نسل شما نسل پر کردن مغزها با اراجیفه. به زور تبلیغات. جوانها مجبور بودهان از خودشون دفاع کنن. بیش از اندازه از خودشون دفاع کردهان، بیش از اندازه با تبلیغات مسموم شدهان. حالا دیگه چیزی که لازم دارن یک شستشوی جانانه است. پاک کردن ذهن از همهی معلومات. میخواد ولم کند، چون عشق مثل وطن پرستیه، مثل ملت پرستی، مثل حرفهای دوگل. بیش از اندازه بارمون کردهان. دیگه حجاب از روی کلمات افتاده.
من فقط میخوام بمیرم. از حالا به بعد سیاست من طرفداری با هر چیزی است که با من مخالف باشه.
دموکراسی یعنی اقلیتها. سیاهها، مکزیکیها، پورتوریکوییها، هرچی دلت بخواد، غیر از اکثریت. اکثریت که به وجود اومد دیگه دموکراسی نیست. فقط اکثریت میمونه. همون تاسیس این مملکت بیپدر(آمریکا) هم کار اقلیت بود. اقلیت ساختش، بعد اکثریت تصاحبش کرد.
پشت فرمان نشست، مدتی بیحرکت ماند. داشت زیر فشار همهچیز له میشد. تلاشش فقط این بود که اگر بشود زنده بماند. دختر احمق، نترس، یه خرده جسارت داشته باش. چیزی نیست. فقط دنیاست که به آخر رسیده.
جس میلیونها و میلیاردها آدم توی این دنیا هست که همهشون میتونن بدون تو زندگی کنن. اما آخه چرا من نمیتونم؟ این درد رو به کجا ببرم؟ من نمیتونم بی تو زندگی کنم. کاری که هرکسی میتونه بکنه، کاری که از یه بچهی پنج ساله هم برمیاد از من برنمیآد. تو هیچ سر در میآری؟
از دروغ غافل نباشید. جز دروغ هیچچیز حقیقت ندارد.