لعنت به این زندگی! تازه دیشب در مورد کتاب مغازه خودکشی نوشتم و اینکه نیمه ی پر لیوان رو ببینیم و اخبار رو دنبال نکنیم و به مسائل منفی بی توجه باشیم ولی مگه میشه؟ نیمه ی پر لیوان رو هم ببییم بازم حالمون بهم میخوره چون زحمت کشیدن و توی لیوانمون رفع حاجت کردن!!! چطور میشه ببینی یه پسر 14 ساله توی برف یخ زده و مرده به خاطر اینکه میخواسته کولبری کنه و کمک خرج خانواده ی فقیرش باشه اما بی تفاوت باشی؟! چقدر میتونیم سنگ باشیم که عین خیالمون نباشه؟! تیتر خبر این بود: "فرهاد خسروی کودک 14 ساله کولبر در گردنه تته کردستان یخ زده است" جالبه که ادامه ی خبر رو میخونی موضوع تلخ تر هم میشه! قبل از پیدا شدن جنازه ی فرهاد 14 ساله، جنازه ی برادر 17 ساله ش که اسمش "آزاد" بوده پیدا شده! فقط یاد اسماعیل بخشی میوفتم که توی اعتراضات کارخونه نیشکر 7تپه ی خوزستان با بغض گفت "چهار تا کارگر رفتن خودشون رو آتیش بزنن، برای یک میلیون و ۲۰۰. لعنت به این زندگی" واقعا راست میگفت! لعنت به این زندگی!
طنز ماجرا اینجاست که جناب "نوبخت سخنگوی دولت" چند روز پیش گفته بود مردم باید مسئولان رو دعا کنند!!! والا اگه دعای ما اثر داشت که...
کتاب "مغازه ی خودکشی" نوشته ی "ژان تولی" با ترجمه ی "احسان کرم ویسی" به نظر من کتابیه که همه باید بخونیم، مخصوصا تو این وضعیت و شرایط بمباران اخبار بد و ناامیدی و گرونی و افسردگی هایی که هر روز بیشتر و بیشتر میشه و باعث میشه دلخوشی هامون یکی یکی رنگ ببازه! داستان مغازه ی خودکشی یه طنزه که بهش میگن "کمدی سیاه" چون با موضوع تلخی مثل خودکشی داره شوخی میکنه و باعث میشه باهاش بخندیم هرچند که خودکشی به هیچ عنوان خنده دار نیست! خانواده ی تواچ که صاحب مغازه ی خودکشی هستن سه بچه دارن به اسم های ونسان(به یاد ونسان ونکوک)، مرلین(به یاد مرلین مونرو) و آلن(به یاد آلن تورینگ) و با فروش ابزارهای مختلف برای خودکشی، به مردم کمک میکنن تا بتونن خودکشی موفقی داشته باشن! شعار مغازه ی خودکشی اینه: "آیا در زندگی تان شکست خورده اید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید!" این کتاب باعث میشه توی سیاه ترین شرایط هم بتونیم نیمه ی پر لیوان رو ببینیم هرچند که کار خیلی سختیه!نویسنده از ابتدای داستان داره به ما نشون میده که یه نفر چطور میتونه توی شرایطی که همه چیز رنگ سیاهی گرفته، روزنه های نور رو -هرچند که کمه- ببینه و به همه چیز خوشبین باشه! اما پایان کتاب به شدت تلخ و غم انگیز بود و انگار تمام خوشبینی هایی که از اول کتاب داشت رو نقض کرد. پایان کتاب باعث یادآوری این موضوع میشه که ایجاد حس امیدواری به آدمایی که یاد گرفتن همیشه ناامید باشن، شاید نتیجه ی مثبتی داشته باشه اما ممکنه به قیمت ناامید شدن خودمون تموم بشه!
من که شاخ درمیارم اگه همچین چیزی رو ببینم. سابقه نداشته تو خانواده ی تواچ کسی لبخند بزنه
- خب حالا چی احتیاج دارید؟
+ یه طناب میخوام که خودمو حلق آویز کنم
- خیله خب. دو متر کفایت میکنه. گره خوبی هم روشه. فقط باید سرتون رو قشنگ توی حلقه ش جا بدید ...
آلن! آخه چند بار باید بهت بگم؟ وقتی مشتری هامون از مغازه خرید می کنن بهشون نمیگیم به زودی می بینمت! ما باهاشون وداع می کنیم چون دیگه هیچوقت بر نمی گردن.
وقتی یکی میاد اینجا نباید بهش بگی "صبح بخیر". تو باید با لحن یه بابامرده بهشون بگی "چه روز گندی مادام!" یا مثلا بگی "امیدوارم اون دنیا جای بهتری براتون باشه موسیو!"خواهش می کنم لطفا این لبخند مسخره رو هم از رو صورتت بردار
این چجور نقاشی ایه که از مهد کودک آوردی خونه؟ جاده ای که به یه خونه میرسه با یه در و پنجره های باز زیر آسمون آبی، یه خورشید گنده هم اون بالا داره می تابه! حالا بگو ببینم، چرا هیچ آلودگی یا ابر گرفته ای توی این آسمون آبی نیست؟ پرنده های مهاجر که رو سر ما خرابکاری می کنند و ویروس آنفولانزا پخش می کنند کجا هستند؟ تشعشعات هسته ای کو؟ انفجار تروریستی کجاست؟ نقاشی تو واقع گرایانه نیست. برو ببین ونسان و مرلین وقتی همسن تو بودند چی می کشیدند!
- داری چی میخونی؟
+ آمار پارساله: هر چهل دقیقه یک خودکشی، صد و پنجاه هزار اقدام به خودکشی که فقط دوازده هزارتاش به مرگ منجر میشه! باور نکردنیه!
- آره همینطوره. چقدر آدم هست که میخوان راحت بشن و موفق نمیشن... خوشبختانه ما واسه ی این کار اینجاییم!
شعار مغازه: "آیا در زندگی شکست خورده اید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید!"
مرلین تواچ هفده ساله تیشرت تنگی به تن داشت که رویش این شعار نوشته شده بود: "زندگی می کشد!"
- اگه روش اصیل و مردونه میخواید من بهتون هاراکیری رو توصیه می کنم. این رو به هر کسی پیشنهاد نمیدم چون طرف باید ورزشکار باشه. خب شما هم که مسلما ورزشکارید دیگه. درسته؟ ببخشید فضولی می کنم شغل شما چیه؟
+ معلم ژیمناستیکم. توی مدرسه ی مانترلنت کار می کنم. هزینه ش چقدر میشه؟
- سیصد یورو. خب معلومه که از یه بشکه بنزین گرون تره ولی در نظر بگیرید این آخرین خرج شماست. نیازی نیست بگم هاراکیری یه خودکشی اشرافیه!
+ یه چیز زنونه؟ فکر کنم سم از همه شون بهتر باشه. زنونه ترین چیزیه که داریم. سم تماسی داریم که اگه دست بهش بزنید می میرید و سم های بو کردنی و خوردنی هم داریم. مادام شما بچه دارید؟
- یکی داشتم در واقع... یه روز اومد اینجا و واسه ی تفنگش گلوله خرید!
جریمه ش کردند. تو مدرسه ازش پرسیدند کی ها خودکشی می کنند؟ اون هم جواب داده بود آدم های شاکی!
ما همیشه با محصولات طبیعی و حیات وحش مشکل داشتیم. از قورباغه های طلایی بگیر تا افعی و عنکبوت سیاه! میدونید مشکل چیه؟ مشکل اینه که مردم به قدری تنهان که حتی وقتی این موجودات زهردار رو هم به اون ها می فروشیم، باز جذب شون میشن! عجیب اینکه این موجودات هم همون حس رو دارند و نیش شون نمی زنند!
این آمپول پیشنهاد شرکت مرگ آورانه. اون رو توی رگت تزریق میکنی. هیچ بلایی سرت نمیاد، مریض هم نمیشی ولی باعث میشه بزاقت سمی ترشح کنه که هر کسی رو که می بوسی بکشه! هر بوسه ی تو به مرگ منجر میشه! بوسه ی مرگ!
دارم بلوک سیمانی درست می کنم که به یه حلقه ی زنجیر وصله و به قوزک پا قفل میشه. کنار رودخونه وایمیستی، اون رو جلو خودت پرت می کنی و شلپ! میری پایین و والسلام! بدون برگشت
- وای مامان عالیه، دستت درد نکنه
+ منظورت چیه عالیه ابله؟! مثل همیشه ست دیگه. اول سرخش می کنم بعد توی فویل می پیچم تا گوشتش بپزه. پس دیگه چی میگی؟ حتی به جای نمک و فلفل، شکر پاشیدم!
- میخوام خودم رو بکشم، ولی نمیدونم چطور منظورم رو بگم. ارزون ترین جنستون چیه؟
+ اون هایی که پول و پله ای ندارند، معمولا با نایلون خودشون رو خفه می کنند. خیلی موثره. اینجا یه گره چسبی هم داره که محکم زیر گردن تون بسته میشه.
روی تیشرت آلن: بالای آکواریوم یک ماهی قرمز به بند بادکنکی بسته شده بود که به بالا می رفت و از دمش آب می چکید. ماهی دیگر داخل آب بود و به سمت او فریاد میزد و چند حباب جلو دهانش تشکیل شده بود."نه برایان! این کار رو نکن!"
موقع دستشویی بهشون گل های صحرایی نشون می دادم و می گفتم این ها تو این هوای داغ با شن و شاش شتر و باد صحرا به وجود میان، اون ها هم می فهمیدند زندگی چه چیز شگفت انگیزیه!
زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری اونم بهت سخت میگذرونه. با همه ی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد نتظار داشته باشیم. نمیشه باهاش جنگید! بهتر اینه که نیمه ی پر لیوان رو ببینیم
زنده بودن زمان می برد. از همه چیز بریدن هم زمان می برد. مسئله این است که فردا دوباره باید به زندگی ادامه بدهد.
توی پیری خودت را بکش!
او مثل یک پناهگاه امن وسط دشت دلزدگی بود. ذهن یک کودک همان جایی است که داستان های پریان شکل می گیرد.
خواست من هم این بود که مغازه طبق روال قبل بچرخه. حتی ایده هایی هم داشتم. نظرم این بود که یه تور هوایی بذاریم که کسی ازش برنگرده! پیشنهاد ما پر خطرترین خطوط هوایی با غیرقابل اعتمادترین خلبانان بود!
همیشه واسه ی هر چیزی یه راه حل وجود داره. هیچوقت نباید ناامید بشیم!
ماموریت آلن به پایان رسیده بود! خودش را رها کرد!
کتاب
،مغازه خودکشی
،ژان تولی
،آلن تورینگ
هیشکی نگفت یه دختره تنها تو این شهر شلوغ
بین نگاه هرزه ی مردم سرتاپا دروغ
چه حالی داشت وقتی همه آرزوهاش مرده بودن
وقتی که دستای پلید آبروشو برده بودن
هیشکی نفهمید چی کشید وقتی که مرگشو می دید
توی هجوم نعره ها هیشکی صداشو نشنید
بدون دروغ نیست این حرف ها داره صحت
همه ماها شدیم یه مار چهار و سه خط
ماییم وارث درد ماییم باعث مرگ
غیرت ایرانی ها رو صاعقه زد
حرفا بحثا رفت روی اعصاب شد کابوس مرگ
کم کم خواست به صدا دربیاره ناقوس مرگ
دختر ایرانی ناموس تو ناموس من
چرا کاری کردیم خودش بره به پابوس مرگ
چطوری دلمون اومد با ابروی یه دختر
ما بازی کنیم که زندگیش بشه مختل
تو کنج اتاق تکیه داده اون تنها
خدا اشکو به اون هدیه داده بود شبها
ولی حالا شب و روز چشما تشنه ی اشک
طوری که دیگه تموم شده بود چشمه ی اشک
میگفت به خدا ای خدای من فقط یه خواهش
به من بگو همه اینها فقط یه خوابه
ولی خواب نیست دخترک بیدار بود
دخترک بازیچه ی جماعت بیکار بود
بیمار شد از تهمت های کثیف و نابجا
ای خدا بده دختر رو از دسیسه ها نجات
پس کجا رفته غیرت مردای این شهر شلوغ
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
بیمار شد از تهمت های کثیف و نابجا
ای خدا بده دختر رو از دسیسه ها نجات
تا به حال همچین بلایی سرت نیومده
که اگه بیاد میگی بلا از این بدتر اومده؟
ولی کدوم ما جامونو گذاشتیم جاش
که ببینیم چی می کشه ما هم بسوزیم پاش
کاش یاس می مرد همچین روزی نبود
که غیرت بمیره به دست یه خنجر عمود
خنجر به دست یکی بود ما همکارشیم
که توی جهنم ما هم با اون هم بالشیم
خطاب به اون پسر که چقدر می تونی کثیف باشی
کاری که تو کردی بدتر بود از اسید پاشی
تو که حاضری خود رو بکشی واسه حسین
تو که محرم، سیاه رو میپوشی واسه حسین
حسین گفت اگه دین نیست باشیم آزاد مرد
نه واسه یه سی دی کثیف کنیم بازار رو گرم
اون دختر زحمتها کشید تا به شهرتی رسید
واسه لذت بردن از اسمش یه مهلتی بدید
گفتید صحبتی جدیده، نوبت همینه
با سرعتی عجیب چه تهمتی زدید
پس کجا رفته غیرت مردای این شهر شلوغ
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
الکی تبصره نزن خودتو تبرئه کنی
تو عقل داشتی خود تو رهبر خودی
ولی دونسته خودت رفتی عقب گناه
پس بشین تو منتظر غضب خدا
ولی نه، ماهی رو هر وقت که از آب بگیری تازه ست
پس بدون که راه برای برگشت باز هست
باید راه بست به تبلیغ بیشتر
و سعی کرد برای تبدیل خویشتن
به انسان واقعی با همه صفات
با انصاف و واقع بین حاضر واسه ی دفاع
میگم به اونهایی که واسه باقی حرف تشنه ان
شک نکن تو همین حالا اون سی دی رو بشکن
یاس
،آمین
،سی دی رو بشکن
،فیلم زهره
خدا رو شکر تو کشوری زندگی می کنیم که کافیه فقط اخبار رو دنبال کنی تا کلی سوژه برای طنز نویسی، سیاه نویسی، تحلیل و تفسیر و نقد اجتماعی و سیاسی و حتی ورزشی و غیره و غیره داشته باشی! مقصود اینکه اینجا جاییه که نیازی به ایده برای نوشتن نیست چون ما با بمباران ایده های جذاب اما "به طرز فاجعه باری تلخ" مواجهیم که فقط اراده ی نوشتن در موردش رو می طلبه!
یکی از اتفاق های چند روز اخیر مصاحبه ی "زهرا امیرابراهیمی" با "سینا ولی الله" بود که بعد از 13 سال در مورد پخش فیلم خصوصیش و اینکه مجبور شد ایران رو ترک کنه حرف زد! اون روزا رو خوب یادمه که یه پسر مدرسه ای بودم و توی مدرسه حرف از سی دی "فیلم زهره" زده میشد! سریال "نرگس" که از شبکه ی 3 پخش میشد یکی از عجیب ترین سریال های تلویزیون بود که مسائل مربوط به بازیگرهاش بیشتر از خود سریال توی ذهن ها مونده؛ اول از همه اینکه "پوپک گلدره" بازیگر نقش اصلی سریال توی جاده شمال تصادف و فوت کرد و در ادامه هم که فیلم خصوصی زهرا امیرابراهیمی و دوست پسرش توی کشور با اسم "فیلم زهره" پخش شد چون اسم نقشش توی سریال "زهره" بود! سرعت پخش این فیلم تو روزایی که تلگرام و واتساپ و اینستاگرام وجود نداشت، به طرز عجیبی سرسام آور بود و سی دی ها کپی رایت میشدن و فیلم بین گوشی ها بلوتوث میشد و ملت عقده ای ایران که در اون زمان چشمشون -حداقل نسبت به حال حاضر- این چیزا رو ندیده بود با ذوق و شوق نگاه میکردن و به دیگران هم تعارف می کردن که ببینن! خیلی خوشحالم که هیچوقت اون فیلم کذایی رو ندیدم
همون روزای بعد از پخش فیلم بود که "یاس" آهنگ "سی دی رو بشکن" رو خوند و شاید اگر این آهنگو نشنیده بودم من هم یه نسخه از فیلم می گرفتم و میدیدم. اینجور وقتاس که آدم از مذکر بودن خودش بدش میاد که حتی اون روزا خبر خودکشی زهرا امیرابراهیمی هم پخش میشد اما خوشبختانه این اتفاق رخ نداد و در نهایت از ایران رفت! با کلمه به کلمه ی اون آهنگ اشک ریختم و به خودم و تک تک هم جنس هام لعنت میفرستادم که باعث بانی همچین اتفاقاتی میشیم و چه زیادن زهرا امیرابراهیمی هایی که توی همین کوچه پس کوچه های اطرافمون مورد آزار قرار می گیرن و بازم صداشون درنمیاد! به قول اون فیلمه: "هیس دخترها فریاد نمی زنند!" واقعا عجیبه که چطور بعضی از ما برای ناموس دیگران پشیزی ارزش قائل نیستیم و روی ناموس خودمون غیرتی میشیم! اگر من نوعی خواهر کس دیگه ای رو مثل خواهر خودم ندونم چطور قراره تو این جامعه خواهر من امنیت داشته باشه؟!!!! و دیروز یه خبر پخش شد از زنی که توی یه قبر به خواسته ی 3 تا مرد اکی داده فقط برای یه ساندویچ فلافل یا هر کوفت دیگه ای! شرایط اقتصادی بده و به همه فشار آورده اما شرف و مردونگی کجا رفته؟ :| غیرت ایرانیا رو خیلی وقته صاعقه زده! امام خمینی گفته بود فقط دلخوش به آب و برق مجانی نباشید بلکه ما شما رو به مقام "انسانیت" می رسانیم! حالا باید بگیم آب و برق و گاز و بنزین و همه چی پیشکش، حتی مقام انسانیت هم نمیخوایم اما دنبال راه حلی باشیم تا حیوون تربیت نکنیم!
غلط کرده هرکی میگه ما مردم خوب و فلان و بهمانی داریم! حداقل توی داستان فیلم زهرا امیرابراهیمی ثابت شد چقدر به اخلاقیات پایبندیم!
زهرا امیرابراهیمی
،سینا ولی الله
،فیلم زهره
،یاس
- خب تموم شد! من و سامر
+ مگه شروع هم شده بود؟!
- نه اما میتونست بشه! تو دنیایی که اتفاقای خوب واسم میوفته!
+ آره خب ولی ما توی همچین جایی زندگی نمی کنیم!
فکر کنم بتونیم با هم موافقت کنیم که با هم مخالف باشیم!
بعضی وقتا خواب پرواز کردن رو می بینم. طوری شروع میشه که انگار دارم خیلی خیلی سریع می دوم مثل یه انسان مافوق طبیعی. و بعد زمین خیلی سخت و شیبدار میشه و بعد اونقدر سریع می دوم که حتی پاهام با زمین تماس پیدا نمی کنه. یه شناور میشم و این دقیقا مثل این حقیقت شگفت انگیزه. من آزادم، من امنم و بعد می فهمم که من کاملا تنهام! بعد بیدار میشم!
رزها قرمز هستند
بنفشه ها آبی
لعنت به تو هرزه!
- شاید بخوای انرژیت رو برای همچین چیزایی صرف کنی(یه کارت میده دستش)
+ خاک سپاری و تسلیت گفتن؟
- بدبختی، ناراحتی، بی اعتقادی و ناامیدی به زندگی! این برات عالیه!
مردم باید بتونن احساس واقعی خودشونو بیان کنن، احساس واقعیشونو بگن نه اینکه یه سری حرفای ناآشنا رو توی دهنشون بذاریم! کلماتی مثل "عشق" که هیچ معنایی ندارن!
ببین میدونم که فکر می کنی اون با بقیه فرق داشته اما من اینطور فکر نمی کنم. فکر می کنم تو فقط خاطرات خوب رو به یاد میاری. دفعه بعد که به گذشته نگاه کردی فکر کنم بهتر باشه که بهتر نگاه کنی!
Movie
،500 Days of Summer
،دیالوگ
ببین که می روم اما دلم نمی آید
به من بگو که بمانم، به من بگو باید!
نشسته ای به تماشای رفتنم تو چرا؟
نمانده در دلت امّید ماندنم شاید
شبی دوباره به خوابم بیا جدایی ما
مگر به خواب و خیالات من به سر آید!
سیاه مشق های من
،شعر
یه زمانی برانکو به فوتبال ایران گفته بود سیرک در حالی که خودش توی همین سیرک در حال مربی گری پرسپولیس بود! در تایید حرف برانکو و شدت سیرک بودن فوتبال این کشور کافیه به این اتفاقاتی که افتاده نگاه کنیم:
جباروف، تیام، امید ابراهیمی، مجید حسینی و امید نور افکن قبل از شروع فصل پارسال با هنر مدیریت افتخاری(منصوب سلطانی فر) جدا شدن به بهانه ی نبودن پول!
با فشار هوادار و فحش هایی که به افتخاری دادن، افتخاری با کلی گریه و ننه من غریبم بازی از سمت مدیرعاملی استعفا کرد
یکی از اعضای هیئت مدیره به اسم فتحی مدیرعامل جدید شد و گفت سعی میکنم تیام رو برگردونم اما در آخر گفت تیام در دوره مدیریت من نرفته
برای آروم کردن هوادار چند برابر پولی که برای نگه داشتن تیام و جباروف و بقیه لازم بود رو خرج کردن و بی کیفیت هایی مثل گرو و نویمایر رو آوردن
توی این فاصله خطیر که معاون ورزشی فتحی بود به cas در رابطه با سوپرجامی که سازمان لیگ به پرسپولیس داد شکایت کرد و ادعا کرد سوپرجامو میدن به استقلال و بعد از 1 سال آخر هم شکایت استقلال قبول نشد!
نیم فصل پاتوسی رو خریدن و یک تنه بازی تیم رو عوض کرد
هوادار کلی فشار آورد که قرارداد پاتوسی تمدید بشه تا مثل قبلی ها آخر فصل نذاره بره
فتحی با قطعیت میگفت که پاتوسی 1 فصل دیگه قرارداد داره و نمیتونه جای بره
اما پاتوسی رفت!
نیم فصل دوم صیادمنش خوب بازی میکرد و گل میزد که یهو مصدوم شد و تا آخر فصل بازی نکرد
هوادار کلی فشار آورد که صیادمنش رو حفظ کنین و فتحی گفت خیال هوادار راحت باشی صیادمنش جایی نمیره
آخر فصل شد و صیادمنش رو به یه تیم ترکیه ای فروختن!
اول فصل استراماچونی رو سرمربی استقلال کردن در حالی که تنها بازیکنای به درد بخور فصل قبل استقلال همون پاتوسی و صیادمنش بودن که رفته بودن! 5 هفته ی اول همه چیز طبق برنامه آقایون پیش رفت و تیم کلا 3 امتیاز گرفت اما یکدفعه همه چیز تغیر کرد و توی 8 بازی بعدی لیگ استقلال تونست 7 بازی رو ببره و اون یه دونه مساوی 2-2 جلوی سپاهان هم اگر به خاطر داوری نبود و آبشار کیروش استنلی رو پنالتی میگرفتن یا گل دوم آفساید سپاهان رو قبول نمی کردن، با برد تموم میشد! نتیجه این شد که روز 5 شنبه 14 آذر 98 تو پایان هفته ی 13 لیگ استقلال رفت صدر جدول! اما قشنگی داستان جایی بود که روز یکشنبه استراماچونی و کمک هاش قراردادشون رو فسخ کردن و از ایران رفتن در حالی که روزشنبه فتحی توی مصاحبه ی تلویزیونی گفتکه استراماچونی قطعا تا پایان فصل آینده سرمربی تیم ماست!
دوشنبه صبح 2 3 هزار تماشاگر جلوی باشگاه جمع شدن و شدیدا اعتراض کردن و حتی به زور وارد باشگاه شدن اما کسی از هیئت مدیره نبود. جلوی باشگاه علیه فتحی مدیرعامل و سلطانی فر وزیر غیر محترم ورزش شعار دادن
بعد از ظهر دوشنبه توی ورزشگاه آزادی استقلال به پیکان بازی داشت در حالی که صدر جدول بود اما نیمکتش نه سرمربی داشت نه کمک مربی! ترکیب تیم و تعویض ها با نظر وریا غفوری انجام شد! همه ی بازیکنا توی شوک بودن و بازی شرایطی نرمالی نداشت که 2-2 تموم شد
تماشاگرا بدترین فحش ها رو به فتحی و وزیر ورزش دادن داخل ورزشگاه
در نهایت دیروز جناب فتحی زحمت کشیدن بالاخره از میز مدیریت دل کندن و استعفا دادن اما هیئت مدیره محکم چسبیدن به جایگاهشون! قشنگی داستان اینجاست که فتحی صرفا از مدیرعاملی استعفا داده و هنوز عضو هیئت مدیره س!!!
خلیل زاده که تا دیروز علیه استراماچونی مصاحبه میکرد و تهدید میکرد 48 ساعت به استرا فرصت میده تا به ایران برگرده، در حالی شده سرپرست موقت باشگاه که استرا گفته بود من این آدم دروغگو رو نمیشناسم و در صورتی برمیگردم که ایشون از باشگاه رفته باشه!
اینطور که به نظر میاد استراماچونی بالاخره راضی شده که برگرده اما در صورتی که کل مبلغ قراردادش رو کامل بگیره و مدت قراردادش هم کاهش پیدا کنه و بشه تا پایان فصل!
اگر استراماچونی برگرده نشون دهنده اینه که مشکل انتقال پول و بلوک شدن حسابش و مسائل مالی حل شده! سوال اینجاست که چطور از روز یکشنبه که استراماچونی فسخ کرده طی 3 4 روز میشه این مشکلات رو با کمک وزیر ورزش و وزارت خارجه و سفیر و وکیل برطرف کرد اما طی این چند ماه نمیشد و گذاشتین کار به جایی برسه که طرف بتونه فسخ کنه و بره کشورش؟!!! اگه طرفدارا به باشگاه حمله نمی کردن و با این شدت علیه وزیر مصاحبه نمی کردن و توی ورزشگاه به اون زیبایی مورد عنایت قرارش نمی دادن که صدای نماینده های مجلس هم دربیاد و صحبت از استیضاح وزیر ورزش بشه، آیا باز هم حاضر میشدین برای استقلال کاری بکنین؟! یا اینکه رفتن استراماچونی هم میشد مثل فراری دادن تیام و جباروف و امید ابراهیمی و مجید حسینی و الهیار و پاتوسی؟! جالبه که توی این 3 4 سال اندازه 3 تیم بازیکن با بهترین کیفیت از استقلال جدا شدن و هر بار آخر فصل تیم رو خالی می کردن اما امسال حتی نتونستن تا نیم فصل دووم بیارن! توی همین فاصله کافیه یه نگاهی به تغیرات پرسپولیس هم انداخته بشه!!! حالا این وسط یه عده پرسپولیسی هم هستن که میگن چرا وزیر ورزش و وزارت خارجه وارد عمل شده که استرا رو برگردونه؟! کسایی این حرفو میزنن که رئیس جمهور مملکت به خاطر قرارداد مهدی طارمی با پرسپولیس نشست با اردوغان حرف زد!!!!!
جالب تر از همه اینکه حتی اگه استرا به مدت 6 ماهه برگرده میخوان سر هوادار منت هم بذارن در حالی که این سرمربی قرار بوده 2 سال توی استقلال باشه اما با اوج هنر آقایون به راحتی تونست فسخ کنه و بره خونشون و حالا با کم کردن مدت قراردادش برگرده! آقایون مدیر و مسئول حتی اگر استراماچونی برگرده بازم هنر نکردین چون از اول قرار بوده باشه و به لطف شما بود که تیم و هوادارا و بازیکنا این چند روز زجر کشیدن و 2 امتیاز مفت بازی با پیکان هم از دست رفت! لطفا اینقدر وقیح نباشید!
تاج
،استقلال
،قهرمان آسیا
،دو ستاره
تجریش، ولی عصر، باغ فردوس، کاخ سعادت آباد، کاخ گلستان، پارک ساعی، پارک طالقانی، آب و آتش، میدون آزادی، پارک دانشجو
تهران
،تهران دودی
،تهران بارونی
،تهران گردی
حالم تو این لحظه حال اون مرده س که لباس استقلال تنشه و داره میره ورزشگاه بعد باهاش مصاحبه می کنن که با بغض تمام میگه این تیمو نمیخوان دوسش ندارن! راست میگه! انگار ما رو دوست ندارن! ما اصن به حساب نمیایم!
با تمام وجود عصبانی ام! چطور میشه 5 شنبه استقلال با استراماچونی بعد از چند سال بره صدر جدول و امروز استراماچونی فسخ کنه به دلیل پرداخت نشدن قراردادش؟!! مدیریت تیم داره چه غلطی میکنه؟! چجوری میشه که پرسپولیس داره برنامه ریزی کمپ اسپایر قطر واسه نیم فصل میکنه و استقلال 110 هزار دلار یا یه همچین مبلغی رو نداره که به استراماچونی بده تا فسخ نکنه؟!! تحریم؟!! ایران فقط واسه استقلال تحریمه؟! بقیه تیما مربی و بازیکن خارجی ندارن؟!! بابا بخدا 3 ساله با همه جور کثافت کاری و اسنپ بازی انواع و اقسام جام ها رو تحویل پرسپولیس دادین! طاقت دیدن 1 هفته صدر نشینی استقلال رو هم نداشتین که باید حتما سرمربی رو مجبور به استعفا می کردین؟!! همش 3 روزه این تیم رفته صدر جدول اونم با 1 بازی بیشتر!!! هنوز به نیم فصل هم نرسیدیم! شما دیگه چه بی وجدانایی هستین! 30 40 میلیون از آدمای همین مملکت هم طرفدار استقلالن! ما هم آدمیم! ما هم دل داریم! لعنت به این لجنی که توش داریم زندگی می کنیم :|
یارو نوشته: "نه کار داریم، نه تو این گرونی میتونیم ازدواج کنیم، نه امیدی به آینده داریم، نه تفریح داریم، هیچی نداریم هیچی، بدبخت دو عالمیم، با اینا همه دلخوشیمون شده این تیم، چرا همینم ازمون میگیرید؟ بقرآن ما هم جزئی از مردم همین کشوریم، چرا واسه هوادارای استقلال جهنم درست کردید؟ 4 ساله همه مدل امکانات واسه پرسپولیس جور کردید و 7 تا جام بهشون هدیه دادید، تا جایی که نیم فصل دارن میرن کمپ اسپایر اردو میزنن اونوقت استقلال..."
جرم ما فقط اینه که اسم تیممون یه روزی "تاج" بوده! به کوری همه ی اون بی شرفایی که چشم ندارن ببین این تیم همیشه برای ما "تاج" میمونه! تیام و جباروف و پاتوسی و الهیار صیادمنش و ... رو مگه فراری ندادین؟ اینم روش! ولی نمیتونین این تیم رو نابود کنین! نمیتونین مارو نابود کنین! جام و قهرمانی و همه چیز مال شما اگه ازش لذت می برین ولی بدونین آه دل ما پشتتونه! تو تاریخ می نویسن یه دوره ای بود که حتی چشم نداشتن ببین استقلال واسه 1 هفته صدر نشینه و بعد از صدرنشین شدنش سرمربی تیم استعفا داد!
تاج
،استقلال
،قهرمان آسیا
،دو ستاره
تو این هوای تهران سیگار کشیدن سالم تر از نفس کشیدنه
نقطه ی پایان؟ شاید نباید دنبال یه نقطه ی پایانی بود! خیلی چیزا خیلی وقته تموم شده اما حاضر نیستیم قبولش کنیم! دوست داریم یه لحظه رو واسه یادآوری داشته باشیم که بگیم اون لحظه، لحظه ی آخر بود، خاطر آخر، تصویر آخر و ... در صورتی که خیلی چیزا به مرور اتفاق میوفته و خیلی وقته که تموم شده در صورتی که اینطور به نظر نمیاد
لای متن کتاب ها گم شد دوستی ها و مهربانی ها
تو کز نجابت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟
ببین! سراغ مرا هیچ کس نمیگیرد
مگر که نیمه شبی غصه ای، غمی، چیزی
تو هم که میرسی و با نگاه پر شورت
نمک به تازهترین زخمهام میریزی
خلاصه حسرت این ماند بر دلم که شما
بیایی و بروی، فتنه بر نیانگیزی!
بخند! باز شبیه همیشه با طعنه
بگو که: آه! عجب قصه غم انگیزی
بگو که قصد نداری که اذیتم نکنی
بگو که دست خودت نیست تا بپرهیزی
ولی ببین خودمانیم، مثل هر دفعه
چرا به قهر، تو از جات برنمیخیزی؟
نشستهای که چه؟ دلت شکست؟ همین؟
ببینمت، ولی انگار اشک میریزی
عزیز گریه نکن من که اولش گفتم
تو از نجابت صدها بهار لبریزی
شعر
،مهرداد نصرتی
،همیشه پاییزی
،صدها بهار لبریزی
دوست دارم یه چیزی بنویسم اما نمیدونم چی! البته این مسئله چیز چندان عجیب و غریبی هم نیست! زندگی عادی هم همینه! خیلی وقتا میخوام حرف بزنم اما نمیدونم در مورد چی و با کی! خیلی وقتا دوست دارم یه کاری بکنم اما نمیدونم چه کاری! حتی خیلی وقتا که دارم کاری می کنم یهو به خودم میام و میگم چرا دارم اینکارو می کنم؟!! به قول اون نویسندهه دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد هرچند که اینم کمکی به حالم نمی کرد
دلم یه دل سیر غر زدن میخواد در مورد همه چی
هیچ در جست و جوی هیچ
فیلم "خطای ستارگان بخت ما" از روی یک رمان به همین اسم ساخته شده که من رمانش رو نخوندم. داستان در مورد دختری به اسم "هیزل" هست که سرطان تیروئید پیشرفته داره و لوله ی تنفسی روی بینی خودش میذاره و آشنا شدنش با پسری به اسم "آگوستوس". چند تا از دیالوگ های این فیلم:
افسردگی از عوارض جانبی سرطان نیست
از عوارض جانبی مردنه!
تنها چیزی که از مردن به خاطر سرطان بدتره اینه که بچه ت به خاطر سرطان بمیره!
درد باید حس بشه!
من قراره بیناییم رو از دست بدم اونوقت اون تحملش رو نداره!
آدم یهو وسط زندگی میمیره، آدم یهو وسط یه جمله ی ناتموم میمیره!
محض اینکه ممکنه برات سوال پیش اومده باشه که چرا ازت خوشم میاد باید بگم اونقدر سرگرم خودت بودن هستی که متوجه نمیشی چقدر بی نظیری!
تا حالا شده از خودت بپرسی چرا اینقدر سوالای احمقانه برات مهمن؟!
ظاهرا دنیا کارخونه ی برآورده کردن آرزو نیست!
میدونی چیه؟ این زندگی توئه سهمت از زندگی همینه! تو منو داری، خانواده ت رو داری و این دنیا رو داری و همین! و اگه همینا واست کافی نیست پس من شرمنده م ولی اینا چیزای کوچیکی نیستن چون من عاشقتم و فراموشت نمی کنم! فقط ای کاش با همین چیزا خوشحال بودی!
وقتی دانشمندایی از آینده با چشم های رباتی بیان در خونه ام و بهم بگن اون چشم ها رو امتحان کنم به اون دانشمندا میگم برید دنبال کارتون چون حتی نمیخوام دنیا رو بدون تو ببینم، واقعا نمیخوام!
بین صفر و یک بی نهایت عدد وجود داره. صد البته، بی نهایت بزرگتری از اعداد بین صفر و دو یا بین صفر و یک میلیون وجود داره. بعضی بی نهایت ها واضحا از بی نهایت های دیگه بزرگترن! نمیتونم بگم که چقدر به خاطر بی نهایت کوچیکمون ازت ممنونم! توی روزهای محدودی که با هم بودیم، بهم ابدیت دادی و به خاطرش تا ابد سپاسگذارت هستم!
آدم توی این دنیا واسه شکسته شدن دلش حق انتخابی نداره ولی میتونه انتخاب کنه که کی دلش رو بشکنه!
پ ن: جرج کانتور ثابت کرده که بعضی بی نهایت ها از بعضی بی نهایت های دیگه بزرگ ترن
Movie
،خطای ستارگان بخت ما
،سرطان
،دیالوگ
چارلی چاپلین یه جمله داره که میگه: "همیشه آخر همه چیز خوب میشه، اگه خوب نشد بدون که هنوز آخرش نرسیده"
در راستای پست قبلی که توش اشاره شد "من به روزای شاد مشکوکم شک دارم ختم ماجرا اینجاست" در تاییدش باید اشاره کنم که بر خلاف حرف چارلی چاپلین، ما توی ایران معتقدیم که "آخر همه چیز بده، مزخرفه، افتضاحه، حال بهم زنه و ...! اگر اینطور نبود بدون که هنوز آخرش نرسیده!"
چارلی چاپلین
،به روزای شاد مشکوکم
،آخر همه چیز
شاهین نجفی - مثل حال عقاب، بی پرواز
حالم این روزا حال خوبی نیست
مثل حال عقاب، بی پرواز
شکل حال ژکوند بی لبخند
مثل احوال تار بی شهناز
شاهین نجفی - دود میشه کلمبیا هر روز
دود میشه کلمبیا هر روز
بین نخ های پاکت کنتم
سقط میشه ترانه ای هر شب
توی گیلاس سبز ابسنتم
زندگیم مثل بیخ دیواری
تو یه تاریخ تلخ و تکراری
با هر اسمی دوبار میمیرم
دو محمد، دو بار مختاری
شاهین نجفی - ممه ی آنجلینا رو لولو برد
اون شبی که صدای نسرین داشت
تو یه سلول سرد می پژمرد
بی.بی.سی تیتر اولش این بود:
ممه ی آنجلینا رو لولو برد!
شاهین نجفی - جای ایران نوشته بود لیلیپوت
من سفر کردم از ترانه شدن
کوچ کردم به سرزمین سکوت
با گذرنامه ای که رو جلدش
جای ایران نوشته بود لیلیپوت
کشوری که تو اون ستاره میشن
با دو تا فیلم بند تنبونی
آدماش برگزیده میشن با
قاشق داغ روی پیشونی
همه ی عمرشونو پز میدن
به یه لوح گلی گندیده
رستمن، قاتلای سهرابی
که به ساز اونا نرقصیده
شاهین نجفی - جک و با لوبیای سحرآمیز
جک و با لوبیای سحرآمیز
کاشتن توی خاک ناباور
پیچک سبزشون به ابرا رسید
تا چه غولی پایین بیاد آخر
شاهین نجفی - یا گوریل بنفش انگوری
شعبده بازی تو لباس سفید
دلقکی با کلاه شیپوری
یه رابینهود سر به راه شده
یا گوریل بنفش انگوری
شاهین نجفی - پرچم سرزمین مون چینی
شادی مون قد توپ فوتبال و
پرچم سرزمین مون چینی
من هنوزم یه پونزم روی
صندلی معلم دینی
شاهین نجفی - من به روزای شاد مشکوکم
حالم این روزا حال خوبی نیست
قلوه سنگی تو کفش این دنیاست
من به روزای شاد مشکوکم
شک دارم ختم ماجرا اینجاست
شاهین نجفی - من سفر کردم از ترانه شدن
من سفر کردم از ترانه شدن
کوچ کردم به سرزمین سکوت
با گذرنامه ای که رو جلدش
جای ایران نوشته بود لیلیپوت
البته که کوچ به سرزمین سکوت حداقل برای من و شاهین نجفی که اگر حرف نزنیم خفه میشیم غیر ممکنه! اما چرا حال هیچ کدوم از ما حال خوبی نیست؟ چرا همیشه به روزای خوب، به اتفاقای خوب مشکوکیم؟! اگر شادی مون قد توپ فوتبال نبود با صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی و امثال این چیزا از خوشحالی نمی ریختیم توی کوچه خیابون! این یعنی چقدر دلیل کم داریم برای خوشحال بودن!
پ ن: لیلیپوت (انگلیسی: Lilliput) و بلفوسکو (انگلیسی: Blefuscu) نام دو کشور جزیرهای خیالی است که در نخستین بخش رمان سفرهای گالیور اثر جاناتان سوییفت از آنها یاد شدهاست.
آهنگ اونقدر قلبم قبره که راز تو توش دفن - شاهین نجفی
آهنگ با 2 تا هندوانه زیر بغل - شاهین نجفی
آهنگ رانندگی در مستی هی مست می کنم مث یه بطری شراب - شاهین نجفی
آهنگ دنیا به درک رفت - شاهین نجفی
آهنگ و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود - شاهین نجفی
شاهین نجفی
،سرزمین سکوت
،لی لی پوت
،ژکوند بی لبحند
ما وارثان درد مشترک؛ درد غم انگیز بی تفاوتی! البته این از اون دردایی نیست که خودمون رو اذیت کنه! دقیقا شبیه بی شعور بودنه! ما بی تفاوتیم و دردش رو دیگران می کشن و تقاصش رو پس میدن! میشه در کنار بی تفاوتی مسئله ی متفاوت بودن رو هم ذکر کرد! توی همین خراب شده ای که کسی درد "نان" داره من نوعی درد "اینترنت" دارم و تو خود ببین تفاوت ره کز کجاست تا به جا!
دلمون خوشه که چنین نیز هم نخواهد ماند!
پ ن: دنیا بده نه واسه اینکه آدمای بد کارای بد می کنن، به خاطر اینکه ما آدمای به اصطلاح خوب می بینیم و سکوت می کنیم