[ دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۰ ] [ 22:17 ] [ من ]  | 

رویایم همیشه این است که عاقبت روزی با کسی آشنا شوم. آخ اگر می دانستید که چند بار همینجور عاشق شده ام!
+ چطور؟ عاشق کی؟
- عاشق هیچکس. عاشق زن دلخواهم. عاشق زنی که خوابش را می بینم. من در رویا همیشه برای خودم داستان های عاشقانه می بافم. شما نمی توانید تصور کنید که من چه جور آدمی هستم! البته با دو سه خانم آشنا شده ام، یعنی با صاحب خانه هایم. اما آن ها حساب نیستند...

ببینید صاف و پوست کنده حرف می زنم... اولا نباید عاشق من بشوید. باور کنید ممکن نیست. حاضرم دوست شما باشم و حقیقتا دوست شما هستم. اما باید مواظب دلتان باشید و عاشق من نشوید. خواهش می کنم.می دانم که راحت مثل ترقه در می روید. از اینکه با شما اینجور حرف می زنم نرنجید. اگر بدانید... ببینید من هم مثل شما هیچ کس را ندارم با او حرف بزنم یا مشورت کنم. البته احمقانه است که آدم از کسانی که در خیابان می بیند مشورت بخواهد. اما شما با دیگران فرق دارید.

برچسب ها :

کتاب

،

فئودور داستایوفسکی

،

شب های روشن

،

سروش حبیبی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای