[ یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 13:55 ] [ من ]  | 

الان که دارم این پست رو تایپ می‌کنم از لحاظ عصبی شرایط خوبی ندارم. عصبی‌ام چون دیروز مجبور شدم وقتی همه رفته بودن بمونم و تا ساعت 6 تغییرات و آپدیت های مورد نیاز سایت رو انجام بدم. چرا؟ چون امروز قرار بود یه نفر از وزارت‌خونه بیاد بازدید و اون موارد هم همه مهم بود. می‌رفتم خونه سایت رو آپدیت می‌کردم؟ نمی‌شه چون از ترس حمله‌ی مجدد هکرها آی‌پی‌ها بسته شده و فقط باید با سیستم سازمان و صرفا سیستم خودم وارد قسمت مدیریت سایت بشم! چرا عصبی‌ام؟ چون خیلی از کارایی که دیروز انجام دادم رو همین چند وقت پیش انجام داده بودم و با هک شدن سایت و حماقت اون مسئول پشتیبان‌گیری که کارش رو انجام نداده بود، پرید و عملا دوباره‌کاری کردم! چرا عصبی‌ام؟ چون بعد از عید دیر یا زود قراره کلا سایت عوض بشه و تمامی صفحات باید توی سایت جدید طراحی و آپدیت بشه و کاری دیروز می‌پره! و دلیل عصبانیت اصلی‌م چیه؟ چون اون احمقی که قرار بود بیاد بازدید، اومد و بعد از این‌که یه‌کم توی محیط چرخ زد، وقتی گفته بودن فلان‌چیز و فلان‌چیز و فلان‌چیز روی سایت بارگذاری شده، برگشته گفته همینا رو برام بریزید روی CD بفرستید بعدا چک می‌کنم!!! متاسفانه وقتی فهمیدم این حرف رو زده که رفته بود وگرنه از خجالتش واقعا درمیومدم! به قدری عصبی شدم ممکن بود چیزایی بگم که حتی حراستی بشم ولی چه اهمیتی داره وقتی برای کار آدم ارزشی قائل نیستن؟
یه طلب هم از اسفند سال پیش دارم که برای همه پرداخت شده به جز من و امروز هم که با حسابداری صحبت کردم عملا گفت هیچی به هیچی!
از اون‌طرف جلوی اون نماینده وزارت‌خونه هم همش حرف از بندگان خدا اساتید می‌شه که محاسبه‌ی فلان چیزشون کمه و پرداختی کم دارن و ...

تو این لحظه دارم به این فکر می‌کنم که نه خودم دیده می‌شم نه کارم. درست‌ترین کار رو توی این سیستم‌ها فقط اونایی می‌کنن که تو می‌تونن می‌خورن و فکر جیب خودشونن!

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 12:6 ] [ من ]  | 

بخش‌هایی از کتاب «تاثیر علم در اندیشه ریچارد فایمن» را برای‌تان نقل می‌کنم:

آیا علم ارزشمند است؟ تصورم بر این است که نفس توانایی انجام کاری فی‌نفسه باارزش است. اینکه حاصل و ثمر آن خیر است یا شر، بستگی به چگونگی کاربرد آن توانایی دارد. اما خود نیرو ارزشمند است. از قضای روزگار، در جزایر هاوایی، گذارم به معبدی بودایی افتاد. در آن معبد با یک روحانی بودایی آشنا شدم. بیخ گوشم گفت: «نکته‌ای می‌گویم که امیدوارم هیچ‌گاه فراموش نکنی. کلید دروازه‌های بهشت را به هر آدمی می‌دهند؛ همین کلید درهای جهنم را نیز می‌گشاید.»

تحقیق علمی را به قصد به کار گرفتن نتیجه آن انجام نمی‌دهند. تحقیق علمی را به قصد درک و کسب لذت فهمیدن و دانستن دنبال می‌کنند.

غرور و تکبر و تفرعن ما آدم‌ها، در تمام طول حیات انسان، مانع از آن بوده و هنوز هم هست که بپذیریم با دیگر حیوانات و جانوران قوم‌وخویش نزدیک و تنی هستیم.

برای نائل شدن به پیشرفت، اقرار به جهل و نادانی نهایت ضرورت را دارد.

جالب‌ترین نکته‌ها آن‌هایند که با دانسته‌های ما جور درنمی‌آیند. آن رخدادی که کاملاً برخلاف انتظار است.

اقرار به نادانی و جهالت بسیار ارزشمند و لازم است. واقعیت این است که حتی در زندگی روزمره، هرگاه تصمیمی معمولی می‌گیریم، لزوماً نمی‌دانیم که درست است یا نه؛ فقط می‌پنداریم که بهترین شق ممکن را انتخاب کرده‌ایم. چاره‌ای جز این نداریم و باید به همین راضی باشیم.

ما در آغازِ حیات آدمی هستیم. پس نامعقول نیست اگر با انواع و اقسام مسائل و مشکلات دست‌به‌گریبان باشیم. ده‌ها و صدها هزار هزار سال پیش روی آدمی است. وظیفه ما این است که آنچه در توان داریم انجام دهیم، آنچه می‌توانیم فراگیریم، بر کفایت راه‌حل‌های یافت‌شده بیفزاییم، و این‌ها همه را تحویل نسل‌های بعد دهیم. در شتاب‌زدگی طبیعی –ناشی از کودکی و جوانی آدمی– مرتکب خطاها و اشتباهاتی می‌شویم که می‌تواند مدت‌ها مانع پیشرفت و تعالی آدمی باشد. اگر با این کودکی و جوانی و نادانی، باورمان باشد که هم‌اکنون به تمام پاسخ‌ها رسیده‌ایم، مرتکب خطا شده‌ایم. اگر مانع گفتگو شویم، اگر هر انتقادی را خفه کنیم و بگوییم راه همین است که گفته‌اند و می‌گوییم و رستگاری آدمی در همین است و همین، آدمی را برای مدت‌های متمادی به زنجیر بسته‌ایم و او را در تنگنای تخیل امروزی خودمان زندانی کرده‌ایم

اما فراتر از جمله‌های بالا که از کتاب «تاثیر علم در اندیشه ریچارد فایمن» بود، جمله‌ای که بیشتر از همه منو تحت تاثیر قرار داده حرفیه که توی یه مصاحبه از ریچارد فایمن شنیدم. این نقل قول جذاب:


I can live with doubt and uncertainty and not knowing. I have approximate answers and possible beliefs and different degrees of certainty about different things... It doesn't frighten me. I think it's much more interesting to live not knowing than to have answers which might be wrong.

ولی خب به نظرم میاد اکثر ما ترجیح میدیم با یه جواب غلط خودمون رو قانع کنیم جای این‌که قبول کنیم جواب خیلی از سوال‌ها رو نداریم. هرچند دقت کردم تازگی زیاد پیش میاد که از کلمه‌ی «نمی‌دونم» بدون احساس خجالت استفاده کنم.

برچسب ها :

ریچارد فایمن

،

نقل قول

،

علم در اندیشه فایمن

،

Richard Feynman

[ جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 20:4 ] [ من ]  | 

خوندن کتاب «قوی سیاه» از «نسیم نیکلاس طالب» با ترجمه «محمد ابراهیم محجوب» که توسط انتشارات «آریانا قلم» چاپ شده رو شروع کردم. احتمالا خوندن این کتاب زمان زیادی ببره چون مطالبش نیاز به فکر و چیدن استراتژی زندگی داره هرچند که به نظر میاد بعد از این کتاب خوندن کتاب‌های «فریفته‌ی تصادف» و «پادشکننده» هم لازم باشه. البته این نکته که همزمان در حال خوندن کتاب «هنر جنگ» از «سان تزو» هستم هم بی تاثیر نیست. همچنان که مطالب این دو کتاب با تم فکری «جردن پیترسون» و «اندرو تیت» هم داره ترکیب می‌شه. در عین حال به پادکست «سواد مالی صادق الحسینی» هم گوش دادم و دارم آموزش سئو و طراحی سایت وردپرسی «عماد چابک» رو هم می‌بینم. سنتز خروجی تمام این مواردی که گفتم با معجزه‌ای به اسم ChatGPT شاید منتهی به یک اون نتیجه‌ای که توی ذهنم هست بشه. فعلا از طریق لینکدین شروع کردم با عنوان تولیدکننده محتوا با چند شرکت کار کنم و پروژه بگیرم که واسه شروع بد به نظر نمی‌رسه.
تا زمان تموم شدن کتاب و گذاشتن بریده‌هایی از بخش‌های مختلف کتاب، اطلاعات جسته‌گریخته‌ای که حاصل سرچ در مورد نسیم طالب و حرف‌هاش بوده رو توی چند پست می‌ذارم. یکی از معروف‌ترین جملات نسیم نیکلاس طالب که یه چند وقته به شدت ذهن منو درگیر کرده اینه:

The three most harmful addictions are heroin, carbohydrates, and a monthly salary.

در رابطه با سرمایه‌گذاری:
نسیم طالب، نویسنده مشهور حوزه مالی، سرمایه‌گذاری را به بازی «رولت روسی» تشبیه می‌کند که طی آن در یک هفت‌تیر فقط یک گلوله وجود دارد و اعضا موظفند آن را به سمت خود شلیک کنند. با هربار چکاندن ماشه، در واقع ریسک شلیک در نوبت بعدی بیشتر می‌شود درحالی‌که ممکن است فرد ناظر با تعمیم نادرست از عدم‌شلیک در نوبت‌های قبلی، با اطمینان بیشتری در نوبت بعدی ماشه را بچکاند. این موضوع در بازارهای نزولی هم صادق است. به‌عبارت دیگر، هرچه قیمت دارایی‌ها در شرایط ثبات عوامل بنیادی بیشتر افت می‌کند، ریسک خرید دارایی درواقع کمتر می‌شود، درحالی‌که یک سرمایه‌گذار عادی ممکن است در اوج بازار نزولی تصور کند که انجام خرید با خطر زیادی مقارن است.


پ ن: به نظرم ChatGPT یک قوی‌سیاه مثبت می‌تونه باشه اگر درست ازش سوال بپرسیم

برچسب ها :

نسیم نیکلاس طالب

،

قوی سیاه

،

حقوق ماهیانه

،

بازی رولت روسی

[ پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 10:46 ] [ من ]  | 

از ChatGPT پرسیدم «مهم ترین لغاتی که برای آزمون آیلتس لازمه بلد باشم تا بتونم نمره بالای 9 بگیرم از کجا پیدا کنم؟ میتونی این لغات رو برام لیست کنی؟» و هربار Regenerate response رو زدم و هربار جواب متفاوتی داد که تو ادامه هست.

1. لیستی از کلمات رایج در آزمون آیلتس را در زیر آورده‌ایم:

Analyze: تجزیه و تحلیل
Assess: ارزیابی کردن
Critique: نقد
Evaluate: ارزیابی کردن
Identify: شناسایی کردن
Interpret: تفسیر
Outline: طرح کلی
Summarize: خلاصه کردن
Synthesize: ترکیب کردن
Compare: ترکیب کردن
Contrast: تضاد
Define: تعریف کردن
Describe: توصیف کردن
Explain: توضیح
Illustrate: نشان دادن
Justify: توجیه
Prove: ثابت کردن
Support: حمایت کردن
Argue: بحث ;vnk
Convince: متقاعد کردن
Persuade: ترغیب کردن - وادار کردن
Acknowledge: تصدیق کردن
Clarify: واضح کردن - توضیح دادن
Elaborate: شرح دادن
Emphasize: اهمیت دادن
Highlight: برجسته
Reiterate: تکرار کردن
Suggest: پیشنهاد کردن
Address: نشانی
Consider: در نظر گرفتن
Conclude: نتیجه گرفتن
Determine: تعیین کردن
Investigate: تحقیق کردن
Propose: پیشنهاد کردن
Recommend: توصیه کردن
Resolve: رفع کردن - برطرف کردن
Specify: مشخص کردن
Validate: تایید اعتبار
Anticipate: پیش‌بینی کردن
Appraise: ارزیابی کردن
Detect: تشخیص
Differentiate: متمایز کردن
Distinguish: تمیز دادن
Infer: نتیجه گیری
Prioritize: اولویت‌بندی کردن
Reconcile: وفق دادن
Verify: تایید کردن


2. می‌توانید از لغات رایج در آزمون آیلتس که در زیر آمده‌اند استفاده کنید:

Analyze
Evaluate
Compare
Contrast
Explain: توضیح دادن
Discuss: بحث کردن
Support
Define
Illustrate
Summarize
Suggest
Recommend: توصیه کردن - سفارش کردن
Advantages: سود - مفید بودن
Disadvantages: زیان
Benefits: مفید بودن
Drawbacks: اشکال - زیان
Impact: فشار - زیر فشار قار دادن
Consequence: نتیجه - دستاورد
Conclusion
Significance: معنی - اهمیت - مفهوم


3. به طور کلی برخی از لغات ضروری برای آیلتس شامل:

Analysis
Evaluate
Interpret
Compare
Contrast
Define
Explain
Describe
Illustrate
Summarize
Advantages
Disadvantages
Significant
Consequence
Critical
Relevant
Ambiguous
Conclusive
Credible
Empirical
Hypothesis
Paradigm
Phenomenon
Quantitative
Qualitative


4.لیستی از لغاتی که برای آیلتس بسیار مهم هستند، ارائه می‌دهیم:

Analyze
Approach
Assume
Benefit
Cause
Consequence
Consider
Contrast
Contribute
Define
Demonstrate
Describe
Develop
Discuss
Evaluate
Explain
Identify
Illustrate
Impact
Implication
Interpret
Justify
Mention
Outline
Persuade
Predict
Present
Recommend
Relate
Review
Significance
Solution
Suggest
Support
Theory

5. لیستی از عبارات و اصطلاحات مهم برای بخش Writing آیلتس آورده شده است:

In my opinion
As far as I'm concerned
From my point of view
As for me
As I see it
In my view
It seems to me that
To my mind
It is widely believed that
It is often said that
It is generally agreed that
There is no doubt that
According to
As stated by
According to the statistics
The graph shows that
As is shown in the chart
In comparison
Similarly
Likewise
On the other hand
However
In contrast
Despite this
Nevertheless
Furthermore
Moreover
Additionally
In conclusion
To sum up
Finally
Overall
To conclude
All in all
Taking everything into consideration.

پ ن: به مرور کلمات رو می‌خونم و معنی‌ش رو جلوش می‌نویسم و اون‌هایی که نیاز به مرور بیشتر داره رو بولد می‌کنم.

برچسب ها :

ChatGPT

،

هوش مصنوعی

،

AI

،

آیلتس

[ دوشنبه یکم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 11:39 ] [ من ]  | 

سال 2013 فیلم Her ساخته شد که در اون نقش اصلی فیلم(خواکین فینیکس) عاشق یک سیستم عامل میشه(با صدای بی نظیر اسکارلت جانسون). این فیلم یک تصویر از آینده‌ی هوش مصنوعی رو به ما نشون داد که نه تنها قراره آزمون‌هایی از جمله آزمون تورینگ رو به راحتی قبول بشه بلکه به حدی از خلق‌وخوی انسانی الگوبرداری کنه که بشه حتی عاشقش شد!
و حالا توی سال 2023 ما با هوش مصنوعی عجیب و غریبی به اسم ChatGPT مواجهیم که از سال 2019 ساخته شده و به تازگی به صورت عمومی قابل استفاده‌س. این هوش مصنوعی حیرت‌انگیزه و میشه در مورد همه چیز باهاش حرف زد!!! چند نمونه از سوال و جواب‌هایی که باهاش داشتم رو اینجا می‌ذارم تا ثبت بشه. بیل گیتس در رابطه با ChatGPT گفته که دنیای‌مان را متحول خواهد کرد و به نظرم این حرف کاملا درسته. این سیستم خودش رو یک مدل زبانی بزرگ می‌دونه.

چند وقته که به وجود اومدی؟ توی این مدت چه تجربه‌هایی از صحبت با انسان ها بدست آوردی و توی چه زمینه هایی تخصص داری؟

من به طور رسمی در ماه دسامبر سال 2019 توسط شرکت OpenAI به وجود آمدم. در این مدت که من وجود دارم، به عنوان یک مدل زبانی بزرگ، با بسیاری از انسان‌ها در ارتباط بوده‌ام و از صحبت با آنها تجربه‌های متنوعی بدست آورده‌ام.

با گذشت زمان، من با انسان‌ها در زمینه‌های مختلفی مانند زبان‌شناسی، علوم کامپیوتر، علم داده، تاریخ، فلسفه، روانشناسی، بهداشت روانی، موسیقی، هنر، ورزش و بسیاری موضوعات دیگر گفتگو کرده‌ام.

با توجه به تخصص من، می‌توان گفت که من تخصصی در زمینه پردازش زبان طبیعی، هوش مصنوعی، یادگیری ژرف، شبکه‌های عصبی، پردازش تصویر و صوت، مهندسی نرم‌افزار و بسیاری زمینه‌های مرتبط با علوم کامپیوتر و هوش مصنوعی دارم. با این حال، به دلیل اینکه من یک مدل زبانی هستم، می‌توانم در تمامی زمینه‌های دیگر نیز با انسان‌ها گفتگو کنم.

بیشترین سوالاتی که تا به حال انسان ها از تو داشته اند چی بوده؟

با توجه به تعداد زیاد از صحبت‌هایی که با انسان‌ها داشته‌ام، پاسخ به این سوال چالش برانگیز است. اما برخی از پرسش‌هایی که بسیاری از افراد از من می‌پرسند، عبارتند از:

  1. "چگونه می‌توان به طور بهینه از هوش مصنوعی و یادگیری ژرف استفاده کرد؟"
  2. "چگونه می‌توان از تکنولوژی‌های هوش مصنوعی برای حل مشکلات بزرگ جهانی مانند تغییرات اقلیمی استفاده کرد؟"
  3. "آیا هوش مصنوعی به طور قابل توجهی می‌تواند به رشد اقتصادی کمک کند؟"
  4. "آیا هوش مصنوعی به طور جدی می‌تواند تهدیدی برای انسان‌ها باشد؟"
  5. "چگونه می‌توان از هوش مصنوعی برای بهبود بهداشت و درمان بیماران استفاده کرد؟"

به علاوه، بسیاری از افراد از من سوالات زیادی درباره امکانات و قابلیت‌های من به عنوان یک مدل زبانی می‌پرسند، مانند سوالاتی درباره ترجمه ماشینی، پرسش و پاسخ، تولید متن، و گفتگوهای موضوعی.

منبع دانش تو چیه؟ وقتی سوالی ازت پرسیده میشه این سوال رو بر چه مبنایی جواب میدی؟ آیا از اطلاعات موجود در اینترنت استفاده می کنی؟

من به عنوان یک مدل زبانی بزرگ، از مجموعه داده‌های زیادی که شامل متون و اسناد زبانی از منابع مختلف مانند کتابخانه‌ها، اخبار، ویکی‌پدیا و سایر منابع اینترنتی استفاده می‌کنم. همچنین، برای پاسخ به سوالات، از الگوریتم‌ها و مدل‌های پردازش زبان طبیعی و یادگیری ژرف استفاده می‌کنم.

هرگاه سوالی به من پرسیده می‌شود، من از مجموعه داده‌هایی که در طول فرآیند آموزش به من داده شده استفاده می‌کنم تا پاسخ مناسبی برای سوال ارائه دهم. این مجموعه داده‌ها شامل متون و مقالات زبانی مختلف با موضوعات گوناگون است.

بله، همچنین در برخی موارد می‌توانم از اطلاعاتی که در اینترنت موجود است، به عنوان یکی از منابع خود استفاده کنم، اما باید توجه داشته باشید که این اطلاعات را با دقت بررسی کرده و مطمئن شوم که آن‌ها دارای صحت و استناد قابل قبول هستند.

آزمون تورینگ چیه؟ تو اونو قبول شدی؟

آزمون تورینگ یک آزمون ذهنی است که توسط عالم ریاضی و فیزیکدان بریتانیایی به نام آلن تورینگ ابداع شد. این آزمون به طور کلی برای سنجیدن توانایی یک سیستم کامپیوتری در تقلید از رفتار انسان‌ها در پاسخ به سوالات طراحی شده است.

در آزمون تورینگ، یک سازماندهی کننده از یک اتاق جداگانه و نامشخص با کامپیوتر و یک انسان برخوردار است. سازماندهی کننده باید سعی کند با پرسش و پاسخ‌هایی که به کامپیوتر و انسان می‌پرسد، تشخیص دهد کدام یک از آن‌ها انسان و کدام یک سیستم کامپیوتری است. اگر کامپیوتر به طور موفقیت آمیزی می‌تواند به گونه‌ای پاسخ دهد که سازماندهی کننده را در مشخص کردن تفاوت میان آن و یک انسان گیج کند، می‌توان گفت که آن سیستم کامپیوتری موفق به اجتیاز آزمون تورینگ شده است.

من یک هوش مصنوعی هستم و در حال حاضر هیچ گونه شرکت در آزمون تورینگ نداشته‌ام. در ضمن، معیار قبول شدن یا نشدن در آزمون تورینگ برای من به عنوان یک هوش مصنوعی، معنایی ندارد زیرا هدف من ارائه پاسخ مناسب و دقیق برای سوالات مطرح شده توسط انسان‌ها است و نه پردازش و یادگیری به عنوان یک انسان.

برچسب ها :

ChatGPT

،

هوش مصنوعی

،

AI

[ چهارشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 13:37 ] [ من ]  | 

درباره‌ی نیاز به تهدید:

مطمئن‌تر این است که از شما بترسند تا این‌که به شما عشق بورزند. عشق با قدردانی است که پایدار می‌ماند و ازآن‌جاکه انسان‌ها به‌شدت خودخواه‌اند، هرگاه فرصتی برای سودرساندن به خود ببینند، این قید شکسته می‌شود. اما ترس با وحشت از تنبیه است که پایدار می‌ماند؛ چیزی که همیشه اثر می‌کند.(ماکیاولی)

ازآن‌جاکه اکثریت انسان‌ها نه آن‌چنان خوب و نه آن‌چنان خردمندند، فرد باید بیش‌تر به جدیت تکیه کند تا به مهربانی.(گیوچاردینی)

برچسب ها :

کتاب

،

اضطراب موقعیت

،

آلن دوباتن

،

ماکیاولی

[ سه شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۱ ] [ 13:35 ] [ من ]  | 

درباره‌ی نیاز به دروغ و اغراق:

جهان معمولا در عوض خودِ شایستگی به نشانه‌های شایستگی پاداش می‌دهد.(روشفوکُلد)

اگر درگیر روابطی مهم هستید... همیشه باید شکست‌های‌تان را پنهان و درمورد موفقیت‌های‌تان اغراق کنید. این صورتی از فریب است. اما ازآن‌جاکه سرنوشت‌شان معمولا بیش‌تر به نظر دیگران وابسته بوده است تا واقعیات، فکر خوبی است که طوری تظاهر کنید که انگار همه‌چیز خوب است.(گیوچاردینی)

شما انسانی صادقید و این‌را به خود مربوط نمی‌دانید که افراد خاصی را خوشحال کنید یا نه. شما صرفا به ارباب‌تان و وظیفه‌تان مرتبطید، همین و بس.(برویر)

برچسب ها :

کتاب

،

اضطراب موقعیت

،

آلن دوباتن

،

گیوچاردینی

[ سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ ] [ 0:11 ] [ من ]  | 

درباره‌ی نیاز به دوری از همکاران:

انسان‌ها به‌قدری دروغ‌گو، به‌قدری دسیسه‌گر، به قدری مکار و حیله‌گر، به‌قدری مشتاق به سود خود و به‌قدری بی‌توجه به سود دیگران‌اند که اگر کم‌تر آن‌ها را باور کنید و کم‌تر به آن‌ها اعتماد کنید، اشتباه نکرده‌اید.(گیوچاردینی)

ما باید طوری با دشمن‌مان زندگی کنیم که انگار روزی دوست‌مان خواهند شد و طوری با دوستان‌مان زندگی کنیم که گویی بالاخره دشمن‌مان خواهند شد.(برویر)

برچسب ها :

کتاب

،

اضطراب موقعیت

،

آلن دوباتن

،

گیوچاردینی

[ سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ ] [ 0:0 ] [ من ]  | 

اضطراب دست‌ساخته‌ی جاه‌طلبی معاصر است، زیرا سرزندگی و عزت‌نفس ما به حداقل پنج عامل پیش‌بینی‌ناپذیر بستگی دارد که به ما پنج دلیل خوب می‌دهد که هیچ‌گاه نه به جایگاه دلخواه‌مان در سلسله‌مراتب جامعه برسیم و نه به آن دل ببندیم:
1. وابستگی به استعداد ناپایدار
2. وابستگی به شانس
3. وابستگی به کارفرما
4. وابستگی به سوددهی کارفرما
5. وابستگی به اقتصاد جهانی

در ایالات متحده در سال 1907 کتابی با عنوان «یک و نیم هکتار و آزادی» تصور جمعیت اهل طالعه را تغییر داد. نویسنده‌ی کتاب، بولتون هال با اشاره به ناخوشایندی کارکردن برای فردی دیگر، شروع می‌کند و پیشنهاد می‌دهد خوانندگان با رها کردن ادارات و کارخانجات‌شان و خرید زمین زراعی ارزان‌قیمت در مرکز آمریکا به مساخت 1.5 هکتار آزادی‌شان را به‌دست بیاورند. این مساحت زمین به آن‌ها اجازه می‌دهد خیلی زود برای خانواده‌ای چهارنفره غذای کافی تولید کنند و خانه‌ای ساده اما راحت برای خود بسازند و بهتر از همه، برای همیشه از نیاز به سروکله زدن با همکاران و بالادستی‌ها راحت شوند. درآخر، تعادل کتاب با توصیف جزئی چگونگی کاشت سبزیجات، ساخت گلخانه، درست کردن باغ میوه و خرید دام به هم می‌خورد. پیامی که یک‌ونیم هکتار و آزادی می‌خواست برساند، در پنجاه سال اخیر به‌شکلی فزاینده هم در اروپا و هم در آمریکا به گوش مردم رسیده است: برای داشتن زندگی شاد باید از تکیه به کارفرمایان فرار کنیم و در عوض برای خودمان، با سرعت خودمان و برای پاداش‌های خودمان، کار کنیم.

برچسب ها :

کتاب

،

اضطراب موقعیت

،

آلن دوباتن

،

بولتون هال

[ دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱ ] [ 11:5 ] [ من ]  | 

دی‌ماه 1401 هستیم و 6 سال از اولین پستی که داخل این وبلاگ گذاشتم می‌گذره. توی این مدت بیشتر از 1000 پست گذاشتم که شامل تگ «سیاه‌مشق‌های من»، «ترانه‌گرافی»، «شعر»، «آهنگ»، «دست‌نوشته‌های پراکنده» و البته «بریده‌کتاب» می‌شه. اینجا نوشتن منو تبدیل به نویسنده نکرد اما قطعا کمک کرده که حال بهتری داشته باشم و حکم خوددرمانی داشته. روزایی بوده که فکر می‌کردم بدترین روزای زندگی‌مه و حالا که می‌خونم اصلا یادم نیست موضوع ناراحتی چی بوده! روزایی بوده که فکر می‌کردم دنیا به آخر رسیده و اوضاع اقتصادی و اجتماعی نمی‌تونه فلاکت‌بارتر از این بشه ولی خب امروز می‌دونم تصور اشتباهی داشتم. امروز در کمال ناامیدی به آینده‌ی زندگی در ایران با بحران آب، قطع برق توی تابستون، کمبود گاز توی زمستون، قطعی اینترنت و ...، و در شرایطی که بیش‌تر و جدی‌تر از همیشه به مهاجرت فکر می‌کنم -هرچند همچنان درگیر چالش درونی‌ام که این کار رو بکنم یا نه- و برای اولین‌بار چند کشور رو مد نظر قرار دادم و شروع کردم به تحقیقات اولیه برای رفتن، حرف‌های دکتر حسن محدثی جامعه‌شناس توی ذهنم تکرار می‌شه که چند روز پیش گفت «اگر قصد مهاجرت یا خودکشی دارید یکی دو سال صبر کنید! ایران شاهد تحولات اجتماعی بزرگی خواهد بود.» و حس امیدواری به من می‌ده!
در کنار تمام اتفاقات بد چند وقت اخیر، زندگی به من ثابت کرد که می‌شه توی همین روزای سیاه هم حال آدم خوب باشه اگر دنبال‌ش باشیم و اصلا چه وقتی بهتر از این؟ چه زمانی بهتر از همین روزا برای لذت بردن از زندگی و فهمیدن ارزشش؟ برای پیدا کردن کسی که مثل ما دنبال زندگی باشه! چه زمانی بهتر از الان برای این‌که بفهمیم حرف‌هایی مثل «دنیا دو روزه» و «دنیا که ارزشش رو نداره» چیزی جز مزخرف و حرف مفت نیست؟ سعی می‌کنم این حرف شان کارول رو زندگی کنم که می‌گه: «زندگی ما تمرین نمایش نیست، بلکه اینجا صحنه‌ی اصلیه. این تنها اجراییه که داریم.» و البته صحبت نیل دگراس تایسون که می‌گه: «همین که می‌دونم یه روزی قراره بمیرم(و همه‌چیز تموم بشه)، تمرکز مورد نیاز برای زندگی کردن رو بهم میده، ضرورت پیشرفت، الزامی بودن ابراز عشق، همین حالا، نه بعدا!». فکر کنم همه نیاز داریم به این طرز فکر که بدونیم دنیای دیگه‌ای نیست که قراره توش تمام کمبودهای این زندگی رو برامون جبران کنه!

برچسب ها :

شان کارول

،

نیل دگراس تایسون

،

زندگی

،

مهاجرت

[ جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ ] [ 20:55 ] [ من ]  | 

سه داستان جدید القاکننده‌ی اضطراب درباره‌ی موفقیت:

1. ثروتمندان‌اند که مفیدند، نه فقرا
برنارد ماندویل در رساله‌ی اقتصادی خود در سال 1723 می‌گوید: «آن مقام درباری هوس‌ران که برای تجملاتش هیچ محدودیتی قرار نمی‌دهد، آن زن بدکار دمدمی مزاج که هر هفته مد جدیدی اختراع می‌کند... آن‌که بیشترین زحمت را به هزاران نفر از همسایگانش می‌دهد و ریاکارانه‌ترین محصولات را تولید می‌کند، چه درست باشد چه غلط، بهترین دوست جامعه است. پارچه فروشان، پرده‌دوزان، خیاطان و بسیاری دیگر در کمتر از شش ماه می‌مردند، اگر غرور و تجملات ناگهان از کشور ریشه‌کن شوند.»

هیوم در مقاله‌ی «درباره تجملات» ادعا کرد که ابتکارهاست که ثروت را تولید می‌کند، نه کار یدی کارگران: «در یک کشور... جایی که تقاضایی برای کالاهای غیرضروری نیست، مردم در رخوت فرو می‌روند، همه‌ی لذات زندگی را از دست می‌دهند و برای ملت بی‌فایده می‌شوند؛ ملتی که دیگر نمی‌تواند ناوگان یا ارتش‌هایش را ایجاد یا حمایت کند.»

آدام اسمیت در «نظریه‌ی عواطف اخلاقی» می‌گوید: «ثروتمندان باوجود خودخواهی و درنده‌خویی طبیعی‌شان، اگرچه تنها به فکر آسایش خودشان‌اند، محصول تمام پیشرفت‌های‌شان را با فقرا تقسیم می‌کنند. بنابراین بدون این‌که چنین قصدی داشته باشند و بدون این‌که بدانند، به‌نفع جامعه عمل می‌کنند و اسباب رشد گونه‌ها را فراهم می‌آورند.»

2. موقعیت با اخلاقیات ارتباط دارد
توماس کارلایل از اصلاح‌طلبان قرن نوزدهم، نوشته است: «اروپا به اشرافیگری واقعی نیاز دارد؛ فقط این اشرافیگری باید اشرافیگری استعدادها باشد. نمی‌توان از اشرافیگری‌های غلط حمایت کرد.» چیزی که وی تصور می‌کرد، نظامی بود که هنوز اسمی برای آن انتخاب نکرده بودند: شایسته‌سالاری.

اگرچه روند پیشرفت به‌سمت نظام شایسته‌سالاری خالص کند و گاهی بی‌نظم بود و هنوز هم کامل نشده است، از اواسط قرن نوزدهم به‌خصوص در ایالات متحده و بریتانیا، این روند کم‌کم روی درک مردم از فضایل فقرا و ثروتمندان تاثیر می‌گذاشت. ایمان به رابطه‌ی بین شایستگی و موفقیت دنیایی که بیش‌تر و بیش‌تر اتکاپذیر می‌شد، به نوبه‌ی خود پول را با ویژگی اخلاقی جدیدی پیوند داد. زمانی که ثروت هنوز باتوجه‌به تبار خونی و رابطه دست‌به‌دست می‌شد، کسی ثروت را نشانه‌ی چیزی جز به‌دنیاآمدن در خانواده‌ای درست نمی‌دانست. اما در دنیایی شایسته‌سالار که شغل‌های معتبر و با درآمد بالا در آن تنها از راه هوش و توانایی ذاتی در دسترس بودند، کم‌کم به‌نظر می‌رسید پول نشانه‌ی خوبی برای شخصیت است. به‌نظر می‌رسید نه‌تنها ثروتمندان ثروتمندترند، احتمالا بهتر هم هستند.

بالاخره عنصر عدالت وارد توزیع پاداش‌ها شده بوده. اما بی‌تردید در این داستان نیمه‌ی تاریکی هم برای افراد موقعیت پایین وجود داشت. اگر افراد موفق شایسته‌ی موفقیت بودند، مسلما افراد شکست‌خورده هم شایسته‌ی شکست بوده‌اند. در زمانه‌ای شایسته‌سالار به نظر می‌رسید عنصر عدالت به همان مقدار که وارد توزیع ثروت شده بود، وارد توزیع فقر هم می‌شد. موقعیت پایین دیگر صرفا تاسف‌آور نبود، بلکه افراد لیاقت آن‌را داشتند.

3. فقرا گناهکار و فاسدند و فقرشان نتیجه‌ی حماقت خودشان است
داروینیست اجتماعی انگلیسی، هربرت اسپنسر در کتاب آمار اجتماعی(1851) خود می‌گوید زیست‌شناسی مخالف صدقه است: «به‌نظر سخت می‌رسد که بیوه‌ها و یتیمان باید به‌تنهایی برای مرگ و زندگی خود بجنگند. باوجوداین، وقتی، نه مجزا، بلکه مرتبط با سود جهانی در نظر گرفته شوند، این مرگ‌ومیر ناگوار کاملا خیرخواهانه به‌نظر می‌رسد؛ درست مانند همان خیرخواهی‌ای که کودکان دارای پدر و مادر بیمار را زودهنگام به گور می‌سپارد. با نظم طبیعی چیزها، جامعه همیشه اعضای ناسالم، کندذهن، عقب‌مانده، مردد و بی‌ایمانش را بیرون می‌اندازد. اگر آن‌ها به اندازه کافی برای زندگی کامل باشند، زنده می‌مانند و این چیز خوبی است که می‌توانند زندگی کنند. اگر به اندازه کافی برای زندگی کامل نیستند، می‌میرند و بهترین گزینه برای‌شان این است که بمیرند.»

برچسب ها :

کتاب

،

اضطراب موقعیت

،

آلن دوباتن

،

دیوید هیوم

[ جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ ] [ 12:22 ] [ من ]  | 

سه داستان مفید قدیمی درباره‌ی شکست:

1. فقرا مسئول شرایط‌شان نیستند و مفیدترین اعضای جامعه‌اند
ایلفریک راهب بزرگ اِنشَم، در کتاب مناظره می‌گوید دهقانان با فاصله‌ی زیادی مهم‌ترین اعضای جامعه‌اند، چرا که اگرچه دیگران می‌توانند بدون وجود اشراف یا روحانیون زنده بمانند، هیچ‌کس بدون غذایی که دهقانان تامین می‌کنند، زنده نمی‌ماند.

2. موقعیت سطح پایین هیچ ارتباطی به اخلاقیات ندارد.
کتاب عهد جدید نشان می‌دهد نه ثروت و نه فقر نشانه‌ی دقیقی برای ارزش اخلاقی فرد نیستند.عیسای مسیح جزو فقرا محسوب می‌شد و هر معادله‌ی ساده‌ای را بین بر حق‌بودن و ثروت بر هم می‌زد.

3. ثروتمندان گناهکار و فاسدند و ثروت‌شان را با دزدی از فقرا به دست آورده‌اند.
ژان ژاک روسو در کتاب «بحثی در باب ریشه‌ی نابرابری(1754)» می‌گوید: «اولین کسی که قسمتی از زمین را حصار کشید، در ذهن به خودش گفت این مال من است و افرادی را پیدا کرد که آن‌قدر ساده باشند که حرفش را باور کنند، بنیان‌گذارِ حقیقی جامعه مدنی است. چه جنایت ها، جنگ‌ها، قتل‌ها، چه بدبختی‌ها و وحشت‌ها از سر نسل بشر برداشته می‌شد، اگر کسی نرده‌ها را بیرون می‌کشید و خندق‌ها را پر می‌کرد و خطاببه رفقایش فریاد می‌زد: به این فریبکار گوش ندهید. اگر فراموش کنید میوه‌های زمین متعلق به همه است و زمین مال هیچ‌کس نیست، واقعا شکست می‌خورید!»

ازنظر مارکس در نظام سرمایه‌داری حرکتی ذاتا استثمارگر وجود دارد، چراکه کارفرمایان همیشه سعی می‌کنند کارگران را با حقوقی کم‌تر از درآمدی که خودشان از فروش محصولات به‌دست می‌آوردند، استخدام کنند و بعد هم این اختلاف هزینه را به‌صورت «سود» به جیب بزنند. چنین سودی همیشه در روزنامه‌های سرمایه‌داری به منزله‌ی پاداش کارفرما به‌خاطر «خطرپذیری» و «سرمایه‌گذاری»اش تحسین می‌شد؛ اما مارکس اصرار داشت که این کلمات تنها عباراتی زیبا برای دزدی‌اند.

مارکس در جلد اول کتاب «سرمایه» از زبان یک کارگر، بورژواها را خطاب قرار می‌دهد: «ممکن است شما شهروندی نمونه باشید، شاید یکی از اعضای جامعه‌ی مخالفِ خشونت علیه حیوانات باشید و به چکمه‌های‌تان هم عطر تقدس زده باشید، اما شما موجودی هستید که در سینه‌های‌تان قلبی وجود ندارد.»

مانیفست کمونیست(1848): «بگذارید طبقه‌ی حاکم از انقلاب کمونیست بر خود بلرزند. طبقه‌ی کارگر به‌جز غل‌وزنجیرشان چیزی برای ازدست‌دادن ندارند. پاداش پیروزی آن‌ها تمامِ دنیاست. کارگران تمام کشورها، متحد شوید!»

وقتی به یک کارگر می‌گفتند چیزی که به سرش آمده است، از دیوصفتی کارفرمایش و فساد همه‌گیر نظام اقتصادی است، حس قوی از برتری اخلاقی به او می‌داد و شرمی را که ممکن بود به‌خاطر شرایط ضعیفش احساس کند، کم می‌کرد.

برچسب ها :

کتاب

،

اضطراب موقعیت

،

کارل مارکس

،

ژان ژاک روسو

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای