خواب دیدم من و دعوت کردی
نجاتم دادی من و از دلسردی
شنیدی التماس گریه هامو
تو دیدی مشکلات پیش پامو
من تنها شدم و از دنیا
دلگیر و نا امیدم اما
اومدم تا ببینی خستگیمو
وا کنی گره های زندگیمو
به چشمم تا از تو معجزه نبینم نمیرم
من انقدر اینجا به انتظار می شینم تا بمیرم
شاید نگاهی ام به من کنی حاجت بگیرم
وقتی که به ضریحت نزدیکم
می گیره دلم آروم کم کم
غریبم تو تنها آشنامی
شنوای شکست بی صدامی
باور کن تو فقط می تونی
بشی تسکین گریه های خونی
شبیه کفتراتم زیر بارون
من و با دست خالی برنگردون
به چشم تا از تو معجزه نبینم نمیرم
من انقدر اینجا به انتظار می شینم تا بمیرم
شاید نگاهی ام به من کنی حاجت بگیرم
یه دفعه سفر مشهد هم جور میشه و زیارت اول صبحی توی شرایطی که اصلا برنامه ای واسه مشهد رفتن نداشتم! شاید طلبیدن همین باشه هرچند به همین طلبیدن و نطلبیدن هم دیگه بدبینم! اینقدر دلم پر بود که نمیدونستم اون لحظه به امام رضا چی بگم و چی بخوام! بی اراده زدم زیر گریه و چند لحظه دلم آروم شد اما آخرم با این حرف از جام بلند شدم که بریم، فایده نداره، امام رضا هم جواب نمیده!!!