[ پنجشنبه دوم تیر ۱۴۰۱ ] [ 20:48 ] [ من ]  | 

دلم، تنم، وطنم زخمی است وصله‌ی تن باش
خزان گرفته شکوه مرا شکوفه‌ی من باش
بیا دوباره به دیدار شعرهای مریضم
خزان گرفته بهار مرا ببخش عزیزم
مرا ببخش اگر پنجه‌های گرگ ندارم
برای بردن تو نقشه‌ای بزرگ ندارم 
بخند! پاسخ این اشک‌های یخ زده خنده‌ست
مرا ببخش اگر شعرهام خسته کننده‌ست
بگو بیایم هر گوشه‌ی جهان که بگویی
که پر بگیرم هر سمت آسمان که بگویی
قرار اول‌مان هرکجا که دار نباشد
به دور سینه‌ی‌مان سیم خاردار نباشد
توجهی به شب و حلقه‌ی طناب نکردن
قرار بعدی‌مان مرگ را حساب نکردن
بدون بال در این آسمان پرنده بمانیم
قرار بعدی‌مان لج کنیم، زنده بمانیم
اگر چه بر تن‌مان رد پای قرمز جنگ است
به مرگ فکر نکن، زندگی هنوز قشنگ است
شبانه از دهن گربه‌ی سیاه پریدن
دو تا پلنگ شدن، سمت قرص ماه پریدن
دو تا پلنگ، نه! مثل دو تا عقاب، دو ماهی
دو تا ستاره‌ی افتاده از دهان سیاهی
دوتا پرنده‌ی بی‌سرزمین، دو اشک چکیده
دو تا ستاره ی دنباله‌دار رنگ پریده
قرار بعدی‌مان هرکجا که سایه نباشد
دوباره پای کسی روی چارپایه نباشد
من و تمامی این لحظه‌های رنگ پریده
من و تمامی این خاطرات رنج کشیده
من و تلاقی هر روز دردها...بروفن‌ها
من و دویدن بیهوده در جهان کوئن‌ها
من و تمامی تنهاییم، تمامی دردم
من و تمامی این روزها که گریه نکردم
من و دراز کشیدن کنار نعش کبودم
من و نبودن انسان بهتری که نبودم
من و بریدن هرروز این زبان اضافی
من و شکستن یک مشت استخوان اضافی
من و حضور شب و آسمان چرکی تهران
من و جویده شدن در دهان چرکی تهران
پرنده‌های مسافر به دور دست پریدن
به سرزمین‌های بهتری که هست پریدن
قرارمان هرجا غصه‌ها بزرگ نباشد
میان سفره‌ی‌مان رد پای گرگ نباشد
مرا ببوس که در آرزوی خانه نمیرم
که جان بگیرم و در زیر تازیانه نمیرم
ببوس تا که درین حسرت محال نپوسم
مرا ببوس که در این سیاهچال نپوسم
مرا ببوس که در دوزخ سکوت نیفتم
مرا ببوس که در تار عنکبوت نیفتم
تو زخم خوردی و من قوت لایموت گرفتم
تو ایستادی و من روزه‌ی سکوت گرفتم
قرار آخرمان هرکجا سکوت نباشد
به دور سینه‌ی‌مان تار عنکبوت نباشد
چگونه بی تو ازین رنج جاودان بگریزم
مرا دوباره در آغوش خود بگیر عزیزم

#حامد ابراهیم پور

چه توصیف دقیقی داره وقتی شروع می‌کنه و می‌گه «دلم، تنم، وطنم زخمی است» و خب «وصله‌ی تن» کجاست تو این وضعیت سیاه؟ البته که ما خودمون هم وصله‌ی ناجوریم و توقع‌مون از دیگران اضافیه! شاید تنها راه هم به دوردست پریدن مثل پرنده‌های مسافر باشه به امید سرزمین‌های بهتر! گرچه که «می‌گویند می‌گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران» ولی شاید جایی برای ما هم در کنار «شکوفه‌ها و باران» که سال‌هاست به واسطه‌ی «نسیم» براشون سلام می‌فرستیم، باشه!

برچسب ها :

حامد ابراهیم پور

،

نیما یوشیج

،

محمدرضا شفیعی کدکنی

،

دلم تنم وطنم

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای