[ پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۸ ] [ 13:29 ] [ من ]  | 

به نظر می رسد انقلاب کشاورزی با انقلابی دینی همراه بوده باشد. انسان شکارگر-خوراک جو به جمع آوری و جستجوی گیاهان و حیواناتی می پرداخت که میشد آنها را دارای موقعیت برابری با انسان خردمند دانست. اینکه انسان گوسفند را شکار می کرد به این معنی نبود که گوسفند پست تر از انسان است، به همان صورت که اگر ببر انسانی را شکار می کرد نمی توانست به معنی پست تر بودن انسان از ببر باشد. موجودات مستقیما با هم در رابطه ی متقابل بودند و در خصوص قوانین حاکم بر زیستگاه مشترک شان با هم توافق می کردند. اما کشاورزان برعکس، مالک نباتات و حیوانات خود بودند و آنها را اداره می کردند و نمی توانستند خود را تا آن حد تنزل دهند که با آنها که مایملکشان بودند بر سر چیزی توافق یا معامله کنند. از این رو، اولین تاثیر مذهبی انقلاب کشاورزی این بود که منزلت نباتات و حیوانات را به عنوان اعضای برابر در سر یک میز مذاکره ی غیرمادی تنزل داد و به مایلمک مادی تبدیلشان کرد.
اما این سرمنشا یک مشکل بزرگ شد. کشاورزان شاید خیلی دلشان می خواست که بر گوسفندانشان کنترل مطلق داشته باشند ولی این را به خوبی می دانستند که این کنترل محدود است. می توانستند گوسفندها را در حصار محبوس کنند، قوچ ها را اخته کنند و میش های مستعد را پرورش دهند، اما نه می توانستند مطمئن باشند که میش ها باردار می شوند و بره های سالمی به دنیا می آورند و نه می توانستند از شیوع بیماری های فراگیر کشنده جلوگیری کنند. پس باروری گله را چگونه میشد تضمین کرد؟
یک نظریه ی غالب درباره ی منشا خدایان این است که خدایان از آن رو اهمیت پیدا کردند که برای این مشکل راه حل ارائه دادند، خدایانی چون الهه ی باروری، خدای آسمان و خدای طب جایگاهی محوری پیدا کردند و نقش اصلی شان میانجیگری میان انسان ها از یک طرف و نباتات و حیوانات خاموش از طرف دیگر بود. بخش اعظم اساطیر باستان در واقع قراردادی شرعی است که انسان ها طبق آن وعده ی پرستش جاودانی خدایان را می دهند و در ازایش سروری نباتات و حیوانات را طلب می کنند. تا هزاران سال پس از انقلاب کشاورزی مراسم عبادی عمدتا مرکب بود از قربانی کردن گوسفند و اهدای شراب و شیرینی به قدرت های آسمانی که در مقابل، وعده ی فراوانی محصول و باروری گله را می دادند.

انقلاب کشاورزی در آغاز تاثیر بسیار محدودتری بر جایگاه دیگر اعضای نظام روح باوری مثل صخره ها و چشمه ها و ارواح و شیاطین داشت. اما حتی این ها به تدریج جایگاه خود را به نفع خدایان جدید از دست دادند. مادامی که مردم تمام عمر خود را در مناطقی محدود به وسعت چندصد کیلومتر مربع سپری می کردند، اکثر نیازهایشان را ارواح محلی پاسخ می دادند. اما با گسترش پادشاهی ها و شبکه های بازرگانی، مردم نیازمند به ارتباط با خدایانی شدند که نیرو و اقتدارشان کل یک پادشاهی یا حوزه ی تجاری کامل را در بر بگیرد.

امروزه اکثر مردم بیرون از محدوده ی آسیای شرقی به یکی از دین های یگانه پرست پای بندند و نظم سیاسی جهانی بر بنیاد های توحیدی بنا شده است. اما همانطور که روح باوری در چند خداپرستی به بقای خود ادامه داد، چند خداپرستی هم در یگانه پرستی امکان بقا یافت. درست همانطور که ژوپیتر از روم دفاع کرد و ویتسلوپوچتلی امپراتوری آزتک را در پناه خود گرفت، هر پادشاهی مسیحی هم قدیس حامی خودش را داشت که در فائق آمدن بر مشکلات و پیروزی در جنگ به آن کمک می کرد. انگلیس در پناه جرج قدیس بود، اسکاتلند در پناه آندرئاس قدیس، مجارستان در پناه استفن قدیس و فرانسه در پناه مارتین قدیس. فلوریان قدیس از بخاری پاک کن ها حفاظت می کرد و قدیس متّی کمک حال محصلان مالیات در هنگام مضیقه و سختی بود. اگر کسی سردرد داشت باید به درگاه آگاتیوس قدیس استغاثه می کرد اما اگر دندان درد داشت گوش آپولونیای قدیس شنواتر بود.

تاریخ را نمی توان با تکیه به علت و معلول توضیح داد و نمی توان پیش گویی اش کرد زیرا فاقد نظم معین است. نیروهای بسیار زیادی در کارند و کنش متقابل آنها به قدری پیچیده است که حتی تغیرات ناچیزی در توان این نیروها و شیوه ی کنش متقابلشان می تواند تغیرات عظیمی در نتایج ایجاد کند. و این تمام ماجرا نیست. تاریخ چیزی است که آن را نظام آشفته ی (chaotic system) "سطح دوم" می نامند. نظام آشفته به دو شکل است. آشفتگی سطح اول آشفتگی ای است که به پیش بینی هایی که راجع به  آن می شود واکنش نشان نمی دهد. مثلا آب و هوا یک نظام آشفته ی سطح اول است. آشفتگی سطح دوم آن است که به پیش بینی هایی که درباره اش می شود عکس العمل نشان می دهد و برای همین هیچوقت نمی توان آن را به طور دقیق پیش بینی کرد. بازار مثالی از نظام آشفته ی سطح دوم است. اگر یک برنامه ی کامپیوتری تدوین کنیم که قیمت فردای نفت را با دقت صد درصد پیش بینی کند چه خواهد شد؟ بهای نفت بلافاصله به این پیش بینی عکس العمل نشان خواهد داد در نتیجه این پیش بینی تحقق نمی یابد.

پس چرا باید تاریخ بخوانیم؟ تاریخ بر خلاف فیزیک یا اقتصاد، وسیله ی پیش بینی درست حوادث نیست. تاریخ را نه به این دلیل که بتوانیم آینده را پیش بینی کنیم بلکه برای این می خوانیم که افق دیدمان را گسترش دهیم و درک کنیم که وضعیت کنونی ما نه طبیعی است و نه اجتناب ناپذیر، و در نتیجه امکانات بسیار بیشتری از آنچه تصور می کنیم در برابر خود داریم.

برچسب ها :

کتاب

،

انسان خردمند

،

یووال نوح هراری

،

تاریخ مختصر بشر

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای