[ سه شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۱ ] [ 9:54 ] [ من ]  | 

وقتی بیرون می‌روم آسمان در چشم من گویی هزار قطعه‌ی در حال سقوط است که عمود بر زمین می‌افتد.

بسیار اتفاق افتاده که بزی سرگردان بر درب این خانه بع‌بع کند و یا پرنده‌ای کوچک بر گنبد دملی آن بنشیند و تمام! بیش از این، دیگر اتفاقی برای افتادن نیست. مابقی هرچه هست پریشانی و سرگشتگی دل من است و صدای قلب بی‌قرارم.

نمی دانم در این زمین، مکان و مُقام من کجاست اما مهم نیست.

زهدان‌ها وطن ما بودند و با زاده شدن، از آن‌ها دور شدیم.
ابن‌عربی

برچسب ها :

کتاب

،

گاهِ ناچیزیِ مرگ

،

ابن عربی

،

محیی‌الدین ابن‌عربی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای