[ شنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ 21:47 ] [ من ]  | 

حقیقت، بسته به درک عارف رنگ‌های مختلفی دارد مانند آب که به رنگ جام درمی‌اید.
ابن‌عربی

- من هرگز ازدواج نخواهم کرد. اولیای الهی که ازدواج نمی‌کنند!
- منظورت از ولی، آن جماعتی است که در کوچه و بازار، غرق گمراهی خویش، بیکار و آواره می‌چرخند؟
- خداوند ایشان را هدایت کرده است پدر! قلبشان نورانی است و قدمشان استوار. و فقط فردی که هدایت یافته باشد می‌تواند این را بداند.
- آخر چگونه می‌توان ولی شد؟
- خداوند خود اولیا را برمی‌گزیند کافیست آماده‌ی گزینش و تقدیر باشم!

- هنوز وتد خود را نیافته‌ام! گفتی باید دل خود را پاک کنم. آیا هنوز به اندازه‌ی کافی پاک نشده است؟
- چگونه پاکش کرده‌ای؟
- با اخلاق نیک، سیرت زیبا و نیت درست. تا جایی که جز این‌ها هیچ نپذیرد.
- این نیمی از پاکی است پسرم!
- چگونه نیم دیگر آن را بیابم؟
- باید قلبت را آماده کنی تا با هر چیزی مواجه شود!

نهان در آشکار است.
ابن عربی

مادر شنیده بود که ابن‌رشد می‌گوید میان مرد و زن فرقی نیست! زن می‌تواند امام جماعت باشد، حکومت کند و بجنگد!

شیخ گفت خداوند تلاش‌های ابن‌رشد را ناکام فرماید. ابن‌رشد می‌گوید: نیک چیزی است که عقل نیک شمارد و زشت، چیزی است که عقل، زشت پندارد. وای بر او! پس حکمِ خداوند و شریعت چی می‌شود؟

ابن‌رشد از نظر پدر نمونه‌ای بود از شکوه همه جانبه: دانشمند، قاضی، طبیب و همنشین خلفا. او تمام آرزوهای پدرم را یک‌جا در خود داشت.

برچسب ها :

کتاب

،

گاهِ ناچیزیِ مرگ

،

ابن عربی

،

محیی‌الدین ابن‌عربی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای