[ دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۹ ] [ 21:58 ] [ من ]  | 

اوصیکم به "ترجمان"! خیلی خیلی بیشتر از قبل! یه قسمت کوتاهی از یکی از مقاله هاش که با عنوان "هنر ظریف رهایی از خودیاری" به نوشته ی مارک منسون هست رو شاهد هستین:

فعالیت‌های خودیاری که تاحدی مورد تأیید پژوهش‌های علمی قرار گرفته‌اند عبارتند از: مدیتیشن و ذهن‌آگاهی، ثبت خاطرات روزانه، شکرگزاری برای چیزهایی که هر روز خرسندتان می‌کند، انجام امور خیریه و صدقه‌دادن به دیگران.

و اما چیزهایی که خزعبلات کامل است: فنگ‌شویی، تجلی خواسته‌ها، کارت‌های تاروت، تلکینزی، پدیده‌های فراوانی، استفاده از بلور، حیوانات قدرت‌بخش، ضربه‌تراپی، قانون جذب، هرچیز معجزه‌آسا و عجیب.

"خودتان پاسخ را بیابید. شاید این یک پاسخ بدیهی و توخالی به نظر برسد، اما جداً... چرا باید کسی غیر از خودتان پاسخ سؤالات زندگی‌تان را داشته باشد؟"

بدبین باشید. خودخواه باشید. و بی‌رحم باشید. داریم دربارهٔ زندگی‌تان حرف می‌زنیم. هیچ‌کس نمی‌تواند بجای شما خوشحال باشد. اگر متوجه شدید که چنین انتظاری دارید، مشکل از خودتان است. و هیچ‌کس جز خودتان نمی‌تواند کمکتان کند.

Stop Being an Emotional Idiot

پ ن: کاملش رو اینجا میشه بخونین

برچسب ها :

مارک منسون

،

ترجمان

،

انتشارات ترجمان

[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ] [ 14:4 ] [ من ]  | 

رندی شماره 1: بیخیالی به معنای بی تفاوتی نیست بلکه یعنی با متفاوت بودن مون اکی باشیم --> منظورمون اینه که آدم در مواجهه با اهدافش با سختی های مسیر اهمیت نمیده

رندی شماره 2: برای اینکه سختی رو بیخیال بشی اول باید به چیزی مهم تر از سختی اهمیت بدی! --> اگر درگیر عکس دوست پسر قبلیت توی اینستاگرام یا زود تموم شدن باتری کنترل تلویزیون یا آخرین پیشنهاد شگفت انگیز دیجی کالا هستی، این یعنی که توی زندگیت چیز ارزشمندی در جریان نیست!

رندی شماره 3: چه بهش آگاه باشید یا نه، همیشه در حال انتخاب کردن چیزهایی هستید که براش تره خرد کنید

ایده ی بیخیالی یک روش برای جهت دهی دوباره به انتظاراتمون از زندگیه و چیزهایی که واقعا اهمیت دارن و چیزهایی که ندارن. تمرین کردن و تربیت کردن این مهارت به چیزی منجر میشه که من دوست دارم بهش بگم روشن ضمیری کاربردی. منظورم از روشن ضمیری کاربردی یک موهبت ابدی، پایان تمام رنج ها و اینجور چیزا نیست.

کاملا برعکس منظورم از روشن ضمیری کاربردی اینه که بپذیریم همیشه یک مقدار رنج هست و این قضیه اجتناب ناپذیره. اینکه هرکاری بکنی زندگی شامل شکست ها، از دست دادن ها، حسرت ها و خواهد بود. به هر حال فکر کنم تنها راه غلبه بر درد اینه که اول یاد بگیری چجوری تحملش کنی.

بلوغ چیزی ست که وقتی رخ می دهد که فرد یاد می گیرد تنها برای چیزی که واقعا ارزش دارد ارزش قائل شود

این کتاب قرار نیست یادتون بده چجوری بدست بیارید یا برسید بلکه یادتون میده از دست بدین و بگذرید. بهتون یاد میده که هر چیزی جز مهم ترین ها رو دور بندازید.

درد و شکست اجتناب ناپذیرند و ما باید از مقاومت در برابرشون دست برداریم(فلسفه ی بودا)

اگه میتونستم یک ابرقهرمان اختراع کنم، یکی می ساختم به اسم پاندای سرخوردگی. ابرقدرت این ابرقهرمان این بود که به آدم ها حقیقت های تلخی رو در مورد خودشون بگه که لازمه بشنون ولی نمیخوان بپذیرن. مثلا بگه "آره، اینکه پول زیادی درمیاری حس خوبی بهت میده ولی باعث نمیشه بچه هات دوستت داشته باشن" یا "چیزی که اسمش رو گذاشتی دوستی چیزی نیست جز تلاش همیشگی تو برای اینکه توجه آدم ها رو به خودت جلب کنی"

زندگی یک سریال بی پایان از مشکلاته. راهکار یک مشکل صرفا یه خلق یک مشکل دیگه منجر میشه. به یک زندگی بدون مشکل امیدوار نباش چون همچین چیزی نداریم. عوضش به یک زندگی پر از مشکلات خوب امید داشته باش

تا اینجا چند قسمت از 70 صفحه ی اول کتاب بود. بقیشو برید بخونید :))

برچسب ها :

کتاب

،

هنر ظریف بیخیالی

،

مارک منسون

،

ارشاد نیک خواه

[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ] [ 13:47 ] [ من ]  | 

مشکل کنترل خشم داری. در مورد کوچکترین و احمقانه ترین چیزها عصبانی میشی و هیچ ایده ای نداری که چرا. و این حقیقت که به سادگی عصبانی میشی بیشتر عصبانیت میکنه و متوجه میشی که همیشه عصبانی بودن از تو یک آدم سطحی و کم عمق و دوست نداشتنی می سازه و تو از این قضیه متنفری! اونقدر ازش متنفری که از خودت عصبانی میشی. حالا یه نگاه به خودت بنداز: از خودت عصبانی هستی که از عصبانی شدن خودت عصبانی میشی!  دقیقا همون چیزی که چند وقت قبل در موردش توی وبلاگ نوشته بودم!!

ما انسان ها این مزیت رو داریم که می تونیم درباره ی فکرهامون فکر کنیم.

جامعه ی امروز ما از طریق فرهنگ مصرف گرایی و شبکه های اجتماعیِ "نگا کن زندگی من از زندگی تو باحال تره" نسلی از آدم ها رو تحویل جامعه داده که معتقدن داشتن تجربه های منفی(اضطراب، ترس، شرم و غیره) اصلا و ابدا اکی نیست.

ما یعنی گونه ی بشر در واقع قربانی موفقیت خودمون شدیم. مشکلات روانی، اختلالات اضطراب و کیس های افسردگی طی سی سال گذشته رشد بی سابقه ای داشته. بحران ما دیگه مادی نیس؛ بحران وجودی و معنویه. اینقدر چیزمیز داریم و اینقدر فرصت دور و برمون ریخته که دیگه نمیدونیم چی رو بیخیال بشیم. الان چون بی نهایت چیز هست که می تونیم ببینیم و بدونیم، پس بی نهایت راه وجود داره که بفهمیم نمی تونیم به روز باشیم، نمی تونیم بهشون برسیم، به اندازه ی کافی خوب نیستیم و اوضاع اونقدری که باید عالی باشه نیست! و این از درون ما رو نابود می کنه.

میدونی مشکل همه ی اون خزعبلاتِ چجوری شاد زندگی کنیم که 8 میلیون بار در فیسبوک و اینستاگرام پست میشه چیه؟ "اینکه همیشه تجربه های مثبتِ بیشتر بخوای، به خودی خود یک تجربه ی منفیه. و پذیرش تجربه ی منفی به خودی خود یک تجربه ی مثبته"

قانون تلاش معکوس(آلن واتس) میگه هرچه بیشتر به دنبال حال بهتر باشی کمتر راضی خواهی بود چون به دنبال چیزی بودن، در درجه ی اول این حقیقت رو تشدید میکنه که اون چیز رو نداری! هرچه بیشتر برای پول له له بزنی بیشتر احساس فقر و کم ارزشی می کنی، صرف نظر از اینکه چقدر پول توی حسابت داری.

هیچوقت خوشبخت نخواهی بود اگر مدام دنبال مولفه های خوشبختی باشی. هیچوقت زندگی نخواهی کرد اگر به دنبال معنای زندگی باشی(آلبر کامو)

تا حالا دقت کردی وقتی به چیزی کمتر اهمیت میدی توش عملکرد بهتری داری؟ چیزی که در مورد قانون تلاش معکوس جالبه اینه: بهش میگن "معکوس" چون بیخیالی عملکرد معکوس داره. اگر پیگیری مثبت خودش منفیه پس پیگیری منفی اثرات مثبت به بار میاره. دردی که در باشگاه به خودت تحمیل می کنی به سلامت و انرژی بیشتری منجر میشه. شکست های کسب و کاری چیزهایی هستند که شما رو به درک بهتر عناصر لازم برای موفقیت می رسونن. روراست بودن و اعتراف به نقطه ضعف هاتون باعث میشه که در نهایت پیش بقیه اعتماد به نفس و کاریزمای بیشتری داشته باشید.

انسان عاقل به جای اینکه دنبال لذت ها باشه از دردها اجتناب می کنه(آرتور شوپنهاور)

رضایت نه با اجتناب از درد بلکه با تعبیر کردنش به عنوان یک گام طبیعی و اجتناب ناپذیر برای رسیدن به هر چیز رضایتمند، دست یافتنی خواهد بود(فردریش نیچه)

لذت و رنج اونقدر با هم همبافته اند که اگه کسی یکی شون رو میخواد باید به همون اندازه دیگری رو تجربه کنه. پس باید انتخاب کنی: کمینه کردن درد و رنج یا بیشینه کردن درد و رنج به عنوان بهایی برای رشد لذت و رضایت. اگه بخوای میزان درد انسانی رو کم کنی پس مجبوری ظرفیت شادی رو هم در خودت کم کنی(فردریش نیچه)

برچسب ها :

کتاب

،

هنر ظریف بیخیالی

،

مارک منسون

،

ارشاد نیک خواه

[ چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ ] [ 21:20 ] [ من ]  | 

کتاب "هنر ظریف بیخیالی" (که البته اسم اصلی کتابش این نیست و خب یه مقدار عنوان بی ادبانه ای داره و هنگام ترجمه سانسور شده) از "مارک منسون" به شدت جذاب بود برام. من این کتاب رو به صورت PDF با ترجمه ی "ارشاد نیک خواه" خوندم که کاملا بی پرده ترجمه کرده و خب طبیعتا به شکلی نیست که نسخه ی چاپیش توی بازار موجود باشه :)) این نسخه ی ترجمه ای که من خوندم واسه اونایی خوبه که میخوان به سبک لقمان حکیم از بی ادبان ادب بیاموزن ولی شما همون نسخه ی چاپی توی بازارش رو بخونین این یکی دیگه زیادی رک بود :/ عنوان انگلیسی کتاب اینه: The Subtle Art of Not Giving a F*ck
اگر مثل من اهل خوندن کتاب های روانشناسی فردی و موفقیت و... باشین و یه جاهایی احساس تضاد می کنین نسبت به خوشبینی ها و مثبت اندیشی ها و... ، این کتاب مناسب شماست! فصل اول این کتاب با عنوان "تلاش نکن" شروع میشه و در رابطه با افکار دوست پوچ گرامون جناب چارلز بوکوفسکی صحبت میکنه که این در نوع خودش خیلی عجیبه! فصل های کتاب اینه: تلاش نکن، خوشبختی یک مشکله، تو استثنا نیستی، ارزش رنج کشیدن، تو همیشه در حال انتخاب هستی، در مورد همه چی اشتباه می کنی(ولی منم همینطور)، شکست مسیر رو به جلوئه، اهمیت "نه" گفتن، و بعد میمیری!
نکته ی جالب در مورد مارک منسون اینه که یک بلاگر هستش و مثل اینکه خیلی از چیزایی که توی کتاب هاش نوشته رو قبلا توی وبلاگش نوشته بوده(الان حس شاخ بودن خاصی نسبت به وبلاگ نویس بودن خودم دارم!!). چند قسمت از این کتاب:

لعنتی! حتی به اندازه ی کافی برای شکست خوردن در این مسیر تلاش نکردم!

اینکه صرفا در مورد خودت حس خوبی داشته باشی بی معنیه، مگر اینکه دلیل خوبی وجود داشته باشه که حس خوبی در مورد خودت داشته باشی.

در هر قدمی از مسیر داشتم اشتباه می کردم. در مورد همه چی. همه ی عمرم داشتم در مورد خودم، بقیه، جامعه، فرهنگ، دنیا و هستی اشتباه فکر می کردم. و امیدوارم بقیه ی عمرم هم همینجوری باشه.

ایمو فیلیپس: یادمه معتقد بودم که مغز خفن ترین عضو بدنمه، بعد متوجه شدم کی داره این رو بهم میگه!

اگه یه لحظه وایسی و درست و حسابی بهش فکر کنی متوجه میشی که همه ی این پندهای سنتی در مورد زندگی و خوشبختی، همه این چیزهای مثبت و خوشحالی که هر روز توی کتاب های خودیاری و پست های انگیزشی در شبکه های اجتماعی می بینیم، همه روی چیزهایی که نداری فوکوس کردن.

به طرز جالب و کنایه آمیزی این تمرکز روی مثبت گرایی، این قفلی زدن روی چیزی بهتر و عالی تر، تنها خدمتی که به ما میکنه اینه که بهمون یادآوری میکنه چه چیزی نیستیم، چه چیزی نداریم، چه چیزی باید می بودیم ولی نتونستیم بشیم. اما در نهایت هیچ آدم واقعا خوشحالی احساس نمیکنه که بره جلوی آینه و برای خودش تکرار کنه "من خوشحالم" چون که خب خوشحاله!

کوچیکترین سگ بیشترین سر و صدا رو داره

همه ی آدم های اطراف، رسانه ها، تبلیغات میخوان باور کنی که کلید داشتن یک زندگی خوب اینه که بیشتر، بیشتر، بیشتر: بیشتر بخر، بیشتر داشته باش، بیشتر پول دربیار، بیشتر بکن، بیشتر باش.

برچسب ها :

کتاب

،

هنر ظریف بیخیالی

،

مارک منسون

،

ارشاد نیک خواه

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای