[ سه شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 15:3 ] [ من ]  | 

در حالی که به عکس سیاه‌چاله روی جلد مجله نشنال جئوگرافیک خیره شده بود، متوجه شد که در واقع خودش همین است، یک سیاه‌چاله؛ ستاره‌ای در حال مرگ که در خود فرو می‌ریزد.

- به نظر مشکل تو نه ترس از اجرا روی صحنه بود نه ترس از ازدواج، مشکل تو ترس از زندگی بود.
+ مشکل تو هم اینه که بقیه رو به خاطر زندگی مزخرف خودت مقصر می‌دونی.

پس از خوردن نوشیدنی به درکی کاملا واضح و آشکار رسید؛ برای این زندگی ساخته نشده بود. هر حرکتش اشتباه بود، هر تصمیمش فاجعه و هر روزش عقب نشینی از آن کسی که در تصوراتش از خود ساخته بود.

- همه‌ی کتاب‌های اینجا، همه‌ی کتاب‌هایی که توی کتابخونه‌ان، همه‌شون به جز یکی، نوعی از زندگی تو هستن.
+ دیوونه کننده‌ست. همه‌شون به جز یکی؟ همین یکی؟
- آره همون. این کتابیه که نوشتی، بدون اینکه هرگز حتی یک کلمه بنویسی. اسمش کتاب حسرت‌هاست عزیزم.

برچسب ها :

کتاب

،

کتابخانه نیمه شب

،

مت هیگ

،

سیاه‌چاله

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای