[ سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ ] [ 12:44 ] [ من ]  | 

- شما خیلی قشنگ تعریف می کنید. نمی توانید ساده تر حرف بزنید؟ مثل این است که از روی کتاب می خوانید.
+ ناستانکای عزیز، من خودم می دانم که قشنگ قصه می گویم ولی متاسفم که جز همینجور بلد نیستم. من حالا مثل جن حضرت سلیمانم که بعد از آن حبس هزار ساله اش ناگهان ببیند که همه ی آن افسون ها باطل شده و او آزاد شده است. ناستانکای عزیز، حالا ما بعد از این هزار سال جدایی، باز هم به هم رسیده ایم. چون من خیلی وقت است شما را می شناسم. ناستانکا من همیشه کسی را می جسته ام و این نشان آن است که این کس شما بوده اید و دست تقدیر حالا ما را به هم رسانیده است. حالا در ذهن من هزار شیر باز شده و سیل کلمات راه افتاده و من نمی توانم جلوی آن را بگیرم وگرنه خفه می شوم.

برچسب ها :

کتاب

،

فئودور داستایوفسکی

،

شب های روشن

،

سن پترزبورگ

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای