کتاب «گاه ناچیزی مرگ» نوشتهی «محمدحسن علوان» با ترجمه «امیرحسین الهیاری» که یک رمان دربارهی زندگی «شیخ اکبر» یا همان «محییالدّین ابنعربی» هست و برندهی جایزهی بوکر عربی 2017 شده رو شروع کردم. حقیقتا درک کردنش سخته چون ابنعربی از بزرگان تصوف هست و نوع نگاهش به همه چیز تفاوتهای خاص خودش رو داره. نقل قولهایی که از ابنعربی داخل کتاب میاد قابل تامله و بعضی وقتها هم غیرقابل درک میشه که احتمالا تقصیر از من خوانندهس که از این فضای فکری دورم. باید دید تا انتهای کتاب چه اتفاقی میافته و آیا سر به بیابون و صومعه میذارم یا نه! اینم چند بخش از کتاب:
ابنعربی بیش از هر چیز در طول حیات خود در پی سکنی گزیدن در سایهساری زنانه بوده است. زنی والاتر از زن، زنی سورئال، زنی که وصف میشود اما به دست نمیآید! این فرازن چیزی بالاتر از یک زن عادی است و عشق ابنعربی، بویی از شهوت ندارد.
ابنعربی رویا را به زهدان(رحم) مانند میکند و معتقد است همانسان که جنین در زهدان، تکوین مییابد، «معنا» نیز در رویا شکل میگیرد. بنابراین رویا نوعی اتحاد با عالم غیب است که تصویر جدیدی از جهان به دست میدهد. رویا از زمان و مکان فراتر میرود و رویای ابنعربی، اصل و ذات ابداع و آفرینش است.
خدایا
تنها من نیستم که تو را دوست دارم
اما من، تنها تو را دوست دارم
ابنعربی