[ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۸ ] [ 0:12 ] [ من ]  | 

این واقعیت که شخص دیگری به صدف کائوری یا دلار یا داده های الکترونیک باور دارد کافی است تا ما هم باورمان را به آنها تقویت کنیم، حتی اگر آن شخص مورد نفرت و تمسخر ما باشد. مسیحیان و مسلمانان علی رغم اختلاف در اعتقادات دینی شان، توانستند اعتقاد پولی مشترکی داشته باشند زیرا در حالی که دین از ما می خواهد به چیزی ایمان داشته باشیم، پول از ما می خواهد باور کنیم که دیگران به چیزی باور دارند. فیلسوفان و متفکران و پیامبران در طی ده ها هزار سال، پول را بدنام کرده اند و آن را منشا تمام پلیدی ها شمرده اند. پول هرچه که هستف اوج تحمل و رواداری انسانی هم هست. پول از زبان، از قوانین دولتی، از موازین فرهنگی، از باورهای دینی و عادات اجتماعی سعه ی صدر بیشتری دارد. پول تنها نظام مبتنی بر اعتماد مخلوق انسان هاست که تقریبا هر شکافی میان فرهنگ ها را پر می کند و کسی را بر پایه ی گرایش های دینی یا جنسیتی یا نژادی یا سنی مورد تبعیض قرار نمی دهد. در سایه ی وجود پول حتی کسانی که همدیگر را نمی شناسند و به یکدیگر اعتماد ندارند می توانند همکاری موثری با یکدیگر داشته باشند.

تاریخ اقتصادی بشر حکم گذشتن از روی یک طناب باریک را دارد. مردم به پول برای سهولت در همکاری با ناآشنایان تکیه می کنند، اما از این که پول ارزش های انسانی شان را تباه کند و روابط صمیمانه شان را مخدوش سازد در هراس اند. مردم از یک طرف مشتاقانه سدهایی را که آزادی عمل پول و تجارت را مدت های طولانی محدود ساخته بود خراب می کنند، از طرف دیگر به برپایی سدهای جدیدی می پردازند تا نگذارند جامعه و دین و محیط زیست برده ی نیروهای تباه کننده ی بازار شوند.
امروزه باور عمومی آن است که همیشه بازار پیروز می شود و نیز این باور که سدهای برپا شده ی شاهان و کشیشان و اجتماعات نمی توانند به مدت طولانی امواج پول را مهار کنند. این باور ساده لوحانه است. جنگجویان بی رحم، دینداران متعصب و شهروندان نگران بارها بر تجار حسابگر چیره شده اند و حتی شکل اقتصاد را عوض کرده اند. بنابراین درک اتحاد انسانی به صورت فرایندی صرفا اقتصادی غیر ممکن است.

در اواسط قرن دوم پیش از میلاد یک شهر کوهستانی کوچک و کم اهمیت به اسم نومانتیا که سکونت گاه سلتی های بومی شبه جزیره بود، به خود جرئت داده بود از یوغ رومیان رها شود. سنا تصمیم گرفت برجسته ترین سردار روم، اسکیپو آیمیلیانوس را که کارتاژ را با خاک یکسان کرده بود به سراغ نومانتیایی ها بفرستند.اسکیپو که به روحیه ی جنگاوری و مهارت های رزمی نومانتیایی ها ارج می گذاشت، ترجیح داد از تلف کردن سربازانش در نبردی غیر ضروری خودداری کند. به جای این کار، نومانتیا را با صفی از استحکامات نظامی محاصره و راه آن را به دنیای خارج مسدود کرد. گرسنگی هم به کمکش آمد و پس از یک سال و اندی ذخیره ی آذوقه ی شهر به پایان رسید. وقتی که نومانتیایی ها همه ی امیدها را بر باد رفته دیدند، شهرشان را به آتش کشیدند و بر اساس گزارش های رومیان، اکثرشان خودشان را کشتند تا برده ی رومیان نشوند.
نومانتیا بعدها نماد استقلال و شجاعت اسپانیایی ها شد. میگل سروانتس نویسنده ی دن کیشوت، تراژدی محاصره ی نومانتیا را نوشت که با ویرانی شهر و نیز با تصویر شکوه اسپانیا در آینده خاتمه می یابد. شاعران در وصف مدافعان خشمگین نومانتیا مدیحه ها سرودند و نقاشان صحنه های پر شکوهی از محاصره ی شهر را به تصویر کشیدند. در سال 1882 ویرانه های این شهر به عنوان اثر تاریخی ملی به زیارتگاهی برای وطن پرستان اسپانیایی بدل شد. در دهه های 1950 و 1960 محبوب ترین مجله های مصور کودکان در اسپانیا درباره ی سوپرمن و اسپایدرمن نبودند بلکه ماجرای ال خاباتو را به تصویر می کشیدند، قهرمان خیالی ایبری باستان که با رومیان سرکوبگر می جنگید. مردم نومانتیای بستان تا به امروز مظهر دلاوری و وطن پرستی بری اسپانیا و الگویی برای جوانان این کشور هستند.
اما وطن پرستان اسپانیایی، نومانتیایی ها را به زبان اسپانیایی -زبان رومیایی که از اخلاف زبان لاتین اسکیپو است- می ستایند. نومانتیایی ها به یکی از زبان های سلتی که امروزه منقرض شده است تکلم می کردند. سروانتس داستان محاصره ی نومانتیا را به زبان لاتین نوشت و نمایشنامه اش از سبک های هنری یونانی-رومی پیروی می کند. نومانتیا تئاتر نداشت. وطن پرستان اسپانیایی که قهرمان نومانتیایی ها را می ستایند تمایل دارند پیروان وفادار کلیسای کاتولیک روم هم باشند، کلیسایی که مقر رهبرانش هنوز در شهر رم است و خدایش ترجیح می دهد به زبان لاتین مورد خطاب قرار گیرد. به همین سان، قوانین اسپانیای امروزی از قوانین رومی نشات می گیرد؛ سیاست اسپانیا بر بنیادهای رومی بنا شده است و آشپزی و معماری اسپانیایی بیشتر میراث دار روم هستند تا سلتی های ایبری. در واقع از نومانیا هیچ چیز بجز ویرانه باقی نمانده است. حتی داستان آن هم تنها در نوشته های مورخان رومی به ما رسیده است. این نوشته ها با ذائقه ی مخاطبان رومی سازگار شده اند که از حکایات بربرهای مشتاق آزادی لذت می بردند. پیروزی روم بر نومانتیا چنان کامل بود که فاتحان حتی یاد و خاطره ی شکست خوردگان را هم از آن خود ساختند.
این آن نوع حکایتی نیست که ما دوست داشته باشیم. ما دوست داریم که ستمدیدگان پیروز شوند اما هیچ عدالتی در تاریخ وجود ندارد.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای