[ جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 13:41 ] [ من ]  | 

یکی از جمله‌های جالبی که توی چند وقت اخیر خوندم و نمی‌دونم از کی هست این بوده: «تا راه رفتن را شروع نکنی، مسیر پیدا نمی‌شود.»
زیادی ساده به نظر میاد اما مفهوم عمیقی پشت خودش داره. شبیه این صحبت رو توی یکی از کلیپ‌های جردن پیترسون هم دیدم. از نظر جردن پیترسون اگر نمی‌دونی باید چه کاری بکنی، کافیه شروع بکنی به یه کاری کردن، فارغ از این‌که اون کار چی هست. به مرور می‌فهمی که اون کار چیزی هست که باید ادامه بدی یا نه و در طی این مسیر، آدم می‌تونه اون هدف و مسیر مورد نظر خودش رو پیدا کنه. طبیعتا این یه پروسه‌ی زمان‌بره و هیچ‌کس خوشش نمیاد. من دوست ندارم چند سال برم دانشگاه، درس بخونم، مدرک بگیرم و تازه بعدش بفهمم این اون مسیر من نیست! ما دوست داریم مسیر زندگی مشخص باشه و بدونیم الان که شروع می‌کنیم آخرش به کجا می‌رسه اما واقعیت اینه که هیچ قطعیتی وجود نداره. دنیایی که توی اون تغییرات به این سرعت داره رخ می‌ده، اهداف 5 ساله قابل تعریف نیستن و مسیرها دائما قراره تغییر کنن. با در نظر گرفتن تمام چیزهایی که گفتم، طی چند ماه اخیر مسیرهای جدیدی رو شروع کردم و از روندی که داره طی می‌شه راضیم. از یادگیری سئو شروع کردم، با طراحی سایت وردپرسی ادامه دادم، یه چنل یوتیوب رو استارت زدم و در نهایت به تولید محتوای تجاری رو آوردم. شاید هیچ‌کدوم از این موارد به نتیجه‌ی فوق‌العاده‌ای منتهی نشه اما من راه رفتن رو شروع کردم و قطعا مسیر پیدا می‌شود.

برچسب ها :

Jordan Peterson

،

جردن پترسون

،

جردن پیترسون

،

مسیر

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 18:39 ] [ من ]  | 

جناب حافظ می‌فرمایند:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هرچه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

بیت جالبیه. می‌شه مصرع دومش رو اینجوری برداشت کرد که منظورش از ارادت، خواست و اراده بوده و به طور کلی هرچی به سرم میاد به خواست و اراده‌ی همون حضرت دوسته. یه برداشت دیگه هم می‌شه داشت اونم اینکه منظور از ارادت خود ارادت به معنای احترام و علاقه باشه و هرچی به سرم میاد از روی علاقه‌ی حضرت دوسته، مثل اون بچه‌ای که دوسش دارن و لپش رو می‌کشن اشکش دربیاد!

تفسیر دومی خیلی قشنگ و آرامش‌بخشه. وقتی آدم معنای اتفاقات اطرافش رو تغییر میده، نوع نگاهش تغییر می‌کنه و حال درونی جدیدی رو می‌تونه تجربه کنه. اپیکتتوس می‌گه «مهم نیست چه اتفاقی برایت می‌افتد، مهم این است که چگونه به آن واکنش نشان می‌دهی.» شاید این کار یه جور خودفریبی آرامش‌بخش باشه اما به نظرم هیچ اشکالی نداره چون با در نظر گرفتن تلخی واقعیت، می‌شه ازش معنای قشنگی دربیاد که به آدم انگیزه ادامه دادن و پیش‌گیری از افسردگی رو بده. سهراب سپهری می‌گفت «چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید» و خب شاید این‌جوری دیدن یکی از بهترین مدل‌های دیدن باشه. پس برنامه از این به بعد اینه:

دنبال یه تفسیر قشنگ باش حتی برای اتفاقات بد و تلخ

برچسب ها :

حافظ

،

اپیکتتوس

،

فلسفه رواقی

،

سهراب سپهری

[ شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 12:20 ] [ من ]  | 

«ما باید نگران چیزهایی باشیم که می‌توانیم کاری در مورد آنها انجام دهیم. من نگران مردم هستم که آن‌جا حاضر نباشند و می‌خواهم آنها را هوشیار سازم. ما باید نسبت به دانایی بی‌اعتماد باشیم. دانایی برای ما بد است. به یک فرد شرط‌بند ۱۰ فقره اطلاعات در مورد مسابقه بدهید او اسب‌های خود را انتخاب خواهد کرد. حال اگر ۵۰ مورد هم بدهید انتخاب‌های او بهتر نخواهد شد. اما او به طرز خطرناکی مطمئن‌تر خواهد شد.»

هیچ‌کس حتی طالب، نمی‌تواند همیشه شکاک زندگی کند. «این یک هنر است و کار سختی است.»

او به ارزش‌های اشرافیت اعتقاد دارد، هر چند که بر نخبه‌گرایی پافشاری نمی‌کند: شکوه و وقار در ذهن و رفتار، شکرگزاری به هنگام فشارها، به همین دلیل است که باید قبل از این که سر به نیست شوید صورت‌تان را اصلاح کنید. او معتقد به شیوه مدیترانه‌ای در صحبت کردن و گوش دادن است. توصیه‌ای که به همه می‌کند این است: به مهمانی‌های بسیاری بروید و گوش کنید، با قرار دادن خودتان در معرض قوی سیاه شاید چیزهایی یاد بگیرید. از وی پرسیدم به نظر وی فضائل برتر انسانی کدامند؟ او سرانجام این‌ها را به زبان آورد: بزرگواری (دشمنان خود را تنبیه کن اما از آنان کینه به‌دل نگیر)؛ بخشندگی (انصاف همیشه کارآیی به همراه دارد)؛ جرات (آدم‌های خیلی کمی از آن بهره دارند)؛ پایمردی (ور رفتن و کندوکاوکردن تا که به خواسته‌تان برسید).

آرامش را با کنار آمدن با آن‌چه نمی‌دانید بدست آورید.

برچسب ها :

نسیم نیکلاس طالب

،

قوی سیاه

،

عدم قطعیت

[ جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 14:28 ] [ من ]  | 

«سیستم‌های پیچیده اجازه کم‌کردن فعالیت را نمی‌دهند و همه از سیستم محافظت می‌کنند. نظام بانکی ذخیره مازاد ندارد. در یک محیط معمولی، بانک‌ها هر روز ورشکست می‌شوند، اما در یک سیستم پیچیده میل به تجمع پیرامون واحدهای قدرتمند وجود دارد. همه بانک‌ها یک بانک می‌شوند به طوری که همه با هم ورشکست می‌شوند.»

او با دلسردی اشاره می‌کند: بانک‌ها از دو راه پول درمی‌آورند. یکی از راه بهره‌هایی که از حساب جاری ما می‌گیرند و دیگری بابت خدماتی که به ما ارائه می‌کنند. این پول بی‌دردسر و مطمئنی است. البته آنها ریسک هم می‌کنند، ریسک‌های بزرگ، با دادن وام‌های کلان، رهن‌ها، ابزارهای مشتقه و هر گونه حقه و کلک عجیب و غریب دیگری که به ذهنشان بیاید. «بانک‌ها هرگز یک سنت هم از این راه به دست نیاورده‌اند حتی یک سنت. آنها با این کار برای مدتی سود می‌کنند، اما بعد همه چیز را در یک سقوط بزرگ از دست می‌دهند.»

«دولت‌ها و سیاست‌گذاران، دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم را نمی‌فهمند، بنابراین اگر کسی هست که می‌خواهد این جهان را نابود کند، این بانک مرکزی انگلیس است که شرکت «نورترن راک» را نجات می‌دهد. بزرگترین خطر برای جامعه انسانی از سوی کارمندان دولتی است که در محیط‌های این چنینی کار می‌کنند. آنها در تلاش برای کنترل محیط زیست بشر نمی‌فهمند که پیوند بین عمل و پیامدهای آن می‌تواند بسیار خطرناک باشد. کارکنان نظام دولتی می‌گویند لازم است پیش‌بینی‌هایی انجام دهند، اما مسوولیت ناپذیری کاملی است که مردم را مجبور کنید به شما متکی باشند بدون این‌که به آنها بگویید شما چقدر بی‌صلاحیت و نالایق هستید.»

بانک‌ها ورشکست می‌شوند، اما بانکدارها با کاربرد مدل‌های بی‌مصرف‌شان هنوز هم حقوق‌ها و پاداش‌های میلیونی می‌گیرند.

طالب معتقد به خوداصلاحی است. این عنوان کتاب بعدی او است. آزمایش و خطا ما را از خودمان مصون نگه می‌دارد چون با این کار قوهای سیاه بی‌خطر را به چنگ می‌آوریم. به سه اختراع بزرگ عصر ما نگاه کنید: لیزر، کامپیوتر، و اینترنت. همه آنها در فرآیند تعمیر و اصلاح تولید شدند و هیچ یک از آنها به آنچه که قصد اولیه مخترعین بود ختم نشد.

«ما توانایی تشخیص اشتباهات خود را بالاتر از حد میانگین داریم. این همان چیزی است که ما را نجات می‌دهد.» ما آی‌پاد را به واکمن ترجیح می‌دهیم. دانش پزشکی زمانی به صورت جهشی پیشرفت کرد که دلاک‌های جراح دوره‌گرد جای نظریه‌پردازان بلندمرتبه را گرفتند. آنها صرفا با آنچه نتیجه می‌داد، همراه شدند بدون توجه به اینکه چرا نتیجه می‌دهد.

راهبرد سرمایه‌گذاری خوب؛ یعنی گذاشتن ۹۰‌درصد از پولتان در امن‌ترین اوراق بهادار موجود دولتی و ۱۰‌درصد باقیمانده را در تعداد زیادی کار پرریسک خرج کنید. با این کار از قوهای سیاه بد به دور می‌مانید و در معرض نوع خوب آن قرار می‌گیرید. کوچک‌ترین سرمایه‌گذاری شما می‌تواند «محدب» شود؛ یعنی انفجاری بالا رود و شما را ثروتمند خواهد ساخت. شرکت‌های فن‌آوری پیشرفته از بهترین‌ها هستند. اگر به موقع و ابتدای شروع کار این شرکت‌ها وارد شوید ریسک‌ ضررکردن آنها پایین است و احتمال سودبردن از آنها خیلی زیاد می‌شود. بانک‌ها بدترین هستند تماما ریسک ضررکردن دارند. وسوسه نشوید که در بازار سهام خرید و فروش کنید. «اگر مردم ریسک‌ها را می‌دانستند هرگز سرمایه‌گذاری نمی‌کردند.»

برچسب ها :

نسیم نیکلاس طالب

،

قوی سیاه

،

عدم قطعیت

،

ریاضیات

[ جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 14:14 ] [ من ]  | 

یک ماه اخیر برای من با نوسانات فکری و احساسی زیادی همراه بوده. یک روز سرشار از امیدواری و روز بعد در قعر ناامیدی. اما از تجربیات این چند مدت اگر بخوام بگم اینه که یه هاست یکساله خریدم و طراحی سایت با وردپرس رو شروع کردم. با مفاهیم اولیه‌ی Elementor و طراحی صفحات به کمک این افزونه‌ی خفن آشنا شدم. هرچند که هنوز موفق نشدم یک صفحه‌ی کامل رو طراحی کنم اما برای شروع کارم بد هم نبوده. بعد از بررسی چند ایده، همزمان که مشغول یادگیری وردپرس بودم، از ایده‌ی طراحی سایت به سمت چنل یوتیوب شیفت کردم و مشغول تولید محتوا برای یوتیوب شدم. در عین حال بعد از تلاش و پیگیری‌هایی که توی لینکدین داشتم با 3 شرکت به توافق رسیدم برای تولید محتوا که همین هفته اولین واریزی در این زمینه قراره به حسابم بیاد. اینجوری نیست که الان هم مثل روزهای اول سال به آینده خوشبین باشم، اما می‌تونم بگم که توی شرایطی هم نیستم که سگ سیاه افسردگی پاچه‌مو گاز بگیره و زمین‌گیرم کنه! این شرایط بیشتر شبیه پذیرشه و قبول کردن این‌که اوضاع فاجعه‌س ولی خب قراره با همین وضع قهوه‌ای هم زندگی کنم!

طی 2 روز اخیر هم اینستاگرام پر شده از واکنش‌ها به خودکشی کیومرث پوراحمد که نویسنده‌ی «قصه‌های مجید» بوده. تا 3 روز پیش کسی اصلا این آدم رو نمی‌شناخت! آخرین باری که قصه‌های مجید رو تماشا کردیم هم معلوم نیست چند سال پیش بوده! بعد حالا همه ناراحت شدن که ایشون توی 74 سالگی به دلیل «پوچی و ناامیدی از آینده» خودکشی کرده. چه آینده‌ای آخه مرد حسابی؟؟ تو توی 74 سالگی چه آینده‌ای توی ذهنت بوده؟ ما با این سن چی بگیم؟ این حجم از واکنش‌ها نسبت به چنین اتفاقی واقعا مسخره به نظر میاد

[ پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 13:58 ] [ من ]  | 

نزدیک‌ترین ارتباطی که در سال جاری با ماه رمضان داشتم اینه که 3 روز پیش هوس بامیه کردم و موقع برگشت به خونه نیم کیلو بامیه از شیرینی‌فروشی خریدم و البته دیشب هم خالم یه ظرف شله زرد آورده خونه‌مون. تداخل روزهای عید با ماه رمضان اتفاق جالبی بود که امسال رخ داد و تا چشم کار می‌کرد همه همدیگه رو به صرف نهار دعوت می‌کردن. از گفتن توضیحات بیشتر خودداری می‌کنم برای امنیت وبلاگ!
اما با این‌که احتمالا قبلا هم اینو گفتم، باز هم مجدد تکرار می‌کنم که روزه گرفتن ساده‌تر از تظاهر به روزه بودن در محیطیه که دیگران روزه‌ن و تو روزه نیستی!

[ جمعه چهارم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 11:0 ] [ من ]  | 

وقتی بازارها رو به بالا می‌روند این بالا رفتن‌ها با مقادیر اندک اتفاق می‌افتد، اما وقتی بازارها سقوط کنند معمولا از یک قوی سیاه آسیب می‌بینند و به نحو چشمگیر و پرسروصدایی سقوط خواهند کرد.

کتاب اول او، «اقدامات احتیاطی پویا، مدیریت آپشن‌های معمولی و غیرعادی»، در سال ۱۹۹۷ به بازار آمد. او دیگر از کسوت یک معامله‌گر محض، یا به گفته خودش «آدم کمی» (تحلیل‌گر کمیت‌ها، کسی که از ریاضیات پیشرفته و آراسته برای تصمیمات سرمایه‌گذاری‌ استفاده می‌کند) بیرون آمده بود، تا متفکری بشود که خودش می‌خواست باشد. او با استفاده از دریایی از اطلاعات وسیع که از بازارها به دست می‌آورد و ترکیب‌کردن آ‌نها با درک موشکافانه معرفت‌شناختی، به مطالعه چگونه و چه می‌دانیم پرداخت، تا سنتزی یکه از دنیای مدرن شکل دهد.

«مردم به من می‌گویند اگر اقتصاددانان تا این حد نالایقند؛ چرا مردم به آنها گوش می‌دهند؟ من می‌گویم. آنها گوش نمی‌دهند، آنها فقط دارند به پرندگان یاد می‌دهند چگونه پرواز کنند.»

او کارش را بلد است و حق به جانب‌بودن را حفظ می‌کند.

آنچه او می‌داند خوب به‌نظر نمی‌رسد. بحران وام‌های کم‌اعتبار به پایان نرسیده و می‌توانست بدتر از این باشد. «آمریکا بزرگ‌ترین ریسک مالی است که شما می‌توانید فکرش را بکنید.»

نکته اصلی این است که ما دنیایی ساخته‌ایم که نمی‌توانیم آن‌را بفهمیم. جایی وجود داشت که او آن‌را «بینابین‌ستان» می‌نامد. این جایی بود که انسان‌های اولیه زندگی می‌کردند. بیشتر حوادث در دامنه بسیار باریکی از احتمالات روی می‌داد، درون توزیع احتمال زنگی شکل که هنوز هم به دانش‌آموزان آمار درس داده می‌شود. ولی ما اصلا آن‌جا زندگی نمی‌کنیم. ما در «افراط‌ستان» زندگی می‌کنیم، جایی‌که قوهای سیاه به‌سرعت زاد و ولد می‌کنند، جایی که برنده‌ها می‌خواهند همه چیز را برای خود بردارند و بقیه هیچ سهمی نداشته باشند. آن‌جا «بیل گیتس‌ها»، «استیو جابزها» و بسیاری از نویسندگان نرم‌افزار را داریم که در یک گاراژ زندگی می‌کنند. آن‌جا «دومینگو» و‌ هزاران خواننده اپرا هستند که در «استارباکس» کار می‌کنند. سیستم‌های ما پیچیده، اما فوق‌العاده کارآمد است. آنها ظرفیت اضافی ندارند، بنابراین قوی سیاه هر آن می‌تواند ظاهر شود. نظام بانکی بدتر از همه است.

برچسب ها :

نسیم نیکلاس طالب

،

قوی سیاه

،

عدم قطعیت

،

ریاضیات

[ پنجشنبه سوم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 10:24 ] [ من ]  | 

از مزایای دید و بازدیدهای عید اینه که فرصت می‌شه همه‌ی فامیل از لحظه‌ی تحویل سال کنار همدیگه جمع بشن و تا چند روز کنار همدیگه باشن. می‌تونن دسته‌جمعی از خونه‌ی این یکی به خونه‌ی اون یکی و از خونه‌ی اون یکی به خونه‌ی اون یکی دیگه برن. این کنار هم بودن زمان خوبی رو در اختیار همه قرار می‌ده برای خیلی چیزها از جمله بحث و دعوا و یادآوری گله و شکوه و دلخوری‌های قدیمی!

دیالوگ‌ها لحظه‌ی تحویل سال در حین روبوسی‌ها:
سال نو مبارک ایشالله سال خوبی داشته باشین و ...
خب دیگه الان وقت عیدی گرفتنه

دیالوگ‌ها قبل و بعد از نهار روز اول:
شما هم طرح آخر ایران‌خودرو ثبت نام کردین؟ حساب وکالتی چی شد؟ ما که هرچی نوشتیم اسم‌مون درنیومد. اینقدر تفاوت قیمت بازار آزاد و ثبت‌نام‌ها زیاده که همه ثبت‌نام می‌کنن. مبارکه پس شما طرح خودرو فرسوده براتون دراومد؟

دیالوگ‌ها قبل و بعد از شام روز اول:
طلا چقدر گرون شده. الان سکه چنده؟ تو این وضعیت خرید حلقه و سرویس طلا و ... چقدر سخت شده. آدم خوبه تو این روزا فقط طلای آب شده بخره...

دیالوگ‌ها قبل و بعد از نهار روز دوم:
چقدر خونه‌تون قشنگ شده مبارکه. مبل و پرده‌ها رو هم عوض کردین دیگه نه؟ یخچال و لباسشویی رو از کجا خریدین؟ قسطی هم که میدن. با این قیمتای الان که ساعت می‌زنه کی می‌تونه به جز قسطی خرید کنه؟

دیالوگ‌ها قبل و بعد از شام روز دوم:
الان توی بورس هم سهام داری؟ امسال با این قیمت دلار به نظر میاد بورس رشد خیلی خوبی بکنه. چه سهمایی داری؟

دیالوگ‌ها قبل و بعد از نهار روز سوم:
اون سال می‌خواستیم بیایم خونه‌تون زنگ زدیم جواب ندادین. اون روز سر فلان قضیه دهن‌تونو برای ما کج کردین! فلان شب فلان شد ...

وقتی بحث‌های معمولی تموم می‌شه اون‌وقت حرفی نمی‌مونه به جز یادآوری دلخوری‌های قدیمی و جدید و ممکنه این اتفاق روز اول عید رخ بده یا روز آخر یا حتی منتقل بشه به سال بعد! اصولا برای جلوگیری از چنین اتفاقی بهتر اینه که زیاد دور هم نباشیم. ریشه‌ی تمام بحث و دعوا و ناراحتی‌ها هم چیزی نیست جز پول. همون چیزی که همه می‌دونیم خوشبختی میاره ولی در ظاهر حرف دیگه‌ای می‌زنیم. این وسط چیزی به اسم حسادت هم حکایت بنزین روی آتیشه. حالا چطور دعوا رخ می‌ده و آدما حسادت‌شونو بروز می‌دن؟ ساده‌س! «شوخی» راه‌حل داستانه و تا جایی ادامه پیدا می‌کنه تا یکی بهش بربخوره و واکنش تندی نشون بده و طرف مقابل هم در نهایت می‌گه منکه چیزی نگفتم فقط شوخی کردم!! اینجاست که من ترجیح می‌دم کلا بی‌جنبه شناخته بشم و به کسی اجازه ندم با من شوخی کنه تا این‌که از 100 بار 99 بار باجنبه باشم و وقتی بار 100 ام بهم برخورد عصبی بشم و دعوا راه بیوفته. آرتور شوپنهاور در همین زمینه می‌گه: «انسان با صمیمیت بی اندازه با دیگران ، از قدر و احترام خود می‌کاهد.» و این جمله رو من کاملا درک می‌کنم.

برچسب ها :

نوروز

،

عید

،

دید و بازدید

،

شوپنهاور

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 23:8 ] [ من ]  | 

اما بزرگ‌ترین قانون او این است: رژیم غذایی عجیب و تنبیهی و برنامه ورزش وی. سه ماه است که آن‌را پی‌گرفته و حدود ۹ کیلو وزن کم کرده است. او پیگیر افکار «آرتور دی وانی» یک اقتصاددان از نوع قابل قبول است که به مشاور تناسب اندام تبدیل شده است. تئوری این است که ما بر اساس طبیعت و ذات تکامل یافته خود می‌خوریم و ورزش می‌کنیم. بشر اولیه کربوهیدرات نمی‌خورد، بنابر این آنها حذف می‌شوند. او منظم ورزش نمی‌کرد و با داشتن یک رییس مزاحم از استرس‌های طولانی مدت رنج نمی‌برد. ورزش باید نامنظم و شدید باشد. برخی اوقات طالب ۴ ساعت در باشگاه ورزشی می‌ماند یا ۳۶۰ بار شنا می‌رود و بعد به مدت ۱۰ روز اصلا هیچ ورزشی نمی‌کند. دوی آهسته مفید نیست، دوی سرعت خوب است. او دوست دارد قبل از سفر طولانی با هواپیما، خود را کاملا درب و داغان کند. استرس هم باید نامنظم و شدید باشد. انسان‌های نخستین روسای بدی نداشتند؛ اما بعضا خود را به دهان شیر می‌انداختند.

کربوهیدرات ممنوع! او متقاعد شده رژیم تمدن امروز بشر که پر از کربوهیدرات‌ها و شکر است مشکل اصلی است.

اگر دین را رها کنید، مردم به باور ملی‌گرایی روی می‌آورند، که باعث کشته شدن بسیاری از مردم شده است. دین همچنین راه خوبی برای برخورد با نااطمینانی‌ها است. فشار خون را پایین می‌آورد. او معتقد است مردم مذهبی ریسک‌های مالی کمتری می‌پذیرند.

برای غیرریاضی‌دانان، احتمالات، یک رشته پیچیده غیرقابل درک است. اما طالب با اثبات اینکه تمام ریاضیات احتمالات غلط است، آن را ساده کرد. اجازه دهید شما را با دو شخصیت ساختگی از کتاب طالب یکی متولد بروکلین آقای فات تونی و دیگری هم یک دانشگاهی به نام دکتر جان آشنا کنم. شما ۴۰ بار یک سکه را می‌اندازید و تمام دفعات خط می‌آید. شانس خط آمدن سکه در دفعه چهل و یکم چقدر است؟ دکتر جان به دانش‌آموزان ریاضی می‌باوراند که ۵۰/۵۰ است. فات تونی سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: شانس بیشتر از ۱‌درصد نیست. او می‌گوید: «شما یا بازی‌تان گرفته یا هالوی به تمام معنا هستید که می‌خواهید آن را ۵۰ ‌درصد بخرید. یا آن سکه باید یک چیزش باشد.»

شانس اینکه یک سکه ۴۱ بار پشت سر هم خط بیاید بسیار ناچیز و به‌اندازه عملا ناممکن‌بودن در این جهان است. این دیگر خیلی خیلی شبیه به آن است که بگوییم کسی تقلب کرده است. فات تونی می‌برد. دکتر جان یک آدم ساده است. دکتر جان یک اقتصاددان یا بانکدار است که فکر می‌کند می‌تواند از طریق ریاضیات، ریسک را مدیریت کند. فات تونی فقط بر آنچه که در دنیای حقیقی اتفاق می‌افتد، تکیه دارد.

برچسب ها :

نسیم نیکلاس طالب

،

قوی سیاه

،

عدم قطعیت

،

ریاضیات

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 14:14 ] [ من ]  | 

«تنها راهی که می‌توانی به سرنوشت بگویی «گور پدرت» با گفتن این جمله است که سرنوشت هیچ تاثیری بر چگونه زندگی‌کردن من ندارد. پس اگر کسی خواست تو را بکشد مطمئن باش که صورت خود را اصلاح کرده‌ای.»

گذرنامه گمشده و چای ریخته شده هر دو قوی سیاه، پرنده‌ای زشت و ناخوانده که همیشه در کمین نشسته است، دقیقا دور از چشم، هوشیاری تو را می‌رباید و برنامه‌هایت را به هم می‌ریزد. البته بعضی اوقات هم پرنده زیبایی است. جهانی که ما زندگی می‌کنیم تصادفی، و ذاتا خارج از فهم ما است. او می‌گوید «ما هرگز قادر به کنترل امور تصادفی نخواهیم بود.»

ما درون قایق‌هایی شکننده روی امواج متلاطم نااطمینانی پارو می‌زنیم. «دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم بسیار متفاوت‌تر از دنیایی است که فکر می‌کنیم در آن زندگی می‌کنیم.»

به عقیده طالب بیشتر اقتصاددانان و تقریبا تمامی بانکداران، دون‌شان انسانی رفتار کرده و بسیار خطرناک هستند. آنها در دنیایی خیالی زندگی می‌کنند که با مدل‌های پیچیده ریاضی و سیستم‌های پرطمطراق مدیریت ریسک، می‌توان آینده را کنترل کرد.

نسیم طالب می‌گوید: «من پیشوا و مرشد نیستم. من صرفا مشکل را توضیح می‌دهم و می‌گویم شما از پس آن برمی‌آیید».

لباس‌ها اهمیت دارند، آنها علامت می‌فرستند. نسیم طالب در اعتماد کردن به هر کس که کراوات‌زده هشدار می‌دهد. «باید از خود بپرسید، چرا او کراوات زده است؟»

طالب قوانینی دارد. در کالیفرنیا دوچرخه کرایه می‌کند نه اتومبیل. او معمولا «بلک بری» را با خود حمل نمی‌کند. او از مزاحمت‌ها متنفر است. او واقعا از هزینه تلفن متنفر است، اما لپ‌تاپ خود را با خود به هر جا می‌برد و مرتب از آن استفاده می‌کند تا نکات پیچیده را نشان دهد و به دنبال مرجع‌ها است. او می‌گوید به همه ایمیل‌ها پاسخ می‌دهد. برای او‌هزاران ایمیل فرستاده می‌شود. ۶۰ ساعت در هفته کتاب می‌خواند، ولی هرگز روزنامه نمی‌خواند و تلویزیون نگاه نمی‌کند.

«اگر چیزی بحث روز باشد من در مورد آن می‌شنوم. من دوست دارم با مردم صحبت کنم. من آدم اجتماعی هستم. تلویزیون یک نوع اتلاف وقت است، آن‌چه ارزش دارد تماس و ارتباط انسانی است.»

برچسب ها :

نسیم نیکلاس طالب

،

قوی سیاه

،

عدم قطعیت

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 14:8 ] [ من ]  | 

از اونجایی که من کلا به تبلیغات و برنامه‌های تلویزیونی -بالاخص برنامه‌های مذهبی‌ش که کارشناسش یک نفر با تحصیلات حوزه‌س- در رابطه با ازدواج بدبینم و معتقدم نه‌تنها اثر مثتبی نداره بلکه اثر منفی هم می‌ذاره، حتی برای فکر کردن در مورد چنین موضوعاتی هم ترجیح می‌دم به کتاب‌ها و سخنران‌های خارجی مراجعه کنم. یکی از بهترین منابع که می‌شه بر مورد خیلی موضوعات بهترین سخنرانی‌ها رو داخلش پیدا کرد TED Talks هست. اینجا هم یه خلاصه‌ای از صحبت‌های "جنا مک کارتی" در "تد تاک" رو می‌ذارم که موضوع سخنرانی‌ش اینه: "چیزهایی که درباره ازدواج نمی‌دونید".

در شادترین ازدواج‌ها، زن ظریف‌تر و ظاهری بهتر از شوهر دارد
بدیهی‌ست چونکه ما زنان بسیار به لاغری و ظرافت و خوش‌ظاهری اهمیت می‌دهیم
در حالی که مردان بیشتر درباره رابطه جنسی اهمیت می‌دهند و ایده‌آل‌شون زنانی هستند که لاغرترند و ظاهر بهتری از آن مردها دارند
قشنگی این پژوهش اینه که نشون نمی‌ده که زنان برای شاد بودن باید لاغر باشند
ما فقط باید لاغرتر از زوج‌مان باشیم
تنها کاری که باید بکنید اینه که صبر کنید تا اون‌ها چاق بشن!

خوش‌بخت‌ترین زوج‌ها اون‌هایی هستند که به مثبت‌ها توجه می‌کنند
این زوج‌ها کسانی هستند که در هر موقعیتی می‌تونن خوبی را پیدا کنند
"بله این ویرانگر بود وقتی که ما همه چیزمان را در آن آتش از دست دادیم ولی خوابیدن زیر نور ستاره‌ها هم چیز خوبی بود"

هرچه شوهر تمایل بیشتری به انجام کارهای خانه داشته باشد
به نظر همسرش جذاب‌تر میاد
و هرچه زن او را جذاب‌تر بیابد رابطه جنسی بیشتری خواهند داشت
هرچه رابطه جنسی بیشتری داشته باشند مرد با زن بهتر رفتار می‌کند
و هرچه که مرد رفتار بهتری می‌کند
زن نق زدن کمتری دارد
و در نهایت اون‌ها برای همیشه خوشحال زندگی می‌کنند

افرادی که در عکس‌های بچگی‌شون لبخند به لب دارند احتمال طلاق‌شون کمتره

خب چه کار دیگه‌ای برای محافظت ازدواج‌مان می‌تونیم بکنیم؟
جایزه اسکار بهترین هنرپیشه زن را نبرید!! خیلی بازیگرهای زن بعد از بردن این جایزه مجرد شدند!

تماشای یک فیلم کمدی رمانتیک باعث کاهش رضایت در رابطه می‌شود
ظاهرا فهم تلخی از فیلم که شاید این بتونه برای ما هم اتفاق بیافته
در قیاس زندگی ما را به طرز تحمل ناپذیری ترسناک می‌کنه
فیلم ترسناک بهتره!

نوشیدن الکل به نظر میاد برای ازدواج‌تان بد باشد

طلاق واگیردار است! وقتی یک جفت دوست نزدیک دارید که جدا شدند
شانس طلاق شما تا 70 درصد بالا می‌ره
باید بگم که من اینو اصلا نفهمیدم
چندتا از دوستان من و شوهرم طلاق گرفتند
سپس با مجرد بودن در سن ما در ارتباط جنسی و قرص ویگرا و وبسایت به تقلا افتادن
و فکر می‌کنم اون‌ها که بیشتر از یک عمر دنبال درمان بودن، در دوام ازدواج من اثر داشتند

چرا ازدواج؟
افراد متاهل پول بیشتری درمیارن
از لحاظ جسمی و روحی سالم‌ترند
بچه‌های موفق‌تر، شادتر و باثبات‌تر ارائه میدن
بیشتر از کسانی که با دوستان مجردشان هستند رابطه جنسی دارند
بیشتر زندگی می‌کنند!

پ ن: حالا نه این‌که فردا دارم ازدواج می‌کنم! بحث اینه آدم باید به این مسائل فکر کنه و درست فکر کنه، اون هم بر مبنای 4 تا حرف درست‌وحسابی و منطقی. این مطلب رو 7 ابان نوشته‌م و تا امروز ثبت موقت بوده

برچسب ها :

TED Talks

،

جنا مک کارتی

،

ازدواج

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 13:55 ] [ من ]  | 

الان که دارم این پست رو تایپ می‌کنم از لحاظ عصبی شرایط خوبی ندارم. عصبی‌ام چون دیروز مجبور شدم وقتی همه رفته بودن بمونم و تا ساعت 6 تغییرات و آپدیت های مورد نیاز سایت رو انجام بدم. چرا؟ چون امروز قرار بود یه نفر از وزارت‌خونه بیاد بازدید و اون موارد هم همه مهم بود. می‌رفتم خونه سایت رو آپدیت می‌کردم؟ نمی‌شه چون از ترس حمله‌ی مجدد هکرها آی‌پی‌ها بسته شده و فقط باید با سیستم سازمان و صرفا سیستم خودم وارد قسمت مدیریت سایت بشم! چرا عصبی‌ام؟ چون خیلی از کارایی که دیروز انجام دادم رو همین چند وقت پیش انجام داده بودم و با هک شدن سایت و حماقت اون مسئول پشتیبان‌گیری که کارش رو انجام نداده بود، پرید و عملا دوباره‌کاری کردم! چرا عصبی‌ام؟ چون بعد از عید دیر یا زود قراره کلا سایت عوض بشه و تمامی صفحات باید توی سایت جدید طراحی و آپدیت بشه و کاری دیروز می‌پره! و دلیل عصبانیت اصلی‌م چیه؟ چون اون احمقی که قرار بود بیاد بازدید، اومد و بعد از این‌که یه‌کم توی محیط چرخ زد، وقتی گفته بودن فلان‌چیز و فلان‌چیز و فلان‌چیز روی سایت بارگذاری شده، برگشته گفته همینا رو برام بریزید روی CD بفرستید بعدا چک می‌کنم!!! متاسفانه وقتی فهمیدم این حرف رو زده که رفته بود وگرنه از خجالتش واقعا درمیومدم! به قدری عصبی شدم ممکن بود چیزایی بگم که حتی حراستی بشم ولی چه اهمیتی داره وقتی برای کار آدم ارزشی قائل نیستن؟
یه طلب هم از اسفند سال پیش دارم که برای همه پرداخت شده به جز من و امروز هم که با حسابداری صحبت کردم عملا گفت هیچی به هیچی!
از اون‌طرف جلوی اون نماینده وزارت‌خونه هم همش حرف از بندگان خدا اساتید می‌شه که محاسبه‌ی فلان چیزشون کمه و پرداختی کم دارن و ...

تو این لحظه دارم به این فکر می‌کنم که نه خودم دیده می‌شم نه کارم. درست‌ترین کار رو توی این سیستم‌ها فقط اونایی می‌کنن که تو می‌تونن می‌خورن و فکر جیب خودشونن!

مشخصات
اینجا نه می نویسم واسه اینکه کسی بخونه
و نه اصلا برام مهمه که کسی بخونه و یا بدونه
اینجا منم که برای خودم می نویسم
پیوندها

B L O G F A . C O M
: Design
نون خامه ای