[ چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۱ ] [ 23:47 ] [ من ]  | 

زوایای ظلمانی، اتاق‌های مسدود، دخمه‌هایی از احساسات فروخورده، در جائی از عشق که تاکنون در من فرصت بروز نیافته بود، اکنون از طریق این پریزاده متجلی می‌شد و خیال من برای نخستین بار، آرام گرفت. وقتی چیزی می‌نوشت صورتش گاهِ سکوتِ سپیده‌دمان بود. چشمانش به حرف «حاء» می‌مانست که خطاطی، نیمی از روزش را برای نوشتن آن صرف کرده و بینی‌اش که به باریکی «دال» پایان سطر و لبانش که در خاموشی به متانت «ثاء» و در خنده به دلبرانگی «یاء» بود. خراش زیبایی بناگوشش، همزه‌ای رهاشده در صفحه‌ای سفید! آه! صورتش در یک کلمه کتابی بود که به دست فرشتگان نوشته شده است!

کتابی جدید آغاز می‌کردیم و می‌دانستیم خواندن آن را حداقل برای یک هفته به درازا خواهیم کشاند! یک هفته پرواز در پیشانی نورانی نظام، مانند پرنده‌ای سرگردان، یک هفته درنگ در زیبایی‌های اصفهانی‌اش چون شاعری مبتدی که در رویتِ منظره‌ای وامانده، هفته‌ای سرشارِ بوسه‌هایی که در فضا می‌خرامید تا چون برگ‌های خسته‌ی پاییزی بر دهان او فرود آید، هفته‌ای از شگفتی دستان نرم او و چشمان درشتش، هفته‌ای از لبانِ گلگون و گیسوانی که خراش بناگوشش را می‌پوشیدند. خراشی که به گاهِ خنده عمیق‌تر می‌شد و هنگام سخن گفتن با حرکت لب‌ها حرکت می‌کرد. خراشی که زندگی من بود.

هر مهرورزی که دلیلش دانسته شود، سبب جدایی است و غیرقابل اعتماد.
ابن‌عربی

برخی عشق‌ها تنها در سرزمینی مشخص رشد می‌کنند و در هر جای دیگری می‌میرند.

برچسب ها :

کتاب

،

گاهِ ناچیزیِ مرگ

،

ابن عربی

،

محیی‌الدین ابن‌عربی

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای