[ پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 11:50 ] [ من ]  | 

سفری که در آن کامیابی نباشد بی‌فایده است.
ابن‌عربی

حیف این فرش! حیف این دقایق! حیف جوانی من! حیف پیری‌ام! حیف اکنون!

شیخ اکبر، به دلیل فاصله‌ی بسیارش از زمین و نزدیکی غریبش به آسمان، هر روز سبک‌تر می‌شد. این را می‌دیدم و گاه حس می‌کردم که بر هوا راه می‌رود.

او بیگانه و غریب بود و مدام در سفر... ماندن، مضطربش می‌کرد و با رفتن، به آرامش می‌رسید... آرامش ناپایدار... آرامشی که بدل به اضطراب می‌شد...

با من بیا... که این خانه گسترده است و صاحب خانه بخشنده.

برچسب ها :

کتاب

،

گاهِ ناچیزیِ مرگ

،

ابن عربی

،

محیی‌الدین ابن‌عربی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای