همون آگهی که کندی داده همهجا چسبوندن: «نپرسید میهنتان چه میتواند برای شما بکند. بپرسید شما چه خدمتی میتوانید برای میهنتان بکنید.» این رو یک روز صبح زود روی دیوار دیدم. دو تا پا داشتم، دو تا دیگرم قرض کردم و تا میتونستم دویدم. هرچه دورتر بهتر.
نسل گذشته شانس داشت. دورهی آنها هیتلر و استالین بودند و میشد گناه همهچیز را گردن آنها انداخت. اگر آدم در آمریکا سیاه بود یا در هند یک نجس، دستکم تکلیفش معلوم بود. اما برای یک جوان سفیدپوست بیچارهای که تحصیل کرده و بیست جور دیپلم دارد و سرش در همه حسابها هست وضع خیلی مشکلتر است. پل میگفت «انقلاب دائمی» مثل نقاشی عمل بنیان جکسون پولاک و «بدیهه نگاری» یک آفرینش دائمی است. این یک دید زیبایی شناختی جامعه بود. شاید به قول هوسهمین قانون ستیزی و هنر به سمت یگانگی مطلق پیش میروند، اما اینجا بیش از همهچیز مسئلهی مرگ پیش میآید.
مارکسیسم هرچه بود یک خاصیت داشت. ثابت کرد که ما محکومیم که هیچ غلطی نکنیم. این همان چیزی است که اسمش را گذاشتند ابتذال. همهی اینها خیلی پیش از ما هم وجود داشته. همان راسکولنیکف هم از درد قرن مینالید. حالا نوبت بدبینی است و هیچانگاری. سیر و سیاحت واژهها طی قرون جالب است. حتی در ترانههای شکسپیر هم اثری از امید نیست. البته که باید دانست در آن زمان سفلیس بیداد میکرد.
هر دو در کنار کارل بوم در عملیات ژریکو علیه دیوار برلین باتوم و قنداق تفنگ خورده بودند. اینها تمام بر روابط آنها رنگ پس داده و به آن کیفیتی افلاطونی بخشیده بود. دیگر مشکل بود که لخت شوند و به رختخواب بروند. مردها سعی میکردند عشقبازی را از پیچیدگیها و بار احساساتی که انگ پوسیدگی بورژوایی به آن میزدند پاک کنند و منظورشان فقط این بود که آسانتر با دخترها بخوابند.
بورژوازی: بورژوازی (به فرانسوی: Bourgeoisie) یکی از دستهبندیهای مورد استفاده در تحلیل جوامع بشری است. این واژه به دستهٔ بالاتر یا مرفه و سرمایهدار اطلاق میشود. این دسته قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست میآورند و نه از اشراف زادگی. این دسته بالاتر از طبقه پرولتاریا قرار میگیرد. در جامعه سرمایه داری این واژه معمولاً به دستههای قانونگذار و مالک اطلاق میشود.
پرولتاریا: طبقه کارگر، طبقهای که تنها با فروش نیروی کارش امور معاش خود را میگذراند.