«ما باید نگران چیزهایی باشیم که میتوانیم کاری در مورد آنها انجام دهیم. من نگران مردم هستم که آنجا حاضر نباشند و میخواهم آنها را هوشیار سازم. ما باید نسبت به دانایی بیاعتماد باشیم. دانایی برای ما بد است. به یک فرد شرطبند ۱۰ فقره اطلاعات در مورد مسابقه بدهید او اسبهای خود را انتخاب خواهد کرد. حال اگر ۵۰ مورد هم بدهید انتخابهای او بهتر نخواهد شد. اما او به طرز خطرناکی مطمئنتر خواهد شد.»
هیچکس حتی طالب، نمیتواند همیشه شکاک زندگی کند. «این یک هنر است و کار سختی است.»
او به ارزشهای اشرافیت اعتقاد دارد، هر چند که بر نخبهگرایی پافشاری نمیکند: شکوه و وقار در ذهن و رفتار، شکرگزاری به هنگام فشارها، به همین دلیل است که باید قبل از این که سر به نیست شوید صورتتان را اصلاح کنید. او معتقد به شیوه مدیترانهای در صحبت کردن و گوش دادن است. توصیهای که به همه میکند این است: به مهمانیهای بسیاری بروید و گوش کنید، با قرار دادن خودتان در معرض قوی سیاه شاید چیزهایی یاد بگیرید. از وی پرسیدم به نظر وی فضائل برتر انسانی کدامند؟ او سرانجام اینها را به زبان آورد: بزرگواری (دشمنان خود را تنبیه کن اما از آنان کینه بهدل نگیر)؛ بخشندگی (انصاف همیشه کارآیی به همراه دارد)؛ جرات (آدمهای خیلی کمی از آن بهره دارند)؛ پایمردی (ور رفتن و کندوکاوکردن تا که به خواستهتان برسید).
آرامش را با کنار آمدن با آنچه نمیدانید بدست آورید.