[ دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۰ ] [ 22:41 ] [ من ]  | 

- همین حالا شروع کنید و داستان زندگی تان را بگویید.
+ داستان زندگی ام؟ چه داستانی؟ کی به شما گفت که زندگی من داستانی دارد؟ من هیچ داستانی ندارم که...
- چطور زندگی تان داستانی ندارد؟ پس چطور زندگی کرده اید؟
+ چطور ندارد! بی داستان! همین طور! به قول معروف دیمی! تک و تنها! مطلقا تنها! شما می فهمید "تنها" یعنی چه؟
- یعنی چی؟ یعنی هیچوقت هیچکس را نمی دیدید؟
+ نه، دیدن که چرا! همه را می بینم. ولی با اینهمه تنهایم!
- یعنی با هیچکس حرف نمی زنید؟
+ به معنای دقیق کلمه، با هیچکس!

بعضی وقت ها خیال بافی خیلی چیز خوبی است! بعد با لحنی جدی افزود: "ولی نه، شاید هم چیز خوبی نباشد! مخصوصا وقتی آدم خیلی فکرهای دیگر دارد که باید بکند."

برچسب ها :

کتاب

،

فئودور داستایوفسکی

،

شب های روشن

،

سروش حبیبی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای