[ سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 23:30 ] [ من ]  | 
کتاب ناتور دشت جی. دی. سلینجر به ترجمه ی محمد نجفی، از اون کتابای معروفیه که اسمش رو زیاد میشنوی بین کسایی که کتاب می خونن ولی همش با خودت فکر می کنی خب اصلا اسم کتاب یعنی چی؟ خدا به ویکی پدیا خیر بده که این مسئله رو روشن کرد برام:
ناطور (ناتور) به معنی حافظ و نگهدار باغ و دشت است. عبارت «ناطور دشت» را نخستین بار سعدی در باب پنجم بوستان به کار برده است.
از مسئله ی اسم کتاب که بگذریم باید بگم که واقعا نمی تونم این کتاب رو به عنوان یه رمان قبول کنم. دیالوگ ها و طرز فکر هولدن(شخصیت اصلی داستان) هرچقدر هم که جالب باشه و تضاد این آدم با آدمای محیط اطرافش رو نشون بده، باز هم ما به یک داستان نیاز داریم، به یک اتفاق و این دقیقا چیزیه که توی ناتور دشت رخ نمیده. از همون اول تا آخر داره دیالوگ های هولدن با خودش و آدمای اطرافش رو میگه در حالی که هولدن از مدرسه اخراج شده. به نظر بیشتر شبیه یک گزاش میمونه تا یک اثر ادبی! منکر شخصیت "هولدن" نیستم اما به نظرم حتی اگر "جوکر" هم باشی باید یه داستان زمینه ای خوب داشته باشی تا بتونی عمق شخصیتت رو در اوج و فرودهای داستان و در برخورد با آدمای دیگه به نمایش بذاری. این هم چند قسمت از ناتور دشت:

چیزی که دنبالش می گشتم یه جور احساس خدافظی بود. می خوام بگم از خیلی جاهای دیگه رفتم بی اینکه بدونم دارم واسه همیشه میرم. از این خیلی شاکی میشم. به درک که خدافظیش غم انگیز یا ناجوره ولی وقتی دارم از جایی میرم دوست دارم بدونم که دارم میرم. آدم اگه ندونه داره واسه همیشه از جایی میره احساسش از خدافظی هم بدتره!

بی نظیر! همون کلمه ایه که ازش متنفرم! خیلی قلابیه

چیزی که راجع به کتاب خیلی حال میده اینه که وقتی آدم کتابه رو میخونه و تموم میکنه، دوست داشته باشه نویسنده ش دوست صمیمیش باشه و بتونه هر وقت دوست داشت یه زنگی بهش بزنه!

این خوش تیپا یا اونایی که خیال می کنن چه گهی ان همیشه از آدم میخوان در حقشون لطف بزرگی بکنه. فقط چون خودشون کشته مرده ی خودشونن فکر می کنن بقیه م کشته مرده ی اونان. یه جورایی خنده داره!

تقریبا هر وقت کسی بهم هدیه ای میده، آخرش باعث میشه دلم بگیره.

این مشکل منه. من تو ذهنم شهوت پرست ترین آدمی ام که تو عمرت دیدی ولی قضیه اینه که از فکرشم بدم میاد. اگه بری تو بحرش می بینی که خیلی کثافته! خیلی بده که این لجن بازیا گاهی خیلی هم حال میده! حتی دخترام وقتی یکی میخواد خیلی لجن نباشه، کمکش نمی کنن!

تو نیویورک فقط پوله که کارتو راه میندازه!

همه ی دخترا همین جوری ان. هر وقت یه کار قشنگی می کنن حتی اگه نشه بهشون نگاه کرد یا خنگ باشن، آدم تقریبا عاشقشون میشه و یه دفه نمی فهمه کجاس! دخترا می تونن آدمو دیوونه کنن!

دلشو شکونده بودم. ناراحت شدم که چرا سر به سرش گذاشتم. سر به سر بعضی آدما نباید گذاشته حتی اگه حقشون باشه!

دخترایی رو که دوست دارم اصلا نمی تونم اذیت کنم و سر به سرشون بذارم. گاهی فکر می کنم حتی خوذشون دوست دارن سر به سرشون بذارم -در واقع می دونم که دوست دارن- ولی خیلی سخته، مخصوصا وقتی که آدم خیلی باهاشون آشنا باشه و هیچ وقتم سر به سرشون نذاشته باشه

زن عین ویلونه و یه نوازنده ی ماهر لازم داره تا بتونه خوب بزندش!

فقط بابت اینکه یکی مرده از دوست داشتنش دست نمی کشیم که، مخصوصا وقتی از همه ی اونایی که زنده ن هزار بارم بهتره!

آدم اولش نمیدونه چه چیزی نظرشو بیشتر جلب می کنه مگه اینکه با چیزی که نظرشو جلب نمی کنه شروع کنه! یعنی گاهی فقط این طوری میشه شروع کرد!

اکثر آدما موقعی برای حرف زدن داغن که تو نیستی!

ویلهلم استکل: مشخصه ی یک مرد نابالغ این است که مل دارد به دلیلی با شرافت بمیرد و مشخصه ی یک مرد بالغ این است که میل دارد به دلیلی با تواضع زندگی کند.

نمیشه یه جای قشنگ و آرامش بخش پیدا کرد چون همچین جایی وجود خارجی نداره!

هیچ وقت به هیچ كس چیزی نگو. اگه بگی دلت برای همه تنگ می‌شه!

برچسب ها :

کتاب

،

ناتور دشت

،

جی دی سلینجر

،

مجمد نجفی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای