یکی از جملههای جالبی که توی چند وقت اخیر خوندم و نمیدونم از کی هست این بوده: «تا راه رفتن را شروع نکنی، مسیر پیدا نمیشود.»
زیادی ساده به نظر میاد اما مفهوم عمیقی پشت خودش داره. شبیه این صحبت رو توی یکی از کلیپهای جردن پیترسون هم دیدم. از نظر جردن پیترسون اگر نمیدونی باید چه کاری بکنی، کافیه شروع بکنی به یه کاری کردن، فارغ از اینکه اون کار چی هست. به مرور میفهمی که اون کار چیزی هست که باید ادامه بدی یا نه و در طی این مسیر، آدم میتونه اون هدف و مسیر مورد نظر خودش رو پیدا کنه. طبیعتا این یه پروسهی زمانبره و هیچکس خوشش نمیاد. من دوست ندارم چند سال برم دانشگاه، درس بخونم، مدرک بگیرم و تازه بعدش بفهمم این اون مسیر من نیست! ما دوست داریم مسیر زندگی مشخص باشه و بدونیم الان که شروع میکنیم آخرش به کجا میرسه اما واقعیت اینه که هیچ قطعیتی وجود نداره. دنیایی که توی اون تغییرات به این سرعت داره رخ میده، اهداف 5 ساله قابل تعریف نیستن و مسیرها دائما قراره تغییر کنن. با در نظر گرفتن تمام چیزهایی که گفتم، طی چند ماه اخیر مسیرهای جدیدی رو شروع کردم و از روندی که داره طی میشه راضیم. از یادگیری سئو شروع کردم، با طراحی سایت وردپرسی ادامه دادم، یه چنل یوتیوب رو استارت زدم و در نهایت به تولید محتوای تجاری رو آوردم. شاید هیچکدوم از این موارد به نتیجهی فوقالعادهای منتهی نشه اما من راه رفتن رو شروع کردم و قطعا مسیر پیدا میشود.
The best way to teach people critical thinking is to teach them how to write.
Because there's no different between that and thinking.
And one of the things that just blows me away about universities is that, no one ever tells students why they should write something.
Well, why are you writing? well, you need the grade.
It's like No!
You need to learn to think because thinking makes you act effectively in the world.
Thinking makes you win the battles you undertake, and those could be battles for good things
If you can think, and speak, and write, you are absolutely deadly!
Nothing can get in your way
So that's why you learn to write
And if you can formulate your arguments coherently, and make a presentation, and if you can speak to people, if you can lay out a proposal
People give you money, they give you oppotunities, you have infeluence,
that's what you're at university for,
Teach people to be articulate. because that's the most dangerous thing you can possibly be
and that's motivating if people know that
It's like here's your sword, here's your m16, here's your bullet-proof-vest
Learn how to use themJordan Peterson
پ ن: از نکات مثبت من اینه که مینویسم و نوشتن رو تا حدی بلدم که از دیدگاه جردن پترسون میتونه به تفکر انتقادی و چطور فکر کردن کمک کنه. و در راستای پست قبل و خطرناک بودن(dangerous) تاکید میکنه که خطرناکترین چیزی که میتونید باشید اینه که به مردم یاد بدید چطور حرف بزنن(be articulate)
Jordan Peterson
،جردن پترسون
،جردن پیترسون
،writing
why would god allow evil into the world?
I think, well, maybe God didn't allow evil into the world.
Maybe God allowed the posibility of evil into the world.
That's different.
And maybe the world with the posibility of evil is actully a better world,
than a world without the posibility of evil.
Maybe a man is better
when he is a dangerous man who's being good,
than he would be if he was just a good man who wasn't capable of being dangerous.
And I believe that.
because the best men that I've ever met are very dangerous manJordan Peterson
پ ن: ایدهی جالبی داره! شاید واقعا یه آدم خطرناک که آدم خوبی هست بهتر از آدم خوبی باشه که نمیتونه خطرناک باشه. به شدت به جردن پترسون علاقه پیدا کردم
Jordan Peterson
،جردن پترسون
،Evil
،جردن پیترسون
چند پست قبل(پست 936) که حرفهای جردن پترسون در رابطه با رنج زندگی هست، یه جا میپرسه که چه چیزی میتونه توی جنگ در مقابل این رنج به شما کمک کنه؟ و خودش جواب میده که حقیقت(Truth) پادزهری هست برای رنج چون واقعیت رو پشت سرتون قرار میده و میتونید با واقعیتی که مستقیم به سمت شما میاد بدون ضعیف شدن مواجه بشید. در مورد تفاوت معنای حقیقت(truth) و واقعیت(reality) قبلا یه جا خوندم که میگفت «واقعیت چیزیه که هست» و «حقیقت چیزیه که باید باشه» و در ادامه توضیح میداد که دروغ یک واقعیته ولی صداقت یک حقیقته و چیزیه که باید باشه و آرمان گرایانهس؛ یه چیزی مثل عدالت! اما به نظر میاد از نگاه جردن پترسون واقعیت یعنی چیزی که هست و وجود داره اما حقیقت به معنای راستگویی با خودمون میتونه باشه و پذیرش واقعیتها به شکلی که وجود دارن. با آشنایی نسبی که از جردن پترسون دارم منظورش از truth اینه که با خودمون صادق باشیم در مورد واقعیتها تا بتونیم اونا رو پشت سر بذاریم برای مقابله با چیزهای جدید. اما دیدن برنامهی The Moment of Truth آدم رو قانع میکنه که همیشه هم حقیقت پادزهری در مقابل رنج زندگی نیست. مواجهه با بعضی از واقعیتها به شدت سخت و غیرقابل تحمله و دونستن یه سری حقایق خودش عامل رنج میتونه باشه. گاهی وقتا دروغ خیلی چیز خوبیه و کاش بعضی دروغها هیچوقت برملا نشه
Jordan Peterson
،جردن پترسون
،Life is suffering
،جردن پیترسون
!Life is suffering. Yes
?Who wants to admit that
!Well just think about it
?What do you do in the face of that suffering
!Try to reduce it
Start with yourself
?What good are you
Get yourself together for Christ sakes! So that
When your father dies, you're not whining away in the corner
And you can help plan the funeral
And you can stand up solidly
So that people can rely on you
That's better, don't be a damn victim
!Course, you're a victim
!Jesus, obviously
Put yourself together
?What is there, then, that's going to help you fight against suffering
.That's easy: It's the Truth. The Truth is the antidote to suffering
The reason for that is because the Truth puts reality behind you, so that you can face the reality that's coming straight at you without becoming weak and degenerating and becoming resentful and wishing for the destruction of Being, because that's the final Hell
The final Hell is your soul wishing for the destruction of everything, because it's too painful, and you're too bitter. And that happens to people all the time
Jordan Peterson