وقتی بازارها رو به بالا میروند این بالا رفتنها با مقادیر اندک اتفاق میافتد، اما وقتی بازارها سقوط کنند معمولا از یک قوی سیاه آسیب میبینند و به نحو چشمگیر و پرسروصدایی سقوط خواهند کرد.
کتاب اول او، «اقدامات احتیاطی پویا، مدیریت آپشنهای معمولی و غیرعادی»، در سال ۱۹۹۷ به بازار آمد. او دیگر از کسوت یک معاملهگر محض، یا به گفته خودش «آدم کمی» (تحلیلگر کمیتها، کسی که از ریاضیات پیشرفته و آراسته برای تصمیمات سرمایهگذاری استفاده میکند) بیرون آمده بود، تا متفکری بشود که خودش میخواست باشد. او با استفاده از دریایی از اطلاعات وسیع که از بازارها به دست میآورد و ترکیبکردن آنها با درک موشکافانه معرفتشناختی، به مطالعه چگونه و چه میدانیم پرداخت، تا سنتزی یکه از دنیای مدرن شکل دهد.
«مردم به من میگویند اگر اقتصاددانان تا این حد نالایقند؛ چرا مردم به آنها گوش میدهند؟ من میگویم. آنها گوش نمیدهند، آنها فقط دارند به پرندگان یاد میدهند چگونه پرواز کنند.»
او کارش را بلد است و حق به جانببودن را حفظ میکند.
آنچه او میداند خوب بهنظر نمیرسد. بحران وامهای کماعتبار به پایان نرسیده و میتوانست بدتر از این باشد. «آمریکا بزرگترین ریسک مالی است که شما میتوانید فکرش را بکنید.»
نکته اصلی این است که ما دنیایی ساختهایم که نمیتوانیم آنرا بفهمیم. جایی وجود داشت که او آنرا «بینابینستان» مینامد. این جایی بود که انسانهای اولیه زندگی میکردند. بیشتر حوادث در دامنه بسیار باریکی از احتمالات روی میداد، درون توزیع احتمال زنگی شکل که هنوز هم به دانشآموزان آمار درس داده میشود. ولی ما اصلا آنجا زندگی نمیکنیم. ما در «افراطستان» زندگی میکنیم، جاییکه قوهای سیاه بهسرعت زاد و ولد میکنند، جایی که برندهها میخواهند همه چیز را برای خود بردارند و بقیه هیچ سهمی نداشته باشند. آنجا «بیل گیتسها»، «استیو جابزها» و بسیاری از نویسندگان نرمافزار را داریم که در یک گاراژ زندگی میکنند. آنجا «دومینگو» و هزاران خواننده اپرا هستند که در «استارباکس» کار میکنند. سیستمهای ما پیچیده، اما فوقالعاده کارآمد است. آنها ظرفیت اضافی ندارند، بنابراین قوی سیاه هر آن میتواند ظاهر شود. نظام بانکی بدتر از همه است.