شاهین نجفی - خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اولین بوسه، خودم را و تو را کشتم
شاهین نجفی - شب های دراکولای غمگینی که من بودم
هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم
شب ها دراکولای غمگینی که من بودم
شاهین نجفی - عشق یک بیماری بدخیم روحی بود
و عشق، یک بیماری بدخیم روحی بود
تنهایی ام محکوم به *** گروهی بود
سیگار با مشروب بــا طعم هماغوشی
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
شاهین نجفی - بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم
شاهین نجفی - لیوان بعدی قرص های حل شده در سم
تنهایی در جمع، در تن های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تا خودارضایی
دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی
شاهین نجفی - معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود
لیوان بعدی قرص های حل شده در سم
باور بکن از هیچ چیز دیگر نمی ترسم
پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود
معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم
یک روز باید بفهمیم چرا پشت سیاهی های دنیامون همش سیاهیه! و چقدر قشنگ مهدی موسوی توی شعر این آهنگ میگه "و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود" و مشابه این حرف رو توی فیلم Her هم داریم که میگه "عاشق شدن کار مسخره ایه. یک جنون اجتماعی پذیرفته شده س". و شاید این هم یک انکار از روی ناراحتیه به دلیل تجربه ی بد!
شعر کامل مهدی موسوی رو توی ادامه مطلب میذارم چون شاهین نجفی فقط چند بیت از شعر رو توی آهنگ خونده
مهدی موسوی - در من دراکولای غمگینی ست می فهمی؟
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
در من دراکولای غمگینی ست! می فهمی؟!
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
در می روم این خانه را هرچند که در نیست
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
محبوب من گه می خوری مال کسی باشی
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
می خواهمت بدجور و تو بدجور مـی دانــی
هذیان گرفته بالشم بس کـه تبم بالاست
این زوزه های آخرین نسل دراکولاست
از بین خواهد رفت اما نه به زودی ها
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
مهدی موسوی - محبوب من خیلی از این کابوس می ترسم
حل می شوم در استکان قرص ها، در سم
محبوب من خیلی از این کابوس می ترسم
زل می زنم با گریه در لیوان آبی که
حل می شوم توی سوال بی جوابی که
می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد
از دست های تو به دور گردن این مرد
کـــه آخر قصه طناب دار خواهد شد
از خون تو پاشیده بر آینده ای نزدیک
از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد
می چسبمت مثل لب سیگار در مستی
ثابت بکن هستم که من ثابت کنم هستی
سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
روزی هزاران بار مردن! واقعا مردن
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اولین بوسه، خودم را و تو را کشتم
هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم
شب ها دراکولای غمگینی که من بودم
و عشق، یک بیماری بدخیم روحی بود
تنهایی ام محکوم به *** گروهی بود
سیگار با مشروب بــا طعم هماغوشی
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
مهدی موسوی - با گریه و صابون و خون و تا خودارضایی
تنهایی در جمع، در تن های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تا خودارضایی
دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی
لیوان بعدی قرص های حل شده در سم
باور بکن از هیچ چیز دیگر نمی ترسم
پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود
معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود
آهنگ اونقدر قلبم قبره که راز تو توش دفن - شاهین نجفی
آهنگ با 2 تا هندوانه زیر بغل - شاهین نجفی
آهنگ که من همه ی عمر دنبال معنی زندگی بودم - او و دوستاش
آهنگ رانندگی در مستی هی مست می کنم مث یه بطری شراب - شاهین نجفی