نورا به سختی میتوانست به یاد بیاورد که دن قبلا چطور حرف میزد و صلا دقیقا چطور آدمی بود. اما خب، طبیعت خاطره همین است. نورا در دانشگاه مقالهای با عنوان «اصول خاطره و تخیل هابز» نوشته بود. توماس هابز در نوشتههایش خاطره و قوهی تخیل را عمل یکی حساب کرده بود. نورا هم از وقتی این موضوع را کشف کرد، دیگر هرگز کاملا به خاطراتش اعتماد نکرد.
هیچوقت شده که از داشتن من احساس خوشبختی کنی؟ میدونی چقدر نزدیک بود دو روز قبل از عروسی، همهچیز رو لغو کنم؟ میدونی اگه نمیاومدم سر مراسم عروسیمون، چقدر بههم میریختی؟
- ایکزاگون.
+ چی؟
- سوالی که پایین بودیم پرسیدی. چند ضلعی بیستوجهی. خب، یه چند ضلعی بیستوجهی میشه ایکزاگون. جوابش رو میدونستم ولی بهت نگفتم، چون نمیخواستم مسخرهم کنی. حالا هم دیگه برام مهم نیست، چون فکر میکنم اینکه چیزهایی رو میدونم و تو نمیدونی باید برات آزاردهنده باشه.
پ ن: توماس هابز، در پژوهشهای علمی قرن هفدهم نقشی فعال داشت. وی با ریاضیدانان هم عصر خویش از جمله دکارت در تعامل بود، ولی به نتایجی کاملاً متفاوت دست یافت. مخالفت او با تفکیک ذهن و جسم در ثنویت دکارتی، باعث شد خود را یک ماتریالیست تمام عیار بخواند، و مفهوم ذات یا جوهر غیر مادی را به عنوان عبارتی متناقض رد کند (ادعایی جسورانه در زمانه ای که خدا باوری همچنان حاکم بود) هر آنچه در کائنات است فیزیکی یا مادی است، و هیچ چیز خارج از آن وجود ندارد.
هابز متأثر از نجوم کوپرنیک و گالیله، چشماندازی مکانیکی از هستی ارائه داد، و این بحث را پیش کشید که با در نظر گرفتن قوانین فیزیکی، حتی انسان میتواند همچون یک ماشین قلمداد شود. نظریهٔ حرکت و نیروی جنبشی گالیله الهام بخش هابز بود، به طوری که به باور او این نظریه نه تنها عملکرد بدن، که فعالیتهای ذهنی ما را نیز تبیین میکند. از دید هابز، ذهن ما یک ماشین فیزیکی است، و ابعاد روانشناختی انسان مثل هر چیز دیگری در کائنات از قوانین فیزیکی پیروی میکند.