[ سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ ] [ 21:28 ] [ من ]  | 

ناستانکا... آیا در دل تو تلخی ملامت و افسونِ افسوس می دمم و آن را از ندامت های پنهانی آزرده می خواهم و آرزو می کنم که لحظات شادکامی ات را با اندوه برآشوبم و آیا لطافت گل های مهری که تو جعد گیسوان سیاهت را با آن ها آراستی که با او به زیر تاج ازدواج بپیوندی پژمرده می خواهم؟ نه هرگز، هرگز و صد بار هرگز. آرزو می کنم که آسمان سعادتت همیشه نورانی باشد و تو را برای آن دقیقه ی شادی و سعادتی که به دلی تنها و قدرشناس بخشیدی دعا می کنم.

برچسب ها :

کتاب

،

فئودور داستایوفسکی

،

شب های روشن

،

سن پترزبورگ

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای