کتاب «خداحافظ گاری کوپر» نوشتهی «رومن گاری» با ترجمهی «سروش حبیبی» از اون دسته کتابهایی نیست که با شروعش شدیدا جذبش شده باشم و بکوب به خوندنش ادامه بدم. هنوز هم تمومش نکردم و حدودا 100 صفحهای مونده که همزمان دارم میخونم و بریده بریده قسمتهایی رو اینجا تایپ میکنم. شخصیت اصلی داستان یه جوون آمریکایی به اسم لنی هست. صفحات اول کتاب تا حدودی سختخوان بود مخصوصا با بمباران اسامی اشخاص و مکانها که گاها داخل کتاب به صورت انگلیسی هم نوشته شده. هرچقدر صفحات پیش میره، خوندن کتاب هم راحتتر میشه. در نقدهایی که در سطح اینترنت در رابطه با این کتاب نوشته شده، به این نکته اشاره کردن که این کتاب یک کمدی سیاه محسوب میشه. حس میکنم گاهی شوخیهای دارک داستان رو به دلیل فاصلهی زمانی از نویسنده و فاصلهی فکری از اروپای قرن 20 که همزمان با جنگ ویتنام بوده و عدم آشنایی با سیاستمدارهای اون دوره، درک نمیکنم. اما این کتاب پره از جملات قصار و تیکههای جذابی که خوراک پیجهای دیالوگنویسی و بریده کتاب هستن.