«تنها راهی که میتوانی به سرنوشت بگویی «گور پدرت» با گفتن این جمله است که سرنوشت هیچ تاثیری بر چگونه زندگیکردن من ندارد. پس اگر کسی خواست تو را بکشد مطمئن باش که صورت خود را اصلاح کردهای.»
گذرنامه گمشده و چای ریخته شده هر دو قوی سیاه، پرندهای زشت و ناخوانده که همیشه در کمین نشسته است، دقیقا دور از چشم، هوشیاری تو را میرباید و برنامههایت را به هم میریزد. البته بعضی اوقات هم پرنده زیبایی است. جهانی که ما زندگی میکنیم تصادفی، و ذاتا خارج از فهم ما است. او میگوید «ما هرگز قادر به کنترل امور تصادفی نخواهیم بود.»
ما درون قایقهایی شکننده روی امواج متلاطم نااطمینانی پارو میزنیم. «دنیایی که در آن زندگی میکنیم بسیار متفاوتتر از دنیایی است که فکر میکنیم در آن زندگی میکنیم.»
به عقیده طالب بیشتر اقتصاددانان و تقریبا تمامی بانکداران، دونشان انسانی رفتار کرده و بسیار خطرناک هستند. آنها در دنیایی خیالی زندگی میکنند که با مدلهای پیچیده ریاضی و سیستمهای پرطمطراق مدیریت ریسک، میتوان آینده را کنترل کرد.
نسیم طالب میگوید: «من پیشوا و مرشد نیستم. من صرفا مشکل را توضیح میدهم و میگویم شما از پس آن برمیآیید».
لباسها اهمیت دارند، آنها علامت میفرستند. نسیم طالب در اعتماد کردن به هر کس که کراواتزده هشدار میدهد. «باید از خود بپرسید، چرا او کراوات زده است؟»
طالب قوانینی دارد. در کالیفرنیا دوچرخه کرایه میکند نه اتومبیل. او معمولا «بلک بری» را با خود حمل نمیکند. او از مزاحمتها متنفر است. او واقعا از هزینه تلفن متنفر است، اما لپتاپ خود را با خود به هر جا میبرد و مرتب از آن استفاده میکند تا نکات پیچیده را نشان دهد و به دنبال مرجعها است. او میگوید به همه ایمیلها پاسخ میدهد. برای اوهزاران ایمیل فرستاده میشود. ۶۰ ساعت در هفته کتاب میخواند، ولی هرگز روزنامه نمیخواند و تلویزیون نگاه نمیکند.
«اگر چیزی بحث روز باشد من در مورد آن میشنوم. من دوست دارم با مردم صحبت کنم. من آدم اجتماعی هستم. تلویزیون یک نوع اتلاف وقت است، آنچه ارزش دارد تماس و ارتباط انسانی است.»