[ جمعه سی و یکم تیر ۱۴۰۱ ] [ 19:39 ] [ من ]  | 

کاش می‌دانستم... آیا می‌دانند چه قلبی را در اختیار گرفته‌اند؟!
و کاش قلب من بداند... به کدامین راه رفته‌اند!
آیا سلامت‌اند؟... یا نابود شده‌اند؟!
عاشقان سرگردان در عشق‌اند و پریشان از عشق

خوابت خوش باد ای شادیِ دلِ من.

عشق، مرگ کوچک است.
ابن‌عربی

برایم ترجمه کن
ترجمه آن را ناقص می‌کند. عشق تنها در زبان مادری می‌گنجد!

گذر زمان او را زیباتر می‌کرد. نمی‌دانستم من عاشق‌تر شده‌ام یا او.

- فرض کن روزی زندگی‌نامه‌ات را بنویسی. چه خواهی نوشت؟
+ خواهم نوشت که تو، نظامِ شادمان‌چشم، دختر محدث ابی‌شجاع زاهربن رستم اصفهانی، در قلب محیی‌الدین‌بن عربی به دنیا آمده‌ای، زنده‌ای و هرگز نخواهی مرد. کمر باریکِ جادوچشمِ مجلس‌آرای من! دانشمندِ پارسایِ افسونگر! که اطنابت در سخن، ملال نمی‌آورد و ایجازت، اعجاز است و فصاحتت، به تیغ آفتاب ماند. خداوند هرچه زیبایی در چنته داشته به تو داده. زنی که از شهد گل برآمده است. نگاهش زایل‌کننده‌ی ترس است و کلامش، سنگ را نرم می‌کند.

- چه شده؟!
+ ترجمان الاشواق سرورم! می‌گویند این چه شیخی است که با زنان زیبارو عشق می‌بازد و بعد جار می‌زند؟!

- این ذات خلایق است که در چیزی که نمی‌فهمند دخالت می‌کنند.
+ اما بگو بانم آیا تو گفته‌ای که خداود با مخلوقاتِ خود یکی است؟ و این‌که خداوند در مخلوقات خود حلول می‌کند؟
- من تنها گفته‌ام به ظاهر میندیش. به باطن بنگر تا دریابی.

درد یا با زوال علت از بین می‌رود یا با بقای آن!
ابن‌عربی

همیشه به اندازه یک در، همیشه به اندازه یگ آستانه، در عشق ما فاصله هست. درهایی که بازند برای این‌که وارد گردم و باز می‌مانند تا بیرون رانده شوم! درهای عادل و ستمگر، بخشنده و خسیس، درهای بیانگر زیر و بم عشق من به او. عشقی با چند درو درود بر درها! نفرین بر درها!

برچسب ها :

کتاب

،

گاهِ ناچیزیِ مرگ

،

ابن عربی

،

محیی‌الدین ابن‌عربی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای