این حس رو نسبت به خودم داشته باشم. به خودم بگم اینجایی که هستم این آدمی که هستم این ویژگی هایی که دارم عالیه! عالی چیه؟ اصلا کافی! حتی کافی هم نیست. کلا نیست، هیچی نیست. و عجیب هم نیست چون آدمیزاد همینه. آدم یعنی همین یعنی توی مسیر بودن برای همیشه به امید رسیدن به آرزوهایی که فکر میکنه اگر بهشون برسه قراره حالش بهتر بشه، یعنی چیزی رو نداشتن و براش دویدن. و این دویدن تا کجا؟ توی فیلم Big Fish میگه "یه وقتایی هست که آدم باید مبارزه کنه و گاهی هم باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو از دست داده، اینجور وقتا فقط یه احمق به تلاشش ادامه میده و راستش من همیشه آدم احمقی بودم"(میدونم که به این دیالوگ قبلا هم اشاره کردم) که البته در فضای فانتزی و رمانتیک فیلم این حماقت همیشه به نتایج خوبی میرسه و میخواد القا کنه خوب بودن میتونه باعث موفق شدن و رسیدن هم بشه ولی تفاوتش با دنیای واقعی اطرافم اینه که برای من در اغلب مواردی که به یاد میارم به نتایج خوبی منتهی نشد، یا شایدم هیچوقت نشد کی میدونه

[ دوشنبه پنجم مهر ۱۴۰۰ ] [ 10:7 ] [ من ]  | 

محمدعلی جنت خواه از معدود پیج های خوبیه که توی اینستا دنبالش می کنم. کلیت پیجش تحلیل های سیاسی و ژئوپلیتیکی هستش اونم از طرف کسی که کامپیوتر خونده. نگاه سیستمی و مهندسی که به مسائل داره رو خیلی دوست دارم و بیشتر از اینکه پیگیر تحلیل هاش باشم، مطالب جانبی که هر از گاهی استوری و پست می کنه رو می پسندم و برام جذاب تره. مثل این رشته استوریش:

"به من میگن بی رحم چون سعی می کنم اهمیت اعداد رو بفهمم. چون فهم اعداد کمک می کنه در لحظه بیشتری حضور رو داشته باشم
فهم ریاضیات در زندگی یعنی همین فهمیدن اعداد ساده
اینکه تصمیم امروز من، چند روز یا ماه یا سال از من رو تحت الشعاع قرار میده؟ چند درصد شانس دارم؟ چند درصد ممکنه ببازم؟ چند روز وقت دارم تصمیم رو کش بدم و فردای روز پایانی اگر تصمیم نگرفتم باید سکه بندازم؟
چند بار شانس دارم آخر هفته رو با تو سپری کنم؟ آیا برای این چند بار برنامه دارم؟ چرا باید وقتمو صرف دیدن فیلم فلان یا موزیک ضعیف کنم؟ مگه توی عمرم توان خوندن چندتا کتاب دارم که سراغ غنی ترین اونا نرم؟
تا حالا چندتا کنسرت رفتم؟ چندتا دیگه میتونم برم؟ تئاتر چی؟ سینما چی؟ دورهمی چی؟ سفر چی؟ فرصت دارم چندتا آدم جدید بشناسم؟
عرف، سنت، دین، قوانین دولت ها، قوانین اطرافیان، قوانین پدر و مادر، نگاه اطرافیان، طبقه ای که هستیم و و ... باعث شدند چند بار از چه لذت هایی محروم بشی؟
چند بار باعث شدند کاری که دوست داشتی رو حتی به غلط نکنی؟ چند بار جلوی یاد گرفتن رو گرفتند؟
بشمر. اعداد بی رحمند. گاهی به این اعداد باید دقیق فکر کنید تا سوال درست رو مطرح کنید و بفهمید چقدر سرتون کلاه رفته.
چند بار به خاطر ترس، از بیان حرفی که دوست داشتی بزنی منصرف شدی؟
به شخص، به اطرافیان، به همه
عاشقانه، کاری و هر چیزی
به عدد بشمر بعد ببین تهش چی میخواد بشه؟ ببین چقدر خودت سر خودت کلاه گذاشتی"

پ ن: خودم چند موردش رو شمردم و ادامه ندادم چون همزمان به کلی مورد دیگه هم تعمیم دادم که تلخی داستان رو بیشتر میکنه.

برچسب ها :

محمدعلی جنت خواه

،

اعداد

،

ریاضیات

،

تصمیم گیری

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای